اصلاح گربیدار اصلاح گربیدار؛ آشنایی با بعضی ازنظرات اصلاحی حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي درسطح جامعه اسلامی تحت زعامت ولایت فقیه زمان امام خامنه ای دام ظله به همراه بیاناتی از حضرت امام خمینی (ره ) مقام معظم رهبری ( مدظله ) و مراجع تقلید زیدعزهم

عالم ربانی ؛ آشنایی با سیره عملی و اخلاقی ومعنوی

صحبت به میان آوردن از بزرگ مردی که عمر شریف خود را در راه عبودیت خداوند و حفظ و ترویج دین الهی و پیروی حقیقی از قرآن و اهل بیت طی نموده است، آن مهذب و متقی،آن سالک الی الله آن صاحب ملکات الهیه کار بسیار مشکل و شاید ناممکن باشد. ولیکن برای آنکه چراغ راه حال و آینده باشد و در جهت الگوگیری از آن بزرگوار مطلبی چند از سیره شان که برنگارندگان این مطلب(عبدالصالح) در طی بیش از سالها بهره بردن از جلسات درس فقه ؛ شرح من «یحضره الفقیه علامه مجلسی(ره) و لمعه ،تفسیر قرآن کریم، اصول عقاید، در حالات و مسکنات، بیاناتشان، پرسش و پاسخ هایمان،نوشتارها، شرکت در نماز جماعت آن معظم له و ... که(اساس آنها طبق آیات و سنت اهل بیت عصمت و طهارت(س) و گفتار و حالات بزرگان دین است ثابت شده و مکشوف می باشد نکاتی چند آورده شده است:

در بیان مراجع تقلید و فقهاء

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) : ایشان در تقریظشان بر معظم له چنین آورده اند (لازم به ذکر آن که ترجمه متن در اینجا آورده شده و متن نامه در بخش ضمائم همین نوشتار آمده است): 
«بنام خداوند بخشنده بخشایشگر حمد می کنیم خدا را که به ما اجازه داده روایت نعمت های بزرگ و حدیث گفتن به نعمت هایش ، صلوه و سلام بر افضل آن کسانی که از خدا خبر آورده به ما و روایت کرده ، و صلوات بر فرزندانش که از پیغمبر روایت کرده اند  

گـذرنـامه بهشـت بخش چهارم


درباره آسمان چه مي‌گوئيد؟ آسمان زيبا است و ستارگان زيباتر ولي خورشيد از همه اينها زيباتر است صبحگاهان كه ملكه آسماني يعني خورشيد از گوشه افق بالا مي‌آيد و گيسوان طلائي خود را پريشان مي‌كند چشمها را متحير مي‌سازد پيش از طلوع وقتي پيش آهنگ روز، كافور نور و مشك ظلمت را بهم آميخته بصورت آسمان مي‌ريزد و بجهانيان خبر مي‌دهد كه بزودي دختر آسمان جهان را از رنج ظلمت نجات مي‌دهد در آنموقع كيست كه اين جلوه آسماني را ببيند و از اين همه زيبائي و عظمت خيره نشود. وقتي سياه از چهره آسمان زدوده مي‌شود و گوشه افق چو درياي خون سرخ‌فام مي‌گردد و بلافاصله از آن ميانه خورشيد با موكب طلائي خود بالا مي‌آيد جهان ما كه تا آن موقع تاريك و خاموش بود چقدر زيبا مي‌شود و چه جلوه تازه‌اي بخود مي‌گيرد.
طرف عصر، وقتي خورشيد بطرف غروب مي‌رود و ابرهائي را كه در افق مغرب در گذرگاه او جاي دارند مخملي رنگ مي‌سازد منظره‌اش در روح شما چه تأثيري مي‌كند و همين كه در افق مغرب فرو مي‌رود و بهت و سكوت در دنيا فرمانروا مي‌شود، شما چه فكر مي‌كنيد؟‌در آن هنگام نيز دنيا جلوه‌ي ديگري دارد مابين شب و روز پس از فرورفتن خورشيد و پيش از آنكه شب‌ بال‌هاي خاكستري رنگ خود را بر جهان بگستراند دقايقي است مقدس و طلائي كه روح‌هاي شاعر از اسرار آن خبر دارند.
در مدت چند دقيقه، طبيعت بياد خورشيد. جشني باشكوه در آسمان برپا مي‌كند،‌افق مغرب شكوهي مخصوص دارد سپس چون چهره عاشق زار زرد شده كمي بعد چون پشيماني كودك اميدوار سفيدي دلفريبي بخود مي‌گيرد.
ماهتاب و ستارگان كه بهنگام روز در پس پرده نهان بودند در اين جشن آسماني شريك مي‌شوند و يكي پس از ديگري از اعماق ظلمات فضا پديدار شده در گوشه و كنار آسمان جابجا مي‌نشينند آهسته آهسته شب فرا مي‌رسد و دنيا را در زير بالهاي خود مي‌گيرد،‌ادسون مي‌گويد:‌ وقتي روز بپايان مي‌رسد و شب پرده خود را بروي جهان مي گستراند ماهتاب در آسمان جلوه مي‌كند و ستارگان در اطرافش جاي مي‌گيرند: گويي ماهتاب از فراز آسمان خطيبي است كه براي جهانيان سخن مي‌گويد و دوره‌هاي مختلفي را كه بر اين كره خاكي گذشته است شرح مي‌دهد ستارگان بدقت سخنانش را گوش مي‌دهند و گاهگاهي بيكديگر چشمك مي‌زنند.»
شب براي راحت جسم و آرامش روح است در آن موقع جريان حوادث زندگي عوض مي‌شود و مردم از كارهاي روزانه فراغت يافته بياد خودشان مي‌افتند.
شكسپير مي‌گويد: « بيا و پهلوي من بر لب اين جويبار با صفائي كه در زير امواج ماه موج مي‌زند بنشين و گوش بده،‌جويبار مانند مادران مهربان بر بالين كودكان آهسته و ملايم زمزمه مي‌كند، گويي هيولاي شب از جلوه ماه مبهوت شده و ساكت مانده در اين دل شب عاشقان دلداده بدون ترس وبيم بخواب شيرين فرو رفته اند.»
سن پازيل مي‌گويد: «وقتي بجاي خود مي‌ايستيد و ستارگان درخشان را مي‌نگريد كه چون گلهاي آتشين و مهره‌هاي زرين بر اين گنبد نيلگون خودنمائي مي‌كنند بي‌اختيار بياد فرازنده سپهر و فروزنده ماه و مهر مي‌افتيد و با خود مي‌گوئيد اين دنياي مادي و فناپذير كه بنيادش را بر باد نهاده‌اند بدين زيبائيست پس دنياي ابدي كه سرمنزل حيات جاوداني است و تغيير و فنا بدان راه ندارد چقدر زيبا و دلفريب است.»
در حقيقت دنياي ما زيباتر از آنست كه بتوانيم از عهده وصف آن برآئيم، شاعر شيرين زبان ايران و بلبل شيراز در ستايش بهار نغمه‌ي شيرين سازد كه از شنيدنش جانها باهتراز مي‌آيد آنجا كه گويد:« فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگستراند و دايه ابر بهاري را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمين بپروراند، درختان را بخلعت نوروزي قباي سبزورق دربركرده و اطفال شاخ را بقدوم موسوم ربيع كلاه شكوفه بر سر نهاده،‌عصاره تاكي بقدرتش شهد فايق گشته و تخم خرما بيمن تربيتش نخل باسق شده.»
شاعر ديگر از ديدار مظهر جمال طبيعت سرمست شده مي‌گويد:« از ديدن اين مناظر زيبا بشگفت آمدم و از خود پرسيدم: آيا دنيا همين است و پس از كمي تأمل بخود جواب دادم: من از جمال طبيعت آنچه را كه آشكار است مي‌بينم و بسا چيزهاي اسرارآميز در زير اين صفحه بزرگ نمايان شده كه من از آن خبر ندارم.
ورد سورت با آنكه هميشه سخناني نغز و دلپسند مي‌گويد در اينجا بخطا رفته و سخنش چندان دلپذير نيست كه گويد: از علم و معرفت چشم بپوشيد و كتاب را بهم گذاريد؛ اسرار اين دنياي بزرگ در اوراق كتاب نمي‌گنجد، دلي كه با مواهب طبيعت آشنا شد، هيچوقت غم اندوه بدان راه نمي‌يابد.»
چه خوش بود اگر طرز سخنش را تغيير داده و صاحبان علوم و فنون را از اين سرزنش معاف مي‌داشت، ما بايد قرن‌هاي دراز براي شناختن دنيائي كه در آن زندگي مي‌كنيم رنج ببريم و با وجود اين بطوريكه لامارتين مي‌گويد:‌
«زمين ما در مقابل عظمت كاينات چو محرابيست حقير كه در معبدي بزرگ ساخته باشند»
ما چه مي‌دانيم و در راه علم و معرفت تا بكجا پيش رفته‌ايم، هنوز در آستان اختراعات حيرت‌انگيز ايستاده‌ايم و وارد اين محيط اسرار‌آميز نشده‌ايم هنوز مراحل زيادي در پيش داريم كه قبل از پيمودن آن نمي‌توانيم برموز طبيعت آشنا شويم.
كداميك از حيوانات و نباتات را بخوبي مي‌شناسيم بطوري كه تحقيق در خصايص آن بي‌نتيجه است و نمي‌توانيم اطلاعات تازه بدست آوريم، براي من مايه تأسف است كه هموطنانم از مهمترين سرچشمه سعادت دور افتاده‌اند نمي‌دانند كه مطالعه در طبايع اشياء مي‌تواند ما را از آلام زندگي رهائي داده بسرمنزل خوشبختي برساند!
مي‌گوئيم: انسان براي غم و محنت ساخته شده شايد هم راست بگوئيم زندگي آميخته با غم و محنت ساخته شده ولي براي نوميدي و تنبلي آفريده نشده بايد كار كرد و رنج برد؛ اميدوار بود و مردانه زحمات زندگي را تحمل كرد كسي كه دوست دار علم و معرفت است هيچوقت خود را بدست تنبلي و نوميدي نمي‌دهد؛ دائماً بدون خستگي در اين راه پيش مي‌رود و هر دم روزنه تازه‌اي از اميد و نشاط برويش گشوده مي‌شود.
با وجود اين كسي كه نوميد باشد و خود را بدست عفريت مهيب تنبلي تسليم كند بغير از خود هيچكس را ملامت نكند.
در اين دنياي پرشور و حركت كه همه چيز نشاط انگيز است و مسرت خيز هر كس نوميد باشد گناهكاراست. مزارع و بيشه‌ها باغ ها و جويبارها هر كدام بنوبه خود روح اميد و نشاط را در انسان توليد مي‌كند و آلام را بر طرف مي‌سازد.
اگر مردم مي‌دانستند در گوشه بيابان در دامن تپه هاي مشرف بر باغ‌ها و كشت‌زارها تنها نشستن و در اسرار حيات فكر كردن چه لذت و مسرتي دارد هيچوقت در كافه‌ها و ميخانه‌ها جائي كه روحشان كثيف و وقتشان ضايع و پولشان تلف مي‌شود، قدم نمي‌گذاشتند،‌اگر از لذت علم و معرفت خبر داشتند و ميدانستند انسان وقتي حجاب جهالت را از جلوي روح خود پس مي‌زند چقدر مسرور مي‌شود،‌ هرگز براي تفريح خاطر و تهييج عواطف خويش،‌در مجالس قمار نمي‌نشستند.
كيست كه از علم و معرفت ضرر ديده؟ آيا هيچوقت ديده‌ايد كسي در اين راه رفته و پشيمان باز آمده باشد در افسانه‌هاي قديمي خوانده‌ايم كه گاهي اوقات دختران پري عاشق آدميان مي شده و در حق معشوقه خود از هيچگونه مساعدت و نيكوكاري فروگذار نمي‌كرده‌اند طبيعت چون دختران براي همه وقت براي مساعدت عاشقان خود حاضر است و مواهب خويش را بي‌دريغ در اختيار آنها مي‌گذارد از همه بهتر اينكه طبيعت سرچشمه جمال و جايگاه وحي و الهام است و احساسات رقيق و افكار روشن را بروحهاي شاعر القا مي‌كند. مي‌گويند بودا در جستجوي حقيقت روزگاري دراز رنج برد و عاقبت از مردم كناره گرفته بآغوش طبيعت- پناهنده شد و براي وصول بمقصود خويش از او كمك خواست.
روسكن چنان فريفته جمال طبيعت شده بود كه آن را مي پرستيد نشانه اين دلباختگي در سطوري كه از خامه‌ي او تراوش كرده بخوبي ديده مي‌شود افكار او در روح خوانندگان آثارش نيز تأثير كرده بآنها ياد مي‌دهد كه جمال را چگونه بايد شناخت و زيبائي را چطور بايد پرستيد.
مشاراليه از شيلركه عقيده دارد جمال در روح انسان تأثير زيادي ندارد و او را براي فداكاري و انجام وظيفه مهيا نمي‌سازد بسختي انتقاد مي‌كند و مي‌گويد: كسي كه روحش از عشق و ايمان سرشار باشد وقتي از جائي عبور مي‌كند گل‌ها و درختان و سنگهائي كه در گذرگاه خود مي‌بيند و صدائي كه از گوشه و كنار مي‌شنود هر كدام نيروئي تازه و اميدي نو در روح او پديد مي‌آورد.
طبيعت براي دلهاي غم ديده مايه مسرت و نشاط و براي روحهاي حساس موضوع تفكر و تأمل است، مردم درباره مذاهب و علوم و فنون با يكديگر اختلاف دارند و هر كدام به دلخواه خود براهي مي‌روند، ولي همگي بر اين سخن اتفاق دارند كه بهار دلفريب و تابستان دلنواز است بهار دوره جواني طبيعت است و هميشه روح اميد و نشاط را بهمراه خود مي‌آورد، زمين را پرگل و سبزه، درختان را پربرگ و شكوفه و روحها را پر از مسرت و خوشحالي مي‌كند.
بدبختانه بسياري اشخاص بجمال طبيعت در موقع بهار توجهي ندارند و زندگي خود را بغفلت مي‌گذرانند.
بهار هرساله مي‌آيد و مي‌رود و گوئي چشم ندارند كه جلوه او را ببينند مدتي در روي كره خاكي بسر مي‌برند و آخر كار در خاك جاي مي‌گيرند نه چيزي ديده‌اند و نه از جائي خبر دارند.
چارلز لامپ مي‌گويد: «گمان نكنيد صحت و راحت و مصاحبت دوستان مي‌تواند شما را در دهات و مزارع از ملالت و دلتنگي رهائي دهد حتي كساني كه تنها در بهشت زندگي مي‌كردند از زندگي آرام و يك‌نواخت خود بتنگ آمدند، بهشت برايشان زندان شده بود و عاقبت از آن فرار كردند، اگرچه اينهم خطا بود.»
بعقيده من اين سخن را از صميم قلب نگفته و مقصودش مزاح بوده ولي گفتار گيتر عين حقيقت است آنجا كه مي‌گويد كسي كه مدتهاي دراز در شهر بسر مي‌برد و از غوغاي زندگي دلتنگ مي‌شود چه خوبست كه بطرف آسمان نگريسته در عظمت اين فضاي بيكران تأمل نمايد. آسمان نيلگون جلوه‌ي مخصوصي دارد كه چشم را محظوظ و روح را آرام مي‌سازد.»
بيچاره انسان. پرده‌هاي ضخيمي از ناداني و ناتواني ميان او و حقيقت و طبيعت حايل شده طبقات چشم و رشته‌هاي اعصاب و حالات مغز و عوامل خارجي از قبيل غبار و باد و باران و امثال آن در كيفيت احساس و ادراك ما دخالت دارد.
بطور كلي حالات روحي و جسمي از داخل و عوامل محيط از خارج هر كدام ادراك چنان تأثير دارد كه ممكن است با مختصر اختلافي كه در آن پيدا مي‌شود حقيقت را وارونه و طبيعت را عبوس و نفرت‌انگيز ببينيم، صحت مزاج، عمل هضم و دوران خون و خيلي‌ چيزهاي ديگر در طرز تفكر ما موثر است و ميان ما و جمال طبيعت و جلوه‌ي حقيقت حايل مي‌شود! در اين صورت ما راز طبيعت و سر حقيقت چه مي‌توانيم فهميد؟
دقت در اسرار طبيعت در عين حال كه مايه لذت و مسرت است ما را به انتظام امور اين جهان آگاه مي‌سازد و بخوبي متوجه مي‌شويم كه موجودات دنيا، مانند خط و خال و چشم و ابروست كه هرچيز بجاي خود نيكو و پسنديده است.
روسو مي‌گويد:‌« هيچ چيز زيبا نيست مگر چيزهائي كه اصلاً وجود ندارد من از اين سخن تعجب مي‌كنم زيرا مخالف حقيقت است هيچ چيز زشت و نفرت‌انگيز در دنياي ما وجود ندارد، بله موجودات طبيعت بعضي از بعضي ديگر زيباتر و قشنگ‌ترند ولي هيچكدام زشت نيستند،‌اين انسانست كه مي‌خواهد نمونه مخلوقات طبيعت را بسازد و موجودات زيبا را زشت و بد تركيب مي‌كند. مكرر اتفاق افتاده كه در موقع ديدار چيزهاي زيبا افكار و تخيلاتي در خاطرمان مي‌گذرد كه از خود آن چيزها زيباتر است هر قدر درباره موجودات بيشتر دقت كنيم بهتر و بيشتر بجمال آن پي مي‌بريم.
مارتينو مي‌گويد: هيچ دنيائي بقدر دنياي ما عظمت صنعت الهي را آشكار نمي‌كند، چرا كه اين همه اسرار و رموز اين همه افكار و تخيلات در هيچ جاي ديگر وجود ندارد. يكي از بزرگان مي‌گويد: «چه بزرگ است فرشي كه خداوند از شرق تا غرب گسترده و چه زيباست نقش و نگارهائي كه اين فرش بزرگ را بدان آرايش داده ژوبرت مي‌گويد:« گوئي سال با چهار فصل خود پارچه‌ايست كه تاروپود آن از گلها و خارها و ميوه‌ها و علفهاي خشك بهم بافته مي‌شود و در عين حال چقدر زيبا و دلنواز است».
مكرر ديده‌ايم كه نقاشان هنرمند مي‌خواهند بوسيله رنگ‌آميزي‌هاي بديع خود،‌نمونه‌اي از مناظر طبيعت را بر روي تابلو نصب كنند ولي آيا مي‌توانند؟ طبيعت سر چشمه جمال وزيبائيست و در رنگ آميزي و تناسب سرمشق لطف و رعنائي بشمار مي‌شود.
مادام دوساوين يي در يكي از مراسلات خود بدخترش مي‌نويسد كه بيكي از دهان مجاور رفته براي آنكه اوراق درختان را پيش از آمدن خزان يكبار ديگر ببيند در آنجا مي‌نويسد: «هنوز برگها از شاخها فرونريخته، فقط بهنگام بهار كه سبز و خرم بود،‌تغيير يافته بزردي مايل شده گوئي برگها را از طلاي خالص ساخته‌اند يا پرتو آفتاب آنها را همرنگ خود ساخته است. تا آنجا كه مي‌گويد:«بسا مي‌شود كه از مقابل اين دنياي فريبنده مي‌گذريم و گوئي چشم نداريم كه بجمال آن بنگريم و در اسرار آن دقت كنيم، طبيعت بهزار زبان با ما سخن مي‌گويد و مي‌خواهد راز درون خود را برايمان فاش كند ولي ما از فرط ناداني از اسرار جمال بيخبريم، زشت را زيبا مي‌شماريم و زيبا را زشت مي‌پنداريم و خوب و بد را با هم اشتباه مي‌كنيم.»
فصول چهارگانه بهار و تابستان و پائيز و زمستان هر يك جلوه‌ي مخصوصي دارد و مانند چهار پرده زيبا و بديع علي الدوام در نمايشگاه طبيعت بمعرض گذاشته مي‌شود.
بهنگام بهار جهان پير دور جواني را از سر مي‌گيرد از خواب گران زمستان بيدار مي‌شود، جامه سبز مي‌پوشد و سرو بر خود را بزيور شكوفه آرايش مي‌دهد در دشت و دمن فرش زمردين گسترده مي‌شود، در باغ و چمن توده‌هاي زنگار بر سر هم مي‌ريزيد،‌ نباتات گوناگون از سينه خاك سر بر ميزند و گلهاي رنگارنگ نقاب از چهره بر‌مي دارد، بساط نشاط و مسرت از شرق تا غرب پهن مي‌شود چهره ارغواني گل دل مي‌برد و نغمه آسماني بلبل روح مي‌بخشد،‌غنچه از شوق پيراهن مي‌درد و باد صبا بي هراس پيراهنش را بتاراج مي‌برد نسترن جامه نور در بر مي‌كند و نرگس با چشمان خواب‌آلود جلوه او را مي‌نگرد طره سنبل پريشان مي‌شود و آشفتگان را بخود متوجه مي‌سازد سوسن با ياسمن بهزار زبان سخن مي‌گويد و راز نهان را عيان مي‌كند لاله داغديده‌ي ژاله را در آغوش محبت خود مي‌پذيرد،قمري بشكرانه بهار سرود سرور مي‌خواند، تذور در شاخسار برخودپرستي آدميان قهقهه ميزند نغمه موزون آبشار گوش را مي‌»وازد و جبه‌ي سبز كوهسار چشم را خيره مي‌كند، ابر بهاري صبح و شام و گاه و بي‌گاه از فرط نشاط اشك مي‌ريزد برق از سبكسري او بشگفت آمده مي‌خندد،‌ رعد از گريه و خنده آنها خشمگين شده بي‌اختيار مي‌غرد، بهنگام تابستان در كشتزار خرمن طلا گرد مي‌آيد و در مرغزار دامن دامن زمرد پراكنده مي‌شود پروانه هاي زيبا روي هوا بازي مي‌كنند ميوه جانشين شكوفه مي‌شود و درختان باغ را زينت مي‌دهد لاله عباسي با رنگ هاي مطبوع خود رونق‌افزاي گلستان مي‌شود گل اطلسي با اوراق ظريف خود حريفان را تسلي مي‌بخشد، زنبور طلائي بهر سو مي‌رود تا شيريني جويد و مور از هر طرف مي‌شتابد تا دانه يابد، جنبش و جوشش در سراسر موجودات آشكار مي‌شود و طبيعت با آهنگي مرموز سرود حركت و كار را براي فرزندان خود مي‌خواند.
بهنگام پائيز جهان از نو زيب و زيور بر پيكر خود مي‌بندد درختان جامه‌هاي زمردين برمي‌كنند و پوشش زرين ببر مي‌كنند، رگبارهاي پياپي باغ و چمن را صفائي نو مي‌دهد، باد خزان طلاهاي باغ و چمن را بغارت مي‌برد و به جهانيان نثار مي‌كند گل داوودي چون آتش موسي سفيد و درخشان از ميان برگهاي زرد رخ مي‌نمايد، نيلوفر مانند چتر عروسان از خلال شاخها نمودار مي‌شود، گل مينا با سه رنگ مختلف زرد و سفيد و سرخ خودنمائي مي‌كند خوشه انگور چون انبوه ستارگان كه گرد هم آيند در پرتو نيمرنگ خورشيد مي‌درخشند، انار چون گوي عقيق بشاخ مي‌آويزد و او را بتواضع وادار مي‌كند.
بهنگام زمستان دنيا خاموش و آرام مي‌شود، حجاب برف زمين را مي‌پوشاند، خورشيد غالباً‌ پاي در دامن عزلت كشيده در پشت ابرهاي تيره جاي مي‌گيرد،‌ نيلوفر از شاخ پائين آمده بر زمين مي‌نشيند، جويبار از جريان مي‌ايستد، آبشار لب از زمزمه فرو مي‌بندد؛ پيچگ گيسوي پيچاپيچ خود را مي‌گشايد قطعات برف شاخ درختان را زينت مي‌دهد گوئي از نو شكوفه آورده‌اند كاج از دور چون گنبد گياهي است كه با گلهاي سفيد زينت يافته باشد طبيعت برفراز كوهسار خيمه سفيد بپا مي‌كند، سنگ‌هاي كبود و تيره كه از زير دامن برف هويدا است زنگي بچگان را ماند كه بازي كنان در ميان توده پنبه فرو رفته اند و صورتشان نمودار است.
در هر يك از چهار فصل سال بدايع و ظرايفي بكار رفته كه ما از ستايش آن ناتوانيم گذشته از اين هر يك از ساعات شبانه‌روز براي خود ظرافت و لطف مخصوصي دارد كه عاشقان طبيعت از آن خبر دارند، بعضي ساعات و دقايق گوئي تحفه‌ي آسماني است كه براي آرامش روح ما نازل شده يكي از شاعران در اين خصوص گويد: « ساعتي بود خوش و فرح‌انگيز،‌ چون وحي و الهام از آسمان بزمين نازل شده و زنگ غم را از خاطرم محو كرد»
اطفال در سالهاي اول زندگي برهنمائي فطرت عاشق و دلباخته طبيعتند و بهمين جهت است كه علاقه غريبي بگرفتن حشرات و چيدن گلها دارند بسا مي‌شود ساعات دراز در مزارع بدنبال پروانه مي‌دوند و براي گرفتن آن خود را خسته مي‌كنند يا در جستجوي گلهاي الوان بهرطرف مي‌روند و علفزارها را پايمال مي‌كنند.
براي توسعه فكر و نمو مدركه اطفال بهتر از اين وسيله‌اي نيست،‌مجموعه حشرات و گلها مانند كتابي است كه انسان در صفحات آن اسرار طبيعت را مي‌خواند و خوشبختانه اطفال از اين كتاب ساده بهتر از كتب معمولي استفاده مي‌كنند. بطور كلي مطالعه در موجودات طبيعت و تحقيق در مقدمات و علل آن فكر را روشن،‌احساسات را لطيف و روح را از بند غم آزاد مي‌كند.
بعضي موسسات اين رسم را دارند كه براي جلب توجه مردم سوالاتي بشكل معما طرح كرده نسخه‌ي آن را بقيمت مختصري مي‌فروشند غالب اشخاص اين سوالات را مي‌خرند و براي كشف جواب آن وقت خود را صرف مي‌كنند و از اين كار لذت مي‌برند ولي طبيعت هر روز و هر ساعت هزاران سوال مختلف براي ما مطرح مي‌كند و در مقابل چيزي نمي‌گيرد!
شما مي‌توانيد درباره اين سوال فكركرده جواب آن را در خاطر خود مهيا كنيد، چرا قله كوههاي بلند هميشه پر از برف است؟ چرا رنگ گلها مختلف است؟ آيا مي‌توان گل را برنگ مخصوصي غير از رنگ‌هائي كه تاكنون ديده‌ايم تربيت كرد!‌ آيا مي‌توان ميوه‌هاي تازه پديد آورد اينها و بسياري از سوالات ديگر هر روزه در خاطر اشخاص هوشيار عبور مي‌كند و اغلب آن بي‌جواب مي‌ماند، براي آنكه ما عادت نكرده‌ايم درباره‌ي چيزهاي ساده تفكر كنيم بسياري اشخاص سگ و گربه را در خانه نگاه مي‌دارند ولي در خصوص طبايع آنها مطالعه نمي‌كنند.
دكارت دانشمند فرانسوي عقيده داشت كه حيوانات ماشين‌هائي هستند بي‌فكر و اراده كه خودبخود كار مي‌كنند.
هكسلي در اين قسمت ترديده كرده است- من در نتيجه امتحانات و تجربيات فراوان عقيده دارم كه حيوانات نيز از عقل و شعور بهره دارند.
بارها شنيده‌ام كه مي‌گويند: سگ قوه ادراك و تعقل دارد ولي اگر از آنها بپرسيم آيا سگ مي‌داند حاصل جمع 2 و 2 مساوي 4 است مسلماً در جواب متحير خواهند شد.
آيا سگ و فيل از ديدن چيزهاي ظريف و زيبا خوشحال مي‌شوند موضوعي است نامعلوم و محتاج به تحقيقات فراوان.
وقتي درباره نباتات و گل‌ها فكر كنيم سوالات زيادي پيش مي‌آيد تخم حقيري كه در خاك مي‌افتد چگونه مي‌رويد و بمرور زمان بزرگ و تنومند مي‌شود.
نمو و تكامل ميوه‌جات چگونه صورت مي‌گيرد؟ ميوه‌ها و گل‌ها و برگهاي آن را با هم مقايسه كنيد و درصدد باشيد كه علت اختلاف آن ها را تشخيص دهيد، زيرا در اين جهان هيچ چيز بدون علت وجود ندارد روسكن در ستايش برگ درختان مي‌گويد « اين برگهاي ظريف كه سر و بر درختان را زينت مي‌دهد عجيب و شگفت‌انگيز است يكي چون ستاره است و ديگري چون دل. يكي نظير سپر است و ديگري مانند شمشير، از ديدن آن مسرور مي‌شويم و خود را بدست تخيلات شيرين مي‌سپاريم، برگ گل را نشانه محبت مي‌دانيم و برگ زنبق را نشانه غضب، چه خوبست كه درباره طبيعت و اسرار آن تفكر كنيم.
جويبارها و كشتزارها، دشتها و دمنها، باغها و چمنها هر كدام موضوع تازه‌اي براي تفكر و تحقيق بدست ما مي دهد، موجودات طبيعت براي اشخاص عاقل وهوشيار مظهر حقيقت بشمار مي‌رود ولي ما از اين سر مبهم خبردار نمي‌شويم مگر در صورتيكه احساس كنيم كه خودمان هم ذره از ذرات طبيعت هستيم، مردم غالباً درباره چيزهاي غيرطبيعي صحبت مي‌كنند بعقيده من چيزهاي طبيعي براي آسايش جسم و آرامش روح ما كافيست نكته ديگر اينكه غالب چيزها كه مردم آن را غيرطبيعي مي‌شمارند طبيعي است زيرا هر چيزي را بدقت بنگريم يكي از موجودات طبيعت است دامنه طبيعت وسيعتر از آنست كه باين آساني بتوان بانتهايش رسيد ما هنوز در اين قسمت مراحل اولي را طي مي‌كنيم .
اختراعات و اكتشافاتي كه تاكنون بعمل آمده هر كدام افق تازه جلو ما باز كرده و عالم جديدي را نشان مي‌دهد كه سابقاً از آن بيخبر بوديم تلسكوب‌ها و ميكروسكوب‌ ما را با چيزهائي آشنا كرده كه پيش از اين تصور آن را هم نمي‌كردم. بوسيله آلت تجزيه مشكلاتي را حل كرده‌ايم كه كانت آن را ماوراي ادراكات انساني مي‌دانست، با وجود اين هنوز راه درازي در پيش داريم هر قدمي كه بر مي‌داريم، با مشكلات تازه مواجه مي‌شويم، قرنهاست كه ابناء آدم بر روي اين كره خاكي زندگي مي‌كنند و دائماً مانند اطفال شير خوار، سينه مادر طبيعت را بناخن مي‌خراشند كه باسرار درونش آگهي يابند ولي اين مادر مهربان بي‌اندازه متين و موقر است و مكنونات خود را بتدريج در اختيار فرزندانش مي‌گذارد مسلماً روزي خواهد شد كه خفاياي خويش را آشكار ساخته نوع انسان را در آغوش محبت خود بپذيرد.
بعقيده من سعادتي بالاتر از اين نيست كه انسان در اسرار طبيعت تفكر و تأمل كند و براي كشف آن مشغول كار باشد بنابراين علما و مخترعين را بايد در رديف كساني شمرد كه بخوشبختي رسيده‌اند مگر در صورتيكه بواسطه علل ديگري. خارج از علم و اختراع بدبخت باشند.
هيچ چيز مسرت انگيز‌تر از اين نيست كه انسان فكر خود را بكار انداخته برهنمائي آن، پرده غفلت و بيخبري را يكطرف زده حقيقتي رااز ميان مجهولات بيرون كشيده مانند گوهري گران‌بها برشته معارف و علوم بياويزد و باين وسيله يكي از نقاط تاريك فكر انساني را روشن سازد تنها باين وسيله جامعه بشرين هر روز جلوتر مي‌رود و كاروان مدنيت راه دائمي خود را تعقيب مي‌كند. براي آنكه افراد بشر سعادتمند شوند و فلاكت و بينوائي از جامعه انساني محو شود بايد طبيعت را شناخت با آن نزديك شد و قواي نهانيش را كشف كرده براي خوشبختي و آسايش عمومي بكار انداخت هر اندازه در اين راه پيشرفت كنيم دائره سعادت و رفاهيت ابناء انسان وسيعتر خواهد شد.
قدما تصور مي‌كردند كه زمين ما گل سرسبد آفرينش است و آفتاب و ماه و ستارگان براي آن خلق شده‌اند ولي ما اكنون در پرتو علوم و معارف جديد مي‌دانيم كه زمين ستاره ايست ناچيز كه بدور ستاره‌ي حقير ديگري طواف مي‌كند و آن ستاره حقير كه خورشيد نام دارد يكي از ميليون‌ها ستاره‌ايست كه همه چون ذرات ناچيز در اين فضاي بيكران، سرگردانند بله زمين ما نسبت بعظمت فوق‌العاده كوچك و حقير است و با وجود اين هنوز ما نتوانسته‌ايم اسرار آن را كشف كنيم و موجوداتش را بشناسيم.
رسو مي‌گويد: « عالم واقعي محدود است ولي دنياي خيال حد و اندازه ندارد.»‌شايد اين سخن راست باشد ولي حدود فضا اگر حدي داشته باشد بقدري از ما دور است كه مي‌توان گفت اصلا نيست زيرا اگر بر بال خيال نشسته مدتهاي دراز در اين فضاي بيكران راه‌پيمائي كنيم يكي از اجزاي كوچك آن را طي نتوانيم كرد.
زمين ما كه خود يكي از اجزاي حقير كائنات است. حدو اندازه ندارد ذرات كوچكي كه زمين از آن تركيب شده سزاوار آنست كه قرنها مورد بحث و تحقيق باشد شايد بدينوسيله بتوانيم مختصري از اسرار آن را بدست آوريم، ما بوسيله حواس ظاهري و بكمك فكر و خيال خيلي چيزها را ادراك مي‌كنيم و با وجود اين مثل حشراتي هستيم كه در اعماق غارهاي تاريك بسر مي‌برند و اطراف خود را چنانچه بايد نمي‌بينند بسا چيزهاي زيبا و شگفت‌انگيز كه در اين دنيا وجود دارد و حواس ما از ادراك آن ناتوانست!
ما خيال مي‌كنيم تمام مردم زيبائي اشياء را ادراك مي‌كنند ايكاش چنين بود ولي هيهات!‌خيلي اشخاص در آغوش طبيعت بسر مي‌برند هم چشم دارند و هم گوش با وجود اين هم كرند و هم كور چه بسيارند كساني كه از جلوه‌ي آفتاب و جمال شفق لذتي نمي‌برند وقتي آفتاب طلاهاي خود را از سر ديوارها برمي‌چيند و مي‌رود كه در آرامگاه مغرب از ديده ناظران نهان شود از آخرين تبسم او مسرتي در خود احساس نمي‌كنند و بهنگام شب انوار نقره‌فام ماه را بچيزي نمي‌گيرند از جمال گل و ظرافت سبزه و لطافت آب خبري ندارند.
يكي از نويسندگان مشهور صد و چند سال عمر داشت و درازي عمر خود را بواسطه اعتدال و ميانه‌روي مي‌دانست يكي از سخنانش اين بود: من دوزندگي دارم: زندگي زميني كه اكنون مي‌گذرانم و زندگي آسماني كه در خيال مي‌پرورانم».
ولي همين شخص در آخر عمر اعتراف كرده بود كه «تا وقتي پير شدم نمي‌دانستم كه واقعا دنياي ما زيبا و دلفريب است.»
يوناني‌ها با آنكه مردماني خوش‌ذوق بودند بجمال طبيعت اعتنائي نداشتند. ممكن است ما نتوانيم در اطراف خود نمونه جمال را پيدا كنيم ولي مي‌توانيم بر ساحل دريا و دامنه كوه بايستيم و آنهمه شكوه و عظمت را ببينيم يا نظر خود را از اين دنياي خاكي بالاتر برده در آسمان نقره‌فام ستارگان فروزان را بنگريم و غبار آلام زندگي را از آينه روح خود پاك كنيم.
كدام ظلمتي است كه بتابش خورشيد بطرف نمي‌شود و چه غمي است كه از مشاهده تجليات طبيعت زائل نمي‌گردد؛ كسي كه چشم دارد و اين دنياي زيبا را مي‌نگرد چگونه خود را بدست غم و بدبختي تسليم مي‌كند و در گوشه تنبلي زندگي خود را بنوميدي مي‌گذراند،‌طبيعت سرچشمه جمال و زيبائي است و تا موقعي كه دست انسان در آن تصرف نكند جمال خود را محفوظ مي‌دارد. يكي از بزرگان مي‌گويد:‌«طبيعت هميشه زيباست وقتي آن را بهم زديد جمال تازه پيدا مي‌كند مثل اينكه هيچ چيز از او كم نشده است.
اگر كسي آثار هنرمندان معروف را در خانه خود جمع كند و هيچ وقت بآن نگاه نكند و يا كتابخانه اي داشته باشد و هيچوقت بمطالعه كتاب‌هاي آن نپردازد، آيا سزاوار ملامت نيست؟ اينك طبيعت در نگارخانه دنيا بدايع خود را بمعرض تماشاي ما گذاشته و مانند كتابي بزرگ اوراق خود را كه هر ورقش دفتري از حكمت و معرفت است، برايمان گشوده ولي ما از آن غافليم.
هكسلي مي‌گويد: «شخص بي سواد بر كشتزار و كوه و دشت عبور مي‌كند و از بدايع و لطائف آن چيزي نمي‌فهمد!‌ چون كسي كه در موزه‌اي قدم مي‌زند و از نفايس آن خبردار نمي‌شود، اگر اين شخص بي‌سواد را بنور علم روشن كنيد مثل آنست كه فهرستي از نفايس موزه بزرگ دنيا را بدست او داده باشيد.
در افسانه‌هاي قديمي معروفست كه ستايسكورس بواسطه آنكه بجمال طبيعت بي‌اعتنائي كرد كور شد خيلي اشخاص هستند كه چشم دارند ولي در حقيقت كور هستند زيرا چشمي كه از جمال طبيعت لذت نبرد به چه كار مي‌خورد؟
اشخاص دانشمند مي‌دانند كه تحقيق در اسرار طبيعت چقدر شيرين و دلپذير است،‌يكي از دلنوازترين اسرار طبيعت سر حيات است كه هنوز كشف نشده و شايد باين زودي‌ها كشف نشود، ماده چيزي نيست كه خود بخود منشاء حيات و حركت شود، بلكه فقط مظهر حيات است.
تحقيق در مسائل طبيعي مايه آرامش روح است و انسان را از كشاكش حوادث زندگي بركنار مي‌دارد توماس اگمبس مي‌گويد: مدتها در جستجوي آرامش و فراغت بودم و عاقبت گمشده خود را در گوشه خلوت و مصاحبت كتاب پيدا كردم.
اين سخن بجاست ولي گويا لذت مطالعه در دفتر طبيعت را نچشيده بوده و گرنه آن را هم ذكر مي‌كرد.
گوته مي‌گويد: «طبيعت مرا باين دنيا آورده و طبيعت مرا از اين دنيا بيرون خواهد برد، من جريان كار خود را بدست او گذاشته‌ام و مي‌دانم كه هيچوقت با مخلوق خود دشمني نخواهد كرد.» اختلاف در لفظ است او خالق را بنام طبيعت و ما خدا مي‌گوئيم.
كتاب و براي بعضيها موسيقي مايله لذت و مسرت است ولي عاشقان طبيعت بزبان حال مي‌گويند« در مقابل نغمه خوش‌آهنگ طبيعت، چنگ و ساز چه اهميت دارد و در پيشگاه اين دفتر بزرگ كتاب بچه كار مي‌خورد؟»
دقت در اسرار طبيعت و آشنائي با علم و معرفت، فكر ما را چنان بزرگ مي‌كند كه از روي پست و بلندي‌هاي دنيا بآساني عبور كرده سختي و سستي روزگار را بچيزي نمي‌گيريم و رنجهاي كوچك و ناچيز را اهميتي نمي‌دهيم كسي كه از علم طبقات الارض اطلاع دارد و فكرش از روي مسائل عادي اوج گرفته هميشه راجع بدوره‌هاي عمر زمين فكر مي‌كند يا آنكه از دقايق تركيبات و اسرار گردش ستارگان خبر دارد و بوسيله ميكروسكوپ ذرات و حيوانات نامرئي را مورد دقت قرار مي‌دهد و به كمك تلسكوپ در ماوراي اين دنيا عوالم ديگر را مشاهده مي‌كند، چنين كسي هيچوقت خود را باوهام كودكان مشغول نمي‌دارد و گوئي در عالمي بالاتر از عالم ما زندگي مي‌كند.
ما فقط قسمتي از موجودات را مي‌بينيم و از آنچه مي‌بينيم مختصري را مي‌شناسيم بنابراين نمي‌توانيم عظمت كائنات را تصور كنيم ولي مي‌توانيم اعتراف كنيم كه دستگاه خلقت فوق‌العاده عجيب و باشكوه است. سنگا مي‌گويد:
كسي كه به آسمان مي‌نگرد و ميليون‌ها نقاط درخشان را مي‌بيند نمي‌تواند از تعجب و تواضع در مقابل اين دستگاه بزرگ و اين نظام شگفت‌انگيز خودداري كند.»
شناختن ستارگان نه فقط از نظر دريانوردي اهميت دارد بلكه مي‌تواند در ساعات غم و بدبختي براي ما مفيد باشد.
تحقيق در اسرار طبيعت گذشته از فوائد مادي،‌روح ما را بزرگ مي‌كند و بما ياد مي‌دهد كه چگونه نسبت به چيزهاي كوچك دنيا بي‌اعتنا باشيم.
دنياي ما دنياي كار و حركت و لذت و مسرت است آنجا در دامن فضاي لاينتناهي، عالمي ديگر وسيع و آرام. خيال‌پرور و مخوف وجود دارد كه ما حدود آن را نمي‌دانيم و هر اندازه فكر خود را در راه فضيلت و محبت بكار اندازيم بهتر مي‌توانيم از شر آن دنياي مخوف در امان بوده بفراغت بال روزگار بگذرانيم.

آخرين قسمت در پيرامون آيه كريمه
«ان‌الابرار لفي نعيم و ان الفجار لفي جحيم»‌
كوتاه سخن در پيرامون آيه؛ مضمون اين شعر مي‌باشد: متصل گرم است بازار مكافات عمل، شخص اگر بينا بود هر روز روز محشر است.
اما زندگي دنيا هر چه باشد و بهر رنگ و شكلي از نعمت و نقت درآيد، نمونه‌اي بيش نيست نمونه از بهشت يا نمونه از جهنم، موقتي و زودگذر است و تصفيه حساب و نتايج كامل اعمال خوب و بد در نشئه ديگر و جهان آخرت انجام خواهد گرفت،‌آنجا است كه با نجات يافتن از آتش و دخول در باغستان نعمت ابدي(الجنه)‌خوشبختي حقيقي ظاهر خواهد شد،‌و اين مضمون قرآن كريم است:
«كل نفس ذائقه الموت و انما توفون اجور كم يوم القيمه فمن زحزح عن النار و ادخل الجنه فقد فازوما الحيوه الدنيا الا متاع الغرور- آل عمران 182» .
بلي زندگي موقت دنيا گنجايش تمام نتيجه را ندارد في‌المثل شخص نيكوكار كه خود را تا آخرين ساعات زندگي موظف و موكلف مي‌داند و احياناً مال و حتي جان خود را هم در راه دوست فدا مي‌كند كي و كجا به نتيجه اين معامله مي‌رسد و مزد كارهايش را دريافت مي‌نمايد بجز در آخرت و نشئه ديگر! ؟‌
يا آن مجرم و بدكاري كه با يك عمر فسق و فجور باعث قتل هزاران افراد بيگناه شده، بر فرض هم مجازات شود در برابر يك نفس كيفر شده در مابقي چي؟‌ مگر اينكه شخص منكر همه چيز شود و مطيع و عاصي را پس از مرگ يكسان و آثار آنها را محو و نابود بداند كه باز قرآن كريم در اين باره چنين فرمايد:«و ما خلقنا السماء والارض و مابينها باطلا ذلك ظن الذين كفروا فويل اللذين كفروا من النار، امن نجعل الذين آمنو و عملوا الصالحات كالمفسدين في‌الارض ام نجعل المتقين كالفجار، سوره 38 ص »‌.
يصلونها يوم‌الذين 15 و ماهم عنها بغائبين 16
ترجمه ملازم مي‌شوند با آن جحيم روز حساب، و لحظه‌اي از آن دور نيستند.

تحقيقي درباره عذاب دنيا و عذاب آخرت
دوري از حق و جداشدن از اصل و ريشه ايمان گذشته از اينكه خودسوز و حرقتي مافوق تمام‌سوزها دارد خلائي در فضاي روح بشر ايجاد مي‌كند كه عملاً منجر بخطاكاريها و تبهكاريها مي‌گردد،‌بعبارت ديگر خلاء فقر و احتياجات بشر را فقط ايمان بخدا و پيروي نمودن از حدود خدائي پر مي‌كند، و اگر شخص ايمان بخدا و پيروي نمودن از دستورات خدا را از دست داد براي پركردن اين خلاء به احساسات سركش وبي‌حد و مرز كه بصفات شيطاني از آنها تعبير مي‌شود متوسل مي‌گردد چنانچه در كلمات اميرالمومنين(ع) چنين آمده : بخل و ترس و حرص حالات متعددي هستند كه سوء ظن بخدا آنها را گرد مي‌آورد. و صاحب اين حالات گاه و بيگاه خود را در ميان غل و زنجير و شعله‌هاي آتش معذب مي‌بيند، گاهي با آتش غضب روبرو مي‌شود و گاهي شعله‌هاي حسد و حرص تهديدش مي‌كند و سموم اضطراب و نگرانيها و ترس و ياسها زندگيش را يحموم و زهرآلود مي‌نمايند. چنانچه در ضمن صفحات گذشته تجزيه و تحليل شد و قصه‌ةاي گذشتگان از جمله صحنه‌هائي از داستان برادران يوسف كه در كتب آسماني نقل شده است اين حقيقت را خوب و بهتر روشن مي‌سازد،‌ آنان چه آتشهائي كه در اطراف خود يك عمر روشن كردند،‌يوسف را با حيله و نيرنگ از پدر جدا نموده در بيابان پس از شكنجه و آزار بچاهش انداختند. غالباً گناه گناه مي‌آورد. و مثل حلقه‌هاي زنجير بهم ارتباط دارند، براي پوشاندن گناه خود، بگناه ديگري دست يازيدند، پيراهن يوسف را بخون دروغين آلوده نموده و شبانگا باز با حيله و تزوير و گريه‌هاي دروغين پيش پدر باز شدند و گفتند برادرمان را گرگ خورد، پدر بواسطه قرائن و احوال تاحدي از كيفيت واقعه آگاهي پيدا كرد اما جز اينكه در فراق فرزندش بسوزد و بسازد و اشك بريزد چاره ديگري نداشت فرزندان يعقوب يكعمر خود را با اين زنجيرها و فشارها روبرو مي‌ديدند،‌صبح و شام گريه و ناله پدر در فراق يوسف خاطرات تلخ و شرم آور گذشته را در مقابل چشم آنان مجسم مي‌ساخت،‌پس از چهل سال برادران كتك زن در مقابل يوسف(عزيز و يا وزير كشاورزي مصر)‌گردن كج نموده و براي سد جوع دست دراز مي‌كنند، بخصوص هنگامي كه يوسف نقاب از چهر‌ه‌ي خود برمي دارد و برادران او را شناخته و با يكدنيا خجالت و شرمساري كه آتش آن داشت وجود آنان را آب مي‌كرد اقرار بخطاي خود نمودند، اين گرفتاريها و امثال اينها كه در اثر حسد يا بخل يا جبن يا طمع يا شهوت پرستي و ... پيش مي‌آيد و نتيجه مستقيم غفلت از خدا و يا سوءظن و انحراف از جاده‌ي حق پرستي است همان فشارها و عذابهاي سخت‌تر از سوزش آتش مي‌باشد كه همواره دور و بر مردم دور از حق گرفته و زبانه مي‌كشند كه اين مدلول آيه كريمه وان الفجار لفي جحيم، مي‌باشد.

« و اما عذاب آخرت»
فشارهائيكه بشر در دنيا مي‌بيند بهراندازه شديدتر هم باشد باز در برابر آن موجباتي يافت مي‌شود كه گاه و بيگاه آن فشارها و آتشهاي دروني را خاموش مي‌سازد غفلت و نسيان هم كه از عوارض بدن است احساساتش را تخدير كرده و خوردنيها و آشاميدنيها و ساير لذتهاي بدني به آن سوزها و آتشها آب‌پاشي مي‌كند و غالباً شخص در اثر  غفلت با اين اوضاع انس مي‌گيرد و حرقت و دردي در خود احساس نمي‌نمايد و پيش‌آمدها را بحساب دهر و طبيعت گذاشته و مي‌گويد دنيا همچنين است زندگي هميشه توام با تلخيها و ناگواريها است، بخت و تصادف است كه روزي انسان را مي‌خنداند و روزي مي‌گرياند(مگر عده قليلي كه حقيقتاً متنبه شده و بدبختيهاي خود را مولود بدي افكار و اعمال زشت خود دانسته و درصدد اصلاح برمي‌آيند چنانكه برادران يوسف در آخر كار توبه كرده و خود را براي زندگي نشئه‌ي ديگر آماده نمودند.) اما همينكه طوفان مرگ پرده‌هاي غفلت را كنار زد و روح بدن را ترك گفت هيچ آني شخص از آن جهنم و آتش و فشار كنار نمي‌رود زيرا نسيان و غفلتي در كار نيست و خوردنيها و آشاميدنيها و لذائذ بدني به آن آتشها آب نمي‌پاشند و اين جمله مدلول آيات يصلونها يوم‌الدين و ما هم عنها بغائبين است .

«‌تقريبي درباره خلود و هميشگي عذاب آخرت»
حقيقت عذاب و شكنجه همان درد و تألمي است كه انسان از فقدان هر كمالي را داراست زيرا كليه كمالات جسميه و روحيه مطلوب فطري بشر است و هر درد و عذابي كه در دنيا و آخرت دارد در اثر فقدان كمالي از كمالات است و هر ناله و اندوهي كه در هر فردي از افراد بشر است در همه حالات بواسطه نرسيدن بيكي از آن كمالات است و فقدان كمال هرگز معتاد بشر نخواهد شد و هر اندازه شعور و احساس افزونتر گردد اين عذاب و تألم زيادتر خواهد شد، و مثل تألمات و عذابهاي آخرتي مانند كسي است كه در دنيا از ديدن و شنيدن و شرف و عزت و قدرت و ثروت و صحت و امثال اينها بالمره تهي دست باشد، و ديگران را واجد همه اين كمالات مشاهده نمايد چنين كسي اگر ابداالاباد زنده باشد و اين همه شكنجه و عذاب ب او احاطه نمايد ابدالاباد در سوز و گداز خواهد بود و بدين سبب آنانكه بالمره از كمالات روحيه تهي دست هستند در سوز و گداز و مخلد در آتش هستند و هرگز اين عذاب و ناراحتي فطري و عادي آنان نمي‌شود و بسيار تعجب‌آور است كه عده‌اي منكر خلود در عذاب هستند و چنان پنداشتند كه قسر دائم محال است و كساني كه اهل آتش هستند مزاج و متاثر از آتش نمي‌شوند غافل از آنكه هرگز كري و كوري و ذلت و بيچارگي در ذائقه بشر شيرين نمي‌گردد و ميليونها سال هم اگر زنده باشد از كري و كوري و گنگي تأثر دارد و اهل آتش آن جمعيتي هستند كه نه چشم دارند و نه گوش و نه عزت دارند و نه شرف و در عين حال بلذت داشتن چشم و گوش احاطه و توجه دارند. بلي فرقي كه اهل آتش آخرت و گرفتاران به آتش دنيا دارند اينست كه آتش دنيا را غفلت و نسيان و مانند اينها گاه و بيگاه تبريد مي‌نمايد ولي اهل آخرت،‌ هيچگونه مبردي براي آتش آنان در دسترس نيست و آني از حضور در آتش غائب نمي‌گردند كه مدلول: «وما هم عنها بغائبين » است.
و ما ادريك ما يوم‌الدين 17- ثم ما ادريك ما يوم الدين 18- ترجمه : و تو چگونه بروز جزا آگاه تواني شد و باز هم عظمت آن روز را چگونه تواني درك كرد.
انسان خاكي با احساسات مخدوش فقط دنياي محدودي را مي‌تواند حس كند لاغير، امروز معلوم شده كه در اطراف انسان آنقدر اصوات و انوار و طعمها و بوها و غيره وجود دارد كه كشف و درك بعضي از آنها با كيفيت فعلي و اعضاي بدني كذائي حتي با ادوات فني عصر حاضر نيز مقدور نيست.
غبار چهره تن مي‌شود حجاب تنم
خوش آن زمان كه از اين چهره برفكنم
بشر فقط صدائي بين 40 تا 36000 نوسان را مي‌تواند درك كند، درك كمتر و زيادتر از اين مقادير از قدرتش خارج است.
با چشم فقط انوار بين 458 تا 727 ترليون در ثانيه قابل رويت است. هكذا و هكذا، (بعضي از حيوانات احسانشان در بعضي موارد بيشتر از انسان است آنها سوانح و حوادث فوق‌العاده از قبيل طوفان و زلزله و امثال ذلك را پيش از وقوع حس مي‌كنند) درك لذت بشر محدود است غصه و درد هم براي انسان خاكي تاحدودي قابل تحمل است كه خود نيز از نشانه‌هاي رحمت و مهرباني آفريدگار است كه وقتي درد بيشتر از حد معين شد بيهوشي عارض مي‌شود و شخص درد را درك نمي‌كند.
حالت خواب شبيه حالت مرگ است كه تا حدي روح از زندان تن آزاد مي‌گردد، لذا احساس انسان در عالم خواب وسيعتر از بيداري است بهمين جهت گاهي حوادث آينده را آنچنانكه واقع مي‌شود در خواب احساس مي‌كند «النوم اخ الموت» آيه كريمه،‌ الله تيوفي الا نفس حين موتها،‌نيز كاملا اين حقيقت را تاييد مي‌كند، موقع مرگ احساسات قوي‌تر و وسيع‌تر است پرده كاملا از چهرة‌ انسان كنار مي‌رود و از غبار تن بالمره پاك و از قيود بدني آزاد مي‌گردد، «كشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد»‌در آن حال چشم مي‌بيند چيزهائي را كه در دنيا نمي‌توانست ببيند و گوش مي‌شند صداهائي را كه با گوش خاكي و دنيوي نمي‌توانست بشنود هكذا و هكذا چنانچه دانش امروز اين حقيقت را تا حدي كشف كرده: كيفيت حوادث عالم با سرعت نور از محل حادثه دور مي‌شود ولي براي ابد در فضا موجود است.
چنانچه اصوات گذشته را مي‌توان ضبط كرد و نور بعضي از ستارگان خارج از كهكشان ما كه سالها پس از افول در رصد خانه‌هاي بزرگ قابل رويت است.
بنابراين پس از مرگ، صعود و نزول انسان بدرجات بالاتر آسمان بدون انجام كوچكترين وقت صورت پذيرد هر موقع مجاز باشد مي‌تواند انعكاس اعمال زندگي دنيوي را در يكي از درجات سماوي با ديد وسيعتر درك و تماشا نمايد،‌ مخصوصاً باتوجه به اينكه روح فارغ از تن خاكي و دنيوي بوده و احتياج به پذيرائي از بدن ندارد،‌ نفع و ضرر و صفات زشت و زيبا را كه هنگام زندگي خاكي بدن متصف بوده نيك مي‌بيند و بهتر مي‌سنجد و در نتيجه از مشغول شدن ببعضي خشنود و از گرفتاري بعضي ديگر ناخشنود مي‌گردد و دوره طولاني بعد از مرگ در رفاه و آسايش مخلد و يا در عذاب آتش اعمالي كه خود موجد آن بوده معذب خواهد بود.
و اين همه كه گفته شد با جسمانيت و جسدانيت معاد منافاتي ندارد زيرا در عين حال كه اين گونه حيات و زندگي را دارا هستند و احساسات قويتر و وسيعتري را دارند هر يك از افراد بشر متجسد و مقتدر پديدار مي‌شوند با اين تفاوت كه جسمانيت و جسدانيت آنان طوري است كه آفات جسمانيت دنيوي را ندارد، پيري و بيماري و گرفتاريهاي عنصريت در آن اجساد پديدار نگردد،‌چنانچه اين معني مدلول بسياري از احاديث و رواياتي از ائمه دين عليهم السلام است كه جسمانيت در عالم بعث غير از جسمانيت در عالم دنيا است آن بدن بمراتب مستعدتر و قوي‌تر و فناناپذيرتر خواهد بود و آياتي در قرآن كريم دليل اين مطلب است از جمله آياتي كه در قبال انكار عده‌ي ناباور آمده چنين است: افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد،‌در مورد ديگر: و يقول الانسان ءاذا مامت لسوف اخرج حيا، افلا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئاً ، و نظائر ديگر از اين آيات.
يوم لاتملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذلله
ترجمه : آن روز هيچكس براي كسي قادر بر هيچكار نيست و تنها حكم و فرمان آن روز از آن خدا خواهد بود.
آري مردم غفلت‌زده نمي‌توانند بكيفيت آن روز آگاهي پيدا كنند آنان كه فريب ظواهر زيبا و فريبنده ثروت و جاه و درخشش درخشندگان عالم را خورده و تا سرحد پرستش آنها را دوست مي‌دارند و خداي آفرينش را بالمره فراموش كرده و در آستانه طلا و نقره حيثيت و شرف و حتي جان خود را هم قرباني مي‌كنند چگونه مي‌توانند وضعيت آن روز را درك نمايند، بلي فقط آن روز بهوش مي‌آيند روزي كه تار و پود عالم بهم خورد، آفتاب و ماه و ستارگان از جلا و روشني افتادند و قدرتها و مالكيت‌ها و زيبائي‌ها بصاحب اصليش برگشت و آيه كريمه: لمن الملك اليوم الله الواحد القهار، محقق شد آن روز از خواب غفلت بيدار مي‌شوند و متوجه مي‌گردند كه قدرت و قوه همه از آن خداست و كسي قادر نيست از كسي دردي دوا كند و احتياجي را برطرف نمايد.
«لا تملك نفس لنفس شيئاً »‌، اما در نظر مردم بيدار دل حكومت سرتاسر جهان هستي چه در دنيا و چه در آخرت از آن اوست آنان در دنيا هم فريب ظواهر را نخورده و به آفتاب و ماه و ساير درخشندگان اعتنائي نداشتند،‌ خود را بالاتر از آن مي‌دانستند كه زيبائي زيبايان و درخشش درخشندگان آنان را از نور خدا محجوب و مشغول كند آنان موحد و يكتاپرست بودند و ابراهيم آسا مي‌گفتند: من با ايمان خالص روي به خدائي مي‌آورم كه آفريننده‌ي آسمانها و زمين است و فقط در برابر او كوچك مي‌شوم و به او دل مي‌بندم و باو سجده مي‌كنم لاغير و من هرگز از مشركان نخواهم بود(اني وجهت وجهي للذي فطرالسموات والارض حنيفاً مسلماً و ما انا من المشركين ان صلوتي ونسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين. آنها چه در اين جهان و چه در آن جهان حكومت را از آن خدا دانسته و مضمون اين آيه كريمه را در دنيا هم زمزمه مي‌كنند « حكومت و فرمان هميشه و در هر جا از آن خداست».

درخواست، راز و نياز با خدا
خداوندا، تو خوب مي‌داني كه من در قبال بلا و عقوبت هاي دنيا چقدر ضعيفم و از ناگواريهاي آن كه بر اهل دنيا مي‌گذرد و از محروميت‌هايش چقدر بي‌تاب و ناآرامم در صورتي كه اين محروميت ها و آن بلاها و آن ناگواريها ادامه ندارد،‌مدتش كم است، پس چطور تحمل مي‌توانم كرد به بلاهاي آخرت و ناگواري‌هاي بس بزرگي كه آنجا واقع مي‌شود،‌بلاهائي كه مدتش طولاني و بقائش دائمي، كه هيچگاه بر اهلش تخفيف داده نمي‌شود، زيرا از غضب و سخط و انتقام تو مشعل شده است و آسمان ها و زمين تاب مقاومت در برابر آن را ندارند. چه رسد به من بنده تو، بنده ذليل و حقير و مسكين و بيچاره تو.
پروردگارا چگونه تاب توانم آورد بعذاب جهنم، جهنمي كه هر عذاب و هر درد و هر ناگواري در مقايسه با آن عافيت و سلامتي است.
خداوندا چگونه با محروميت بهشت مينو و نعماي بي‌پايانش بسازم،‌بهشتي كه هر نعمت و هر لذت در برابر آن ناچيز و بي‌مقدار است.
خداوندا، مرا ياري فرما، نور عقل و ايمان را در دلم روشن گردان، بمن بصيرتي عنايت كن كه نشانه‌هاي درخشان تو را در آسمانها و زمين و آمد و شد روز و شب را ببينم و از كساني قرارم ده كه پيوسته بياد تواند و با تو چنين راز گويند: پروردگارا اين جهان منظم را باطل نيافريدي، از هر عيب و نقص مبرا و پاك هستي، ما را با هدايت كردن براه نظم و عدل و از آتش بي‌نظمي و بي‌عدالتي نگهداري فرما پروردگارا تو هر كس را كه در آتش افكني رسوايش نموده‌اي در آن حال بر ستمگران يار و امدادي نخواهد بود.
پروردگارا، اين مائيم كه شنيديم از نداكننده‌اي كه مردم را به ايمان دعوت مي‌كرد، ما دعوتش را پذيرفتيم، پروردگارا ببخش براي ما گناهانمان را و بپوشان زشتيهايمان را و ما را در زمره نيكوكاران از دنيا ببر.
پروردگارا عطا كن به ما آن وعده را كه بواسطه پيغمبرانت نموده‌اي،‌ ما را روز قيامت رسوا مگردان كه تو خلف وعده نمي‌كني.
قرآن كريم، سوره آل عمران:‌ان في خلق السموات والارض و اختلال الليل و النهار لايات ولي الالباب 190 الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات والارض ربناما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار 191 ربنا انك من تدخل النار فقد اخزيته و ما للظالمين من انصار 192 ربنا اننا سمعنا مناد يا ينادي للايمان ان آمنوا بربكم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عناسيئاتنا و توفنا مع‌الابرار 193 ربنا و اتناما وعدتنا علي رسلك ولا تخزنا يوم القيمه انك لاتخلف الميعاد.
اساس دعوت اسلام:
كتاب درس قرآن است و سرتاسر گيتي براي مسلمانان مدرسه و او تا آخرين لحظات عمر مامور به كسب دانش است «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد»
اساس اسلام دعوت به شناخت است، شناسائي خدا با تذكر و تلاوت آياتي كه نعمتها و مهربانيهاي او را در بردارد، انسان چون خدا را چنين شناخت عاشقش مي‌شود، در قرآن كلمه عشق نيست اما بالاتر از آن كلمه (اشدحباًالله است) كه در مجموع آيات 163 الي 165 سوره بقره آمده است توجه كنيد:
« وَ اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِدْ لا اله الا هُوَ الرَّحمنِ الرَّحيم، اِنَّ فِي خَلقِ السَّماواتِ وَ الارضِ وَ اختلافِ الَّليل وَ النَّهارِ وَ الفُكِ الَّتي تَجري فِي البَحر بِما يَنفَعُ النّاسِ وَ ما اَنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماءٍ فَاَحيا اللهُ الَّذي به الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وَ بَثَّ فيها مِن كُلِّ دابّه وَ تَصريفِ الرّياحِ وَ السَّحابِ المُسَّخَرَ بَينَ السَّماءِ وَ الارضِ لاياتٍ لِقَومٍ يَعقِلُون وَ مِنَ النّاسِ مَن يَتَّخِذ مِنْ دون الله اَنداداً يُحبُّونَهُم كَحُبِّ الله » وَالذينَ امَنوا اشدّ حَبّالله وَلو يَرَي الَّذينَ ظَلَمُوا اِذ يَرَونَ العَذابَ اِنَ اتَقوَه لله جَميعاً وَ اَنَّ الله شَديدٌ العَذاب.
ترجمه : « و خداي شما خداي يگانه است كه معبودي جز او نيست و بخشنده و مهربان است، آري در آفرينش آسمانها و زمين و در پي يكديگر آمدن شب و روز و در كشتي‌اي كه براي بهره‌وري مردم در دريا روان است و آبي كه خداوند از آسمان فرو فرستاده است و بدان زمين را پس پژمرده شدنش زنده داشته و جانوراني كه در آن پراكنده است و درگرداندن‌ بادها و در ابرها كه بين زمين و آسمان آرميده است مايه‌هاي عبرتي براي خردمندان است كساني از مردم هستند كه همتاياني براي خداوند قائل مي‌شوند و آنها راهمچون دوست داشتن خداوند را دوست‌تر دارند و اگر ستمكاران بدانند هنگامي كه عذاب را مشاهده مي‌كنند هر قدرتي از آن خداوند است وخداوند سخت كيفر است.»   

تنظیمات

این پرونده را به اشتراک بگزارید :

Facebook Twitter Google Digg Reddit LinkedIn StumbleUpon Email

یادداشت کاربران

درج یک یادداشت :

نام کاربری :
پست الکترونیکی :
وب :
یادداشت :
کد امنیتی :

عناوین اصلی سایت

حدیث روز

  • : از علی بن ابی طالب(ع) درباه آخرالزمان پرسیده شد: آیا در آن زمان مومنانی وجود دارند؟ فرمود: آری. باز پرسیده شد: آیا از ایمان آنان بر اثر فتنه ها چیزی کاسته می شود؟ فرمود: نه، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد اما آنان در رنج بسر برند.
  • تمامی حقوق این سایت متعلق به وب سایت اطلاع رسانی آیت الله سید جواد فاطمی تبریزی می باشد .
    طراحی سایت در : طراحی سایت