اصلاح گربیدار اصلاح گربیدار؛ آشنایی با بعضی ازنظرات اصلاحی حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي درسطح جامعه اسلامی تحت زعامت ولایت فقیه زمان امام خامنه ای دام ظله به همراه بیاناتی از حضرت امام خمینی (ره ) مقام معظم رهبری ( مدظله ) و مراجع تقلید زیدعزهم

عالم ربانی ؛ آشنایی با سیره عملی و اخلاقی ومعنوی

صحبت به میان آوردن از بزرگ مردی که عمر شریف خود را در راه عبودیت خداوند و حفظ و ترویج دین الهی و پیروی حقیقی از قرآن و اهل بیت طی نموده است، آن مهذب و متقی،آن سالک الی الله آن صاحب ملکات الهیه کار بسیار مشکل و شاید ناممکن باشد. ولیکن برای آنکه چراغ راه حال و آینده باشد و در جهت الگوگیری از آن بزرگوار مطلبی چند از سیره شان که برنگارندگان این مطلب(عبدالصالح) در طی بیش از سالها بهره بردن از جلسات درس فقه ؛ شرح من «یحضره الفقیه علامه مجلسی(ره) و لمعه ،تفسیر قرآن کریم، اصول عقاید، در حالات و مسکنات، بیاناتشان، پرسش و پاسخ هایمان،نوشتارها، شرکت در نماز جماعت آن معظم له و ... که(اساس آنها طبق آیات و سنت اهل بیت عصمت و طهارت(س) و گفتار و حالات بزرگان دین است ثابت شده و مکشوف می باشد نکاتی چند آورده شده است:

در بیان مراجع تقلید و فقهاء

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) : ایشان در تقریظشان بر معظم له چنین آورده اند (لازم به ذکر آن که ترجمه متن در اینجا آورده شده و متن نامه در بخش ضمائم همین نوشتار آمده است): 
«بنام خداوند بخشنده بخشایشگر حمد می کنیم خدا را که به ما اجازه داده روایت نعمت های بزرگ و حدیث گفتن به نعمت هایش ، صلوه و سلام بر افضل آن کسانی که از خدا خبر آورده به ما و روایت کرده ، و صلوات بر فرزندانش که از پیغمبر روایت کرده اند  

گـذرنـامه بهشـت بخش سوم


زندگي پارچه‌ايست كه از تار و پود مسرت و نكبت بافته شده در مقابل نوش نيشي نهاده و با هر شهدي شرنگي آميخته‌اند، هر كسي از غم و رنج بهره دارد چيزي كه هست بعضي اشخاص، بركات و مواهب حيات را منكر شده‌اند و در جهان جز رنج و بدبختي و فلاكت و نكبت چيزي نمي‌بينند. بيشتر مصائب و مشكلات ما آنهائيست كه بقوه خيال براي خودمان ايجاد كرده‌ايم و در عالم خارج وجود ندارد و اگر هم داشته باشد آنقدرها مهم نيست، من نمي‌گويم مصائب خيالي ما را صدمه نمي‌زند زيرا ما هر روز در معرض آن هستيم و رنج و محنت آن اگر از مصائب واقعي بيشتر نباشد كمتر نيست.
ولي اگر توانستيم بخودمان بقبولانيم كه اين قبيل مصائب زائيده و هم و خيال است از دست آن در امان خواهيم ماند! مسرت و محنت هر يك بنوبه خود از زندگي ما را فرا مي‌گيرند ممكن است در آن واحد از جهات مختلف تحت تأثير هر دو واقع شويم ولي نتيجه آن متفاوت است.
اگر هميشه محنتهاي خود را در نظر داشته باشيم مسلماً بدبخت خواهيم شد و برعكس اگر مسرات خويش را مورد توجه قرار دهيم، بسعادت خود كمك كرده‌ايم در اينصورت بايد اعتراف كنيم كه خوشبختي ما در اختيار خودمان است وقتي در آفتاب ايستاده‌ايم اگر پشت بخورشيد كنيم سايه را جلوي روي خود مي‌بينيم و اگر روي خود را بطرف خورشيد برگردانيم، جز نور و صفا چيزي نمي‌بينيم.
چه لازم است كه ما خورشيد درخشان را پشت سر گذاشته و در جلوي روي خود جز بدبختي چيزي نبينيم؟
چرا روي خود را بر نمي‌گردانيم و مسرات و مواهب زندگي را مورد توجه قرار نمي‌دهيم؟ سيسرون مي‌گويد كه :«احمق هيچ وقت سعادتمند نمي‌شود» يعني اگر هم عوامل سعادت براي او جمع شود نمي‌تواند از آن استفاده كند و هم او در دنباله اين قسمت مي‌گويد. «شخص عاقل و هشيار بدبخت نمي‌شود» مقصود اينست كه شخص عاقل در ميان عوامل بدبختي. خوشبختي را جستجو مي‌كند و عاقبت جوينده‌ي يابنده بود. مي‌گويند.«ايرلندي آسوده نيست مگر وقتي كه سفر مي‌رود،‌انگليسي خوشبخت نيست مگر وقتي كه ملول و افسرده است»‌ اين صفت منحصر به انگليسيها نيست غالب مردم اينطور هستند و سعادت خود را با ملالتهاي بي‌جا لكه‌دار مي‌كنند.
غالب مردم بشكايت عادت كرده‌اند و هيچوقت راضي نمي‌شوند ابيكتاتوس مي‌گويد:‌
« من از خلوت خوشم نمي‌آيد كه مثل صحرا است و از اجتماع بدم مي‌آيد كه پرغوغاست.» اين سخن يك حقيقت عالي را در بر دارد و بما ميگويد«انتظار نداشته باشيد كه چيزها موافق دلخواه شما باشد بلكه همانطوريكه هست راضي شويد تا زندگي شما به آسايش بگذرد» نبايد فراموش كنيم كه مسرات و لذات زندگي مفت و رايگان نيست و غالبا در مقابل آن رنج و محنتهائي را تحمل مي‌كنيم بهمين دليل مصائب و سختيهاي ما بي‌نتيجه نمي‌ماند و بپاداش آن سعادتي خواهيم داشت شكايت و ناله مصيبت ما را رفع نمي‌كند پس چرا بيهوده خود را رنج مي‌دهيم و زحمت شكايت بيجا را تحمل مي‌كنيم اگر مصائب روزگار را با مناعت و متانت و شجاعت استقبال كنيم ممكن است بعادت منتهي شود هميشه عادت كنيد كه خوبي‌ها را ببينيد و از بديها چشم بپوشد شهد را بنوشيد و شرنگ را نديده پنداريد. چه خوبست راه زندگي را كه چون موي باريك است با دقت و متانت طي كنيم، مواظب خود باشيم و بيجهت دنيا را گرداب حوادث و زندگي را بازيچه مقدرات نشماريم،‌بيشتر مصائب ما آنهائيست كه خودمان ايجاد كرده‌ايم ولي مواهب و بركات حيات را براي ما ارمغان فرستاده اگر بخواهيم مي‌توانيم از آن بهره‌ور شويم،‌ اگر بخواهيم.»
گرونتس مي‌گويد«كدام يك از مواهب زندگي مربوط بشما بوده كه از آن استفاده نكرده‌ايد هم اكنون بقدر خودتان از همه چيز استفاده كرده‌ايد چرا كفران نعمت مي‌كنيد.
********
پدر و مادر ما، آدم و حوا را از بهشت بيرون كردند ولي ما مي‌توانيم دوباره به آنجا برگشته بنياد زندگي خود را بر روي نعيم آن استوار سازيم دنياي ما بهشت است اگر بتوانيم از بركات آن متمتع شويم، تراهرن مي‌گويد:«ستارگان درخشان زيبائي خويش را مانند روزگاري كه بهشت عدن مفقود نشده بود حفظ كرده‌اند.
خورشيد همانطور نورافشان است و دريا لطف و صفاي خود را از دست نداده.
اينكه مي‌بينيم بدبختي و فلاكت دنيا را فراگرفته و نظام آن از هم گسيخته و جمال آن لكه دار شده بواسطه معاصي و رذائل ما است، ظلم و تهمت و حسد، عياشي و طمع و حرص و شهوت مانند خارهاي جان‌گزا دنيا را پر كرده و موجب فلاكت و نكبت و شكايت و جنگ و جدال گرديده است.
زندگي شيرين است دليلش اينست كه غالباً از مرگ مي‌ترسيم آري زندگي با مسرت همدوش است مگر در صورتيكه بوسيله غفلت‌هاي خود مقدمات بدبختي دائمي را براي خويشتن فراهم كرده باشيم.
گفتيم و باز هم تكرار مي‌كنيم كه بسياري چيزها بظاهر نكبت و در واقع سعادت است محبس جاي خوبي نيست و همه از آن مي‌گريزند ولي چه شاهكارهاي بزرگي كه در گوشه محبس نوشته شده و چه شراره‌هاي فروزاني كه در آن گوشه ظلمت و تنهائي از مغزهاي فكور جستن كرده و پرتو آن دنيا را روشن ساخته «مادام دستال»‌در محبس گفته بود:«بله مدتها است محبوس هستم و باراده خود كار نمي‌كنم ولي خوشوقتم كه مطيع اراده ديگران هم نيستم بنابر اين نيمه شخصيت خودم را پيدا كرده ام.
باز هم مي‌گوئيم كه غالباً مصائب مولود وهم و خيال است،‌بارها شده كه در انتظار وقوع حوادث سخت خويشتن را بدبخت كرده‌ايم در صورتيكه اصلا وقوع نيافته است كلنل كودون مي‌گويد:«مصائب زيادي براي من اتفاق افتاد كه غالب آن وقوع نيافت»‌يعني بانتظار وقوع آن در اضطراب بودم ولي صورت نگرفت خيلي اشخاص از فرط ناداني مصائب خود را سه بار بزرگتر مي‌كنند.
پيش از وقوع از انتظار آن در اضطراب هستند. در حال وقوع صدمات آن را متحمل مي‌شوند. و بعد از آن هم تا مدتهاي دراز بتذكار آن روزگار خويش را تيره مي‌سازند بدين طريق يك مصيبت را سه بار تحمل مي‌كنند اما همه از مرگ مي‌ترسيم و غالباً تذكار آن موجب اضطراب و بدبختي مي‌شود اگر واقعاً در زندگي بدبخت و بيچاره هستيم چرا از مرگ مي‌ترسيم؟
اگر از مرگ مي‌ترسيم پس زندگي را دوست داريم بنابراين چرا قدر آن را نمي‌دانيم. بله زندگي هميشه با خوشبختي توأم نيست ولي غالباً با مسرت همدوش است.مگر در صورتيكه بوسيله غفلت‌‌هاي خود مقدمات بدبختي دائمي را براي خويشتن مهيا كرده باشيم.ما بركات و مواهب زندگي را نمي‌شناسيم و قدر آن را نمي‌دانيم باين جهت كه هميشه در اختيار ما بوده است انسان هر چه دارد قدر آن را ندارد چنانكه كويز در اين باب ميگويد:
«« ممكن است گنج‌هاي فراواني در اختيار من باشد ولي قدر آن را ندانم همينكه از ميان رفت تازه متوجه مي‌شوم كه چه نعمت گرانبهائي را داشته‌ام ولي كار از كار گذشته است.»
غالب مردم نمي‌دانند چه مواهبي در دسترس آنها است و بهمين جهت جهان را چون بياباني ملال‌انگيز و وحشت‌خيز ميشمارند.
شكسپير گويد:«شخص عاقل و هوشيار هرجا قدم گذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زيرا در جهان بجز خوبي و زيبائي چيزي نمي‌بيند» بولس گويد:
«من خودم را محتاج نمي‌دانم زيرا طريقه‌ي قناعت را ياد گرفته‌ام»
اشخاص حريص هيچوقت راضي نمي‌شوند و كاسه چشم آنها بجز بوسيله خاك گود پرنمي‌گردد، بدون ترديد گرسنه نبودن بهتر از سيرشدن است يعني قناعت و رضايت باطني بهتر از آنست كه چون حريصان زمين و زمان را براي فرونشاندن آتش شهوت و خودپرستي بهم بدوزيم و آسايش و راحت را بر خود حرام كنيم هميشه بايد اين مثال قديمي را در خاطر داشته باشيم«هر كه بامش بيش برفش بيشتر».

«بركات و مواهبي كه در لفافه‌ي مصيبت بسراغ ما مي‌آيند»
ما از جنبه‌ي مادي هر قدر ترقي كنيم بخوش‌بختي نائل نخواهيم شد مگر در سايه رضايت باطني يكي از بزرگ‌ترين زنان تاريخ كه معاصران او بر سعادتش غبطه مي‌خوردند در بستر مرگ گفته بود:«فقط امروز خوشبخت هستم» ما غالباً‌ديگران را از دور مي‌بينيم و موقعيت آنها را بزيور خيال آراسته در نظر خود چنان بزرگ و فريبنده جلوه مي‌دهيم كه گمان مي‌كنيم آنها بسعادت رسيده و گمشده جهانيانرا يافته‌اند اگر بهتر دقيق مي‌شديم و رنج و محنتهاي آنها را ميديديم مسلماً طور ديگر فكر مي‌كرديم و جان خويش را بآتش تحسر نميسوختيم، كار خود را با متانت انجام دهيد اميدوار باشيد و براي رسيدن بمقصود شتاب نكنيد، اضطراب را بخود راه ندهيد و حسرت ديگران را نخوريد، شما نيز در زندگي دوره‌اي داريد كه بمرور ايام طي مي‌كنيد چه لازم است هميشه مراقب ديگران باشيد و سينه دل را به پنجه حسرت بخراشيد.
شتاب و اضطراب و تحسر سودي ندارد،‌شكسپير مي‌گويد: «هركس فقير و قانع باشد ثروتمند است.» بولس مي‌گويد:‌«اگر نان و لباس داشته باشيم مي‌توانيم بآن قناعت كنيم.»
با مختصر دقت و تفكر بخوبي متوجه مي‌شويم كه در زندگاني احتياجات ضروري ما آنقدرها زياد نيست سنكا مي‌گويد:‌
«اسكندرجهانگير ولگردي را ديد كه در خمره جاي گرفته بود نتوانست چيزي باو بدهد يا چيزي از او بگيرد.»
مقصود از ولگرد ديوژن است. اسكندر فرمانرواي زمين بوده و ديوژن سلطان قلمروقناعت،‌ضروريات حيات را از قبيل نان و لباس و مسكن بآساني مي‌توان پيدا كرد ولي مردم نظر خود را فراتر كرده و در ماوراي احتياجات شكوه و تجمل را جستجو مي‌كنند. مي‌خواهند عمارتهاي زيبا، اتومبيل‌هاي عالي و سرمايه‌هاي گزاف داشته باشند و در طلب آن خويشتن را بدبخت مي‌كنند و معلوم نيست كه در صورت وصول بمقصود آيا واقعاً خوشبخت خواهند شد؟‌ جمع‌آوري ثروت اگر از حد اعتدال تجاوز نكند كار بدي نيست.
صرفه‌جوئي كار خوبي است و لازم است در ايام جواني براي روزگار پيري و ناتواني و براي اسلاف خود ذخيره بگذاريم ولي بهتر و عالي‌تر اينست كه خزانه روح خود را از يادگار‌هاي شيرين و مسرت‌انگيز پر كنيم كه در ايام پيري افق زندگي ما روشن و باصفا باشد.
*****
خوشحالي و آرامش خاطر قرين يكديگرند كسي كه خاطرش آرام است هيچوقت غمگين نمي‌شود.
ستدني اسميت مي‌گويد: «نگذاريد غبار غم و اندوه روح شما را تيره كند.» هميشه كوشش كنيد كه قلب خويش را از هجوم آلام و رنجها محفوظ داريد و اگر غم و اندوه در خانه دلتان آشيانه كرده بوسيله بي‌اعتنائي آن را اخراج نمائيد.
خونسردي در مقابل مصائب روزگار حربه خوبيست، كسي كه مي‌خواهد از مصائب و مشكلات فرار كند رنج بيهوده مي‌برد زيرا كار محالي را بعهده گرفته است بايد با شجاعت و بي‌اعتنايي در مقابل مشكلات مقاومت كنيد تا خود بخود از ميان برود و معدوم شود.
در آياتي از قرآن كريم سوره بقره چنين آمده :‌
« اي اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر و استقامت پيشه كنيد و بنماز كه وسيله ذكر خدا است توسل جوئيد كه خدا يار صابران است(آيه 154)‌و آنكسي را كه در راه خدا كشته شده مرده نپنداريد بلكه او زنده ابدي است وليكن همه شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت(155) و البته شما را بقسمتي از سختيها(چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت) بيازمائيم و مژده و بشارت بده براي صابران(156)‌آنانكه چون بحادثه ي سخت و ناگوار دچار شوند صبوري پيش گرفته وگويند:‌انالله و انا اليه راجعون- يعني ما از آن خدائيم و بسوي او رجوع خواهيم كرد(قهراً از هرچه هست دست برمي‌داريم و در پيشگاه او به بهترين عوض نائل مي‌شويم، در مملكت او چيزي كم نمي‌كنيم و كم نمي‌آوريم)‌ آن گروه هستند كه بايشان درودها است از پروردگار و رحمت خاص و آنها خود هدايت يافتگانند (157 از سوره بقره)‌آري آنان با گفتن انالله و انا اليه راجعون ياد خدا مي‌افتند، خدائي كه آثار عدالت و نظام او در هر پديده آشكار است، خداوندي كه براي دلهاي شكسته و سوزدار نظر مخصوصي دارد و پاداش بي‌حسابي مقرر كرده. خدائي كه به نيك و بد كردار شخص اثري مقرر نموده است، متوجه اين حقيقت مي شوند: اگر اين حادثه ناگوار در نتيجه خبط و گناه خود ما است بقول معروف كسي كه خود افتاده گريه نمي‌كند بلكه تصميم مي‌گيرد كه آن خطا را ديگر بار تكرار نكند، «آمد پيش پيغمبر: يارسول الله من خيلي گرفتار مي‌شوم پيغمبر(ص) نگاهي بوضع او نموده چنين دستور داد. هر بامداد باصميم قلب بگو الهي پناه مي‌آورم بتو از شر چشم،‌گوش، حلق، و دست و پايم»‌اين چنين ابتلائات گاهي خيلي شديد است بطوريكه بعضيها براي نجات از چنگال مصيبت بكام مرگ پناهنده مي‌شوند، خودكشي مي‌كنند اينها ضعيفند اينها از زير بار زندگي شانه خالي مي‌كنند از ميدان در مي‌روند اينها بدبختند بطوريكه در قرآن كريم هم باين معني اشعار مي‌شود و از روايات اهل بيت نيز استفاده مي‌گردد بعد از مرگ هم بسختي گرفتارند زيرا نوعي قتل نفس را مرتكب شده‌اند اما افراد باايمان يونس‌وار بدربار شكوهمند پروردگار روي آورده و با اعتراف و استغاثه و استغفار روزنه اميد را بر روي خود باز مي‌كنند، قرآن كريم سوره انبياء: يادآور يونس را هنگامي كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌افكنيم(تا آنكه بظلمات دريا و شكم ماهي در شب تار گرفتار شد) در آن تاريكيها فرياد زد: خدائي بجز ذات يكتاي تو نيست، از هر عيب و آلايش پاك و منزهي و من از ستمكارانم(اين گرفتاري نتيجه خطاي خود من است)‌پس ما دعاي او را مستجاب نموده و از گرداب غم نجاتش داديم و اهل ايمان را اينگونه نجات مي‌دهيم، امام جعفربن محمد سلام الله عليه فرمودند تعجب از كسي است كه گرفتاري و سختي باو روآورده و او از اين حقيقت غفلت دارد چرا يونس‌وار بدرخانه خداوند روي نمي‌آورد، همو گويد: مومن بهر بلا گرفتار مي‌شود، زير ديوار مي‌ماند در آتش مي‌سوزد در آب غرق مي‌شود اما مومن خودكشي نمي‌كند.
و اگر مربوط به گناه او نيست بدون اضطراب براي رفع گرفتاري تا آنجا كه قدرت دارد مبارزه مي‌كند و در صورت ضعف و ناتواني روحيه خود را نباخته و در انتظار نتايج درخشان گرفتاري‌ها با كمال گشاده‌روئي صبر و تحمل مي‌نمايد آري قسمت مهمي از بلاها صرفاً‌براي بكمال رساندن و مصالح ديگري است لذا مردان بيدار نه تنها از بلاد نمي‌هراسند بلكه با آغوش باز از آن استقبال مي‌كنند، گويند حضرت ابراهيم موقعي كه خود را بذبح فرزندش اسماعيل مأمور مي‌بيند و باين ابتلاء بزرگ تن مي‌دهد حين شدت ابتلاء جبرئيل از طرف خداوند گوسفندي را بعنوان فدا مي‌آورد و اسمعيل از ذبح شدن معاف مي‌شود، در اين موقع كه ابراهيم ملول بنظر مي‌رسيد خدا گفت يا ابراهيم چرا غمگيني؟‌گفت خدايا آرزو مي‌كردم كه با آه و ناله سرفرزندم را ببرم دلم بسوزد و تو از من دلجوئي كني. خداوند هم در مقابل اين آرزو با ابراهيم مقام بزرگي داد.
***********
زندگي دريائيست عجيب و حيرت‌انگيز كه از طوفان حوادث غالباً متلاطم است و امواج آن دم به دم زير و رو ميشود در سطح اين درياي بزرگ هيچكس از هجوم امواج مصائب آسوده نيست چنانچه شاعر امريكائي مي‌گويد:‌«كدام گله با گرگ قرارداد صلح بسته و كدام خانواده از دست برد مصائب در امان مانده، آنجا بره‌ها در خون غلتيده‌اند و اينجا خانه‌ها خالي مانده‌اند و هيچكس در آن را باز نمي‌كند» در اين صورت شكايت از مصائب روزگار بيهوده است، ما كه نميتوانيم ناموس ابدي دنيا را تغيير دهيم پس بهتر است حقيقت زندگي را شناخته خود را براي مواجهه با مصائب آماده كنيم. مصائب ما دو قسم است حقيقي و ظاهري. مصائب حقيقي آنهائيست كه چاره‌پذير نيست و بهنگام خود فرا مي‌رسد، اين قسمت گذشته از اينكه خيلي كم است غالبا تحت تأثير خيال بزرگتر شده، صورت واقعي خود را از دست مي‌دهد. اين يكي از اشتباهات ما است كه مصائب زندگي را در لفافه اوهام پيچيده در چشم خيال در صد چندان كه هست نمايش مي‌دهيم اگر قدرت عجيب خيال را براي كوچك كردن مصائب و مشكلات خود بكار مي‌برديم مسلما بهتر بود،‌چنانچه شعرا تا حدي اين وظيفه را انجام داده ما را برهبري تخيلات خود از حقيقت مصائب حيات دور مي‌كنند. مصائب ظاهري چند قسم است يك قسم مصائبي است كه پيش از وقت ما را از وقوع حوادث سخت آگاهي مي‌دهد كه از آن حذر كنيم اينگونه مصائب براي ما فوائد زيادي دارد و بوسيله آن از بسياري خطرات در امان مي‌مانيم اگر اين قبيل مصائب نبود اغلب ما در طفوليت ميمرديم و نمي‌توانستيم دوره حيات طبيعي را طي كنيم، تجار اين قسمت را خوب مي‌دانند بسا مي‌شود خسارات كوچك از ضررهاي بزرگ جلوگيري مي‌كند در مقابل اين مصائب هميشه بايد شكرگذار باشيم،‌كه از بدبدتر نشده و طبق مثال قديم فارسي ضرر كم را بوسيده بچشم بگذاريم، قسم ديگر مصائبي است كه ما را امتحان مي‌كند و در عين حال فرصتهاي خوبي براي پيشرفت بدست ما مي‌دهد شخص نادان وقت خود را به شكايت مي‌گذراند و عاقل فرصت را غنيمت شمرده از موقعيت استفاده مي‌كند.
*************
پيش‌آمدهاي ناگوار و روزهاي سخت براي ملل و اقوام نيز مفيد است غالب نهضتهاي بزرگ كه مقدمه پيشرفت اقوام مختلف دنيا بود در نتيجه بدبختيهاي سخت رخ داده است، مللي كه بيشتر از ديگران سختي كشيده و بدبختي ديده‌اند در تاريخ دنيا بعظمت ياد مي‌شوند. بدبختي قواي روحي افراد و جماعات را كشف مي‌كند و بكار مي‌اندازد. غالب نوابغ دنيا بلكه تمام آنها از كانون بدبختي بيرون آمده‌اند در صورتيكه اشخاص خوشبخت هميشه آفت دنيا و موجب زحمت ديگران بوده‌اند هر قدر تاريكي سخت‌تر شود جلوه نور بيشتر مي‌شود. بهمين طريق در ميان ظلمات قواي روحي مردان بزرگ بهتر تجلي مي‌كند، روح انسان در زير فشار بدبختي و مصيبت صيقلي مي‌شود و در آن هنگام بهتر مي‌تواند قواي مكنونه خود را آشكار سازد، وقتي خورشيد غروب مي‌كند دنيا زيباتر مي‌شود و روحهاي شاعر بهتر مي‌تواند اسرار جمال را در موجودات طبيعت ادراك كند، عاقل آنست كه وقتي آفتاب سعادتش افول مي‌كند در ظلمت بدبختي جز زيبائي و جمال چيزي نمي‌بيند مي‌گويند وقتي شيطان خواست ايوب را هلاك كند، اول اولاد و اموالش را تلف كرد، فرزندان او عده زيادي بودند و چندين هزار شتر و گاو و گوسفند داشت، همه از دستش رفت ولي او صبر و متانت خود را از دست نداد،‌باز هم شكرگذار بود و مي‌گفت:‌«در موقع تولد برهنه بودم و بهنگام مرگ برهنه خواهم شد، خدا داده بود و خدا گرفت» هميشه صبور بود و هيچ وقت از خداوند شكايت نمي‌كرد وقتي ورق برگشت و ستاره اقبالش طالع شد و آب رفته بجوي باز آمد باز هم متانت خود را از دست نداد چيزي كه از همه بيشتر اهميت دارد اينست كه نبايد بگذاريم يأس و نوميدي بر روح ما غلبه كند. نوميدي روح را مي‌كشد و قواي آن را از كار مي‌اندازد و ممكنست در مراحل مختلف حيات با حوادثي روبرو شويم كه راه موفقيت ما را مسدود كند. اين گونه حوادث تازگي ندارد و براي همه اتفاق مي‌افتد زندگي يعني مبارزه دائمي با مشكلات، نبايد در اين ميدان مبارزه مايوس شويد بلكه شجاع و متين باشيد و مشكلات را با همت و نشاط از پيش برداريد، مشاهير دنيا غالبا از روي مشكلات و موانع عبور كرده بدوره مجد و افتخار رسيده‌اند، دموستن دچار لكنت زبان بود آنقدر كوشيد تا خطيب درجه اول عصر خود شد.
پروفسور هكسلي از خطباي بزرگ انگلستان بشمار مي‌رود ولي در روزهاي اول با مشكلات عجيبي مواجه شد. وقتي اولين نطق خود را ايراد كرد مراسله‌ي بدون امضاء دريافت كرد، در اين مراسله باو نصيحت كرده بودند كه دست از اين كار بردارد، يكبار ديگر در موضوع«روابط حيوان و نبات» نطق مي‌كرد حضار بعدي ملول شدند كه آروز كردند ديگر نطق نكند،‌ خود او ميگفت كه در سالهاي اول موقعي كه ميخواست نطق كند از فرط اضطراب مي‌لرزيد و همينكه شروع بنطق مي‌كرد بتدريج اضطراب او برطرف ميشد.
دزرائيلي خطيب و سياستمدار وقتي اولين نطق خود را در پارلمان ايراد كرد مورد تمسخر واقع شد از اينگونه شواهد بقدري فراوانست كه ما نمي‌دانيم كه كدام يك را ذكر كنيم،‌ هيچكس بدون رنج و محنت بجائي نمي‌رسد راه زندگي پر از موانع و مشكلات است، تنها كسي مي‌تواند از اين راه پرخطر عبور كند كه روحش از اميد لبريز باشد و نوميدي در وي نفوذ نكند، يك قسم از مصائب ما آنهائي است كه اصلا وجود ندارد و ما بقوه‌ي خيال آن را ايجاد كرده‌ايم يا در حقيقت كوچك و بي‌اهميت است و ما در لفافه وهم آن را بزرگ مي‌كنيم سخت‌ترين مصيبت‌هاي ما آنهائي است كه اصلا باو مبتلا نمي‌شويم يعني از تصور آن مضطرب مي‌شويم و زندگي خود را با رنج و محنت قرين مي‌سازيم، ولي هيچوقت صورت وقوع نمي‌يابد بسا مي‌شود بواسطه چيز‌هاي كوچك و بي‌اهميت خود را بدبخت مي‌كنيم يعني رنج و بدبختي را بدون جهت متحمل ميشويم.
مستر برونن مي‌گويد: «بمردم بگوئيد سوال مرا جواب بدهند و چرا اشك مي‌ريزند مگر دوستان خود را از دست داده‌اند يا خسارتي متوجه آنها شده است نه؟ اين اضطراب و گريه براي چيزهاي بيهوده است»‌بايد هرچيز را بقدر آن اهميت داد، غالب مردم از ترس بدبختي خودشان را بدبخت مي‌كنند.
يكي از بزرگان مي‌گويد: سعادت در لباس قناعت هر روز سر وقت ما مي‌آيد ولي آن را نمي‌شناسيم ما را در آغوش بدبختي رها كرده بطرف كساني مي‌رود كه منزلت او را بشناسند حرص و طمع ميان ما و خوشبختي حايل مي‌شود و يكساعت با فراغت بال بسر نمي‌بريم«‌ما از بدبختي ميترسيم ولي نمي‌دانيم كه با اين ترتيب بيشتر ببدبختي خود كمك مي‌كنيم بسا مي‌شود ترس از خطر، خطر را توليد مي‌كند:‌
بتلر مي‌گويد: مكرر اتفاق افتاده اشخاصي به جهت فرار از مرگ جان خود را تلف كرده‌اند».
بروكتر مي گويد:«آتشي كه جسم وجان ما را مي‌سوزاند غالباً بدست خودمان روشن شده است.»
********
گذشت و اغماض در زندگي از عوامل مهم سعادت مي‌باشد.
قرآن كريم: عفو كنيد و از او بگذريد آيا دوست نداريد كه خدا هم از شما بگذرد.
امام زين‌العابدين، (ع) : حق كسي كه بتو ظلم كرد اينست كه از او بگذري اما اگر گذشت بر حال او ضرر دارد، انتقام ميگيري، ظلم نكنيد و حتي‌الامكان مظلوم هم واقع نشويد جعفربن محمد(ع) : مردم دو قسمند مبتلاي به گناه و بركنار از گناه به مبتلا ترحم كنيد و اگر از گناه بركنار هستيد خدا را شكر نمائيد.
هيچوقت از دست كودكان دلتنگ نمي‌شويم و هميشه با آنان سهل‌انگاري مي‌كنيم، مريضان را با چشمي ديگر مي‌نگريم و اگر نسبت بما خطائي مرتكب شدند از آن صرف‌نظر مي‌كنيم. درباره مردگان نيز اين مثال را رعايت مي‌نمائيم كه گويند:«مردگان را به نيكوئي ياد كنيد» كودكان كوچكند و دائره ادراكشان آنقدر وسعت نيافته كه مورد مواخذه واقع شوند. مريضان قابل ترحمند و نمي‌توان مسئوليتي بگردن آنها گذاشت، مردگان نيز زير خاك خفته‌اند و دستشان از اين دنيا كوتاه شده است بنابراين از كودكان و مريضان و مردگان توقعي نداريم و خطاهائي را كه نسبت بما مرتكب شده‌اند در دل نمي‌گيريم و بزودي از خاطر محو مي‌كنيم:
چرا اين دائره را وسعت نمي‌دهيم و ديگران را نيز مشمول اين قانون نمي‌دانيم و با همه‌كس در همه جا و همه چيز سهل‌انگاري نمي‌كنيم؟ مردم همه در حدود خودمانند كودكان نادان، همچو مريضان ناتوان و مثل مردگان مستحق بخشش و ترحمند ما فقط اعمال آنها را مي‌بينيم و از مبادي آن خبر نداريم و باين جهت خشمگين مي‌شويم و مي‌خواهيم از شراره‌ي  غضب هستي آنها را بسوزانيم نمي‌دانيم اين بيچارگان تحت تأثير چه عوامل باين كارها مبادرت ورزيده‌اند.
اگر آن عوامل مخفي را مي‌دانستيم و يك لحظه خود را بجاي آنها مي‌گذاشتيم قطعا درباره اعمالشان طور ديگر قضاوت مي‌كرديم!
مادام دستال گويد: «شخص غائب را ملامت نكنيد وقتي علت شناخته شد تعجب شما برطرف مي‌گردد. «سنكاني مي‌گويد:بايد همه كس را معذور بداريم، اطفال را براي اينكه كوچك هستند زنان را براي اينكه ضعيف هستند نيكان را براي اينكه قصد بدي ندارند و بدان را براي اينكه قصد بدي ندارند و بدان را براي اينكه بدبخت و بيچاره‌اند.»
يكي از بزرگان را پرسيدند: مشكلترين چيزها چيست و آسان‌ترين كارها كدام است؟‌گفت مشكلترين چيزها اينست كه شخص خود را بشناسد و آسانترين كارها اينست چيزها كه از ديگران عيب‌گوئي كند»
بهتر آنست كه هركسي وظايف خود را بشناسد و از معايب ديگران چشم بپوشد و نسبت بهمه كس متين و سهل‌انگار باشد ولي با خويشتن تا آنجا كه مي‌تواند سختگيري كند و دقيقه‌اي از مراقبت خود غافل نشود، دقايقي را كه بعيب‌جوئي ديگران مي‌گذرانيم، اگر بتأمل در معايب خويشتن صرف كنيم هزاران فائده مي‌بريم كه كوچكترين آن خودشناسي است، اگر محاسن دشمنان خود را بزبان برانيم بهتر از آنست كه معايب دوستان را بگوئيم.
شما موقعي مي‌توانيد از معايب ديگران شكايت كنيد كه نظير آن را نداشته باشيد ولي مصيبت اينجاست كه اغلب اشخاص معايبي را كه خود دارند در ديگران آشكارتر مي‌بينند و از آن بيشتر اظهار تنفر مي‌كنند گوئي مي‌خواهند باينوسيله پرده‌اي از وهم و خيال بر روي معايب خويش كشيده آن را از انظار مستور دارند.
توماس اكميس مي‌گويد:«وقتي شما نمي‌توانيد معايب خود را اصلاح كنيد از ديگران چه توقع داريد و چگونه مي‌خواهيد حركات آنها مطابق دلخواه شما باشد.»
با ديگران سهل‌انگاري كنيد تا با شما سهل‌انگاري كنند ديگران را دستگيري كنيد تا شما را دستگيري نمايند»
غالب اوقات از معايب ديگران اظهار ملالت مي‌كنيم در صورتي كه از معايب آنها ضرري متوجه ما نمي‌شود و ما از فرط خودپرستي عيجبوئي ما نمي‌شود و ما از فرط خودپرستي عيبجوئي را شعار خود ساخته‌ايم برعكس معايب خود را كه براي ما موجب وبال و بدبختي مي‌شود بچيزي نمي‌گيريم.
بسا مي‌شود بوسيله معايب خود مورد تحقير و توبيخ واقع مي‌شويم و هزار قسم رنج و عذاب را تحمل مي‌كنيم و با وجود اين هيچوقت درصدد رفع آن بر نمي‌آئيم، خوبست اقلا براي آسايش خيال خويش اين قدر نسبت به ديگران بدبين و خرده‌گير نباشيم و اشتباهات آنها را بديده حلم و متانت بنگريم. اعمال و اقوالشان را از نظر دور داشته در عين حال موقعيت آنها را بخاطر بياوريم تا گناهانشان كوچك و ناچيز و خوبي‌هايشان بزرگ و قابل توجه شود.
ما كه بهتر از ديگران معايب خود را ميدانيم چرا انتظار داريم ديگران مانند فرشتگان از عيب و نقص مبرا باشند؟‌
چرا از معايب آنها خشمگين مي‌شويم؟ مگر مي‌توانيم آن را تغيير بدهيم و اصلاح كنيم هيچوقت از طوفان و باران عصباني نمي‌شويم براي آنكه مي‌دانيم اين قبيل چيزها تحت تأثير عوامل طبيعي صورت مي‌گيرد عصباني نشدن ما تأثيري در تغيير جريان آن ندارد، بر فرض هم خشمگين شويم كاري از دستمان ساخته نيست معايب اشخاص نيز غالبا مربوط به چيزهائيست كه ما از تغيير آن عاجزيم، بله وقتي معايب كس را مي‌بينيم و خشمگين ميشويم آب را گل‌آلود مي‌كنيم و او را به لجاجت واميداريم. هميشه بايد اين نكته را بخاطر داشته باشيم كه اذيت‌كشيدن بهتر از اذيت رسانيدن است.
اذيتي كه از ديگران بما مي‌رسد هر قدر هم سخت باشد زودتر مي‌گذرد ولي وقتي ديگران را اذيت كنيم آنها نيز در صدد تلافي برآمده، مدتهاي دراز زندگاني ما را دچار اضطراب و پريشاني مي‌كنند بارها مي‌شود كه براي انتقام از توهين و اذيتي كه ممكنست اصلا موهوم باشد سررشته خصومت را مي‌گيريم و چندان مي‌كشيم كه آخر كار خودمان هم از كوتاه‌كردن آن عاجز مي‌شويم.
ممكنست ديگران نيز در اين قسمت دخالتي داشته باشند ولي در هر حال مسئوليت بعهده ما است در هر صورت نبايد متانت خود را از دست بدهيم.
******
بجهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست.
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
خوبست ما از گفته‌ي اين شاعر عارف تبعيت نموده باغماض وچشم‌پوشي از معايب ديگران عادت كنيم و دامنه‌ي محبت را بقدري وسيع نمائيم كه همه جهانيان بتوانند در او جاي گيرند. در اين صورت است كه خوشبختي حقيقي نصيب ما خواهد شد، نقل كرده‌اند كه حضرت عيسي با حواريون براهي مي‌رفتند در كنار جاده لاشه سگي فضا را متعفن كرده بود هر يك از حواريون دستمالي جلو بيني گرفته و كناري رفتند ولي حضرت عيسي آمد بدون اظهار تنفر خطاب كرد حيوان چقدر دندانهاي سفيد و براقي داري آري حضرت عيسي(ع)‌در زندگي از رايحه كريهه اظهار تنفر نمي‌كرد؛ چه درس بزرگي! ... حضرت علي اميرالمومنين(ع) فرموده:‌نيكوكاران هميشه بماحسن و خوبيهاي مردم توجه مي‌كنند بخلاف اشرار كه مثل مگس پي زشتيها و عيوب مردمند.
براي اينكه بتوانيم در حق ديگران بخوبي و مطابق انصاف قضاوت كنيم خوبست خود را بجاي آنها فرض كرده تا ميتوانيم كوشش كنيم شمه‌ي از احساسات آنها را در خود پديد آوريم كسي كه نخواهد يا نتواند با احساسات ديگران آشنا شود نبايد انتظارداشته باشد كه ديگران با احساسات او شريك باشند. وقتي شما باديگران بسردي و بي‌اعتنائي رفتار مي‌كنيد آنها نيز نسبت به شما سرد و بي‌اعتنا خواهند شد.
شما كه از ديگران تقاضي محبت و دوستي داريد تا مي‌توانيد نسبت بآنها مهربان و وفادار باشيد تا پرتو محبت آنها كه در حقيقت انعكاس محبت شما است روحتان را روشن و دلتان را از آلايش رنج و غم پاك سازد. اگر محبت ديگران را در دل نپرورانيد محبت آنها نمي‌تواند روح تشنه‌ي شما را سيراب كند بلكه چون شعله‌ي آتشي بر سرتان فروزان خواهد شد، هميشه كوشش كنيد همه را دوست بداريد و دامنه محبت خود را چنان بزرگ بگيريد كه همه جهانيان بتوانند در آن جاي گيرند تنها باين وسيله مي‌توانيد خوشبختي حقيقي را دريابيد. زيرا دراينصورت احساس مي‌كنيد كه جهان و هر چه در آنست زيبا و دلفريب و دوست‌داشتني است. اين حس عالي و مقدس را در خود پرورش دهيد و تا مي‌توانيد خود را از پرتگاه بغض و تنفر بركنار داريد كه زندگي شما را تاريك و بي‌رونق و بدون صفا مي‌كند.
اشخاص بدبين و آنهائي كه زندگي رامنفور دانسته و موجودات را با چشم بغض و دشمني نگاه مي‌كنند، در حقيقت سيمهاي خارداري در اطراف خود ايجاد نموده، و روابط معنوي خويش را با دنيائي كه در آن زندگي مي‌كننده بريد‌ه‌اند.
با ديگران دوستي و محبت ندارند و طبعا نمي‌توانند از كسي تمناي محبت داشته باشند. دنياي ما چون كوهساريست كه هر كس در آن بانگ زد انعكاس صوت خويش را ميشنود كسي كه روحش از مهر و محبت سرشار باشد از ديگران جز محبت و وفا نمي‌بيند، زندگي مادي براساس مبادله قرار گرفته است ولي ما نمي‌خواهيم اعتراف كنيم كه زندگاني معنوي بر روي اين پايه استوار است چطور شما كه به ديگران وفا نداريد از آنها انتظار وفا داريد و بچه جهت شما كه بر دوستي ديگران استوار نيستيد بيهوده از آنان تمناي محبت دائمي داريد.
خودپرستي چنان ما را گمراه كرده كه گمان مي‌كنيم جز ما كسي در دنيا حق حيات ندارد، اين مثال معروف را فراموش كرده‌ايم كه مي‌گويد:«با هر دستي دادي از همان دست مي‌گيري» كسي كه تخم نكشته باشد هيچوقت براي درويدن حاصل خود بصحرا نمي‌رود و اگر هم برود،‌ مورد تمسخر واقع خواهد شد، در اينصورت كسي كه تخم وفا در كشتزار دلها نيفشانده چگونه ميخواهد حاصل دوستي بردارد. ممكن است ما نتوانيم ديگران را دوست بداريم.
در اينصورت بايد آنها را مانند خود فرض كرده از آنان انتظار بيجا نداشته باشيم وقتي از نعمت محبت ديگران برخوردار نشويم روحمان مانند يخ سرد و جامد شده عواطف پاك از آن تراوش نمي‌كند و عاقبت همچون يخ در تابش آفتاب آب مي‌شود ولي حرارت در آن اثر نمي‌كند، چه سخت است زندگاني همگاني كه احساس كنيم در زير آسمان كسي نيست كه ما را دوست بدارد!
يكي از مهمترين راههاي خوشبختي اينست كه از «من»‌گذشته خويشتن را زير پا گذاشته به « ما » برسيم يعني از خودپرستي صرفنظر كنيم و نوع پرستي را وجهه همت خود قرار دهيم.
غالب بدبختي‌هاي ما از خودپرستي پديد مي‌آيد اگر مي‌توانستيم از دست آن رهائي يابيم مصائب ما خيلي كمتر مي‌شد.
وقتي درباره ديگران تفكر كنيم و مصائب آنها را مورد توجه قرار دهيم، احساس مي‌كنيم كه بدبختي‌هاي ما سبكتر مي‌شود و بالاخره در اين راه بجائي مي‌رسيم كه مصائب خود را فراموش مي‌كنيم، بسا مي‌شود از ديدار مصائب ديگران متأثر مي‌شويم،‌اين كار خوبي است ولي براي آنها چه نتيجه دارد، عواطف ما ا گر بعمل منتهي نشود ممكن است براي خود ما مفيد باشد ولي بحال ديگران تاثيري ندارد و مثل آنست كه اصلا نباشد. اگر عواطف ما آشكار شود و بوسيله آن باري از دوش ديگران برداريم چيزي بهتر و گرانبهاتر از آن نيست و الا عاطفه خشك و خالي بچه كار مي‌خورد؟
يكي از چيزهائي كه افق زندگي را تيره و تار مي‌كند دشمني و كينه‌جوئي است ما غالباً‌از دست دشمنان خود شكايت مي‌كنيم و حق هم داريم زيرا زندگي ما را دچار اضطراب مي‌سازند ولي بايد ديد دشمنان ما از كجا پيدا شده‌اند و بچه جهت با ما دشمني مي‌كنند، اگر در اين زمينه تفكر كنيم اعتراف خواهيم كرد كه گناه از جانب ماست و بدست خودمان براي خودمان دشمن تراشيده‌ايم.
بدبيني و بدگماني. پرده‌ايست كه ميان ما و ديگران حايل مي‌شود و هيچوقت نمي‌گذارد رشته دوستي خود را با آنها محكم ساخته از نعمت وفا و محبت بهره‌مند شويم، مادام دوساوين مي‌گويد:«وقتي از كسي پرهيز مي‌كنيد و نسبت باو بدبين مي‌شويد و او را در رديف دشمنان خود مي‌شماريد عجبي نيست اگر دشمن حقيقي شما مي‌شود زيرا همين رفتار كافي است كه تخم كينه را در قلب او بروياند.
يكي از بزرگترين مواهب انسان كه ساير حيوانات از آن بهره‌ ندارند. حس بخشش و گذشت از خطاي ديگران است مسيح باين موهبت افتخار مي‌كرد و تمام ما از آن بهره داريم . فقط اراده نداريم و باين جهت نمي‌توانيم بديهاي ديگران را ببخشيم و از اين راه ببدبختي خود كمك مي‌كنيم.
كسي كه شما را اذيت مي‌كند در عين حال فرصت خوبي بدست‌تان مي‌دهد كه او را ببخشيد و از لذت عفو برخوردار باشيد.
مستر كراين مي‌گويد: «خداوند در محبت و مصيبت انرژي از قدرت خود نمودار ساخته است» انتقام يكي از فطريات انسان است ولي عفو و بخشش يك صفت الهي است.
بسا مي‌شود يك كلمه محبت‌اميز آتش خشمي را فرو مي‌نشاند و ما را از شر خصومت و كينه‌جوئي خلاص مي‌كند و بر عكس يك سخن مسخر‌ه آميز آتش دشمني را فروزان‌تر مي‌كند.
يكي از بزرگان مي‌گويد: «بماگفته‌اند دشمنان خود را ببخشيد ولي نگفته‌اند دوستان خود را ببخشيد.»
ولي معلوم است كه ما در هر حال بايد خطاهائي را كه ديگران نسبت به ما مرتكب مي‌شوند ببخشيم. وقتي شما از دشمن خود انتقام مي‌كشيد همسنگ او مي‌شويد ولي اگر عفوش كنيد بر او برتري مي‌جوئيد: او بدكننده است و شما بخشنده! ممكن است بهمين جهت ترك دشمن كرده و در رديف دوستان شما در آيد، البته مي‌دانيد كه تفكر در انتقام و تهيه مقدمات آن چه اندازه مايه پريشاني مي‌شود. وقتي مي‌خواهيم ديگري را اذيت كنيم ممكن است موفق نشويم ولي در هر صورت خودمان را اذيت مي‌كنيم، زيرا مدتي بحال اضطراب مي‌گذرانيم، از همه اينها گذشته.
عفو بهترين طريقه انتقام است بوسيله بخشش بهتر مي‌توانيم دشمنان خود را بدون زد و خورد و كينه‌جوئي مغلوب كنيم و آنان را در پيشگاه عظمت خود بتواضع وا داريم، بسا مي‌شود كه دشمنان خوني ما مبدل به دوست جاني مي‌شوند. بنابراين ترك دشمني و فرار از مقابل دشمنان بزرگترين حمله‌ايست كه بر عليه آنها بعمل مي‌آوريم زيرا در اين صورت مغلوبيتشان حتمي است، وقتي ديگران بد مي‌كنند ما بايد خوبي كنيم .
****

لذت‌هاي دنيا چندان ارتباطي با ثروت ندارد
مسلماً ثروت وسيله سعادت است يعني اشخاص ثروتمند اگر بخواهند مي‌توانند ديگران را سعادتمند كنند ولي آيا خودشان هم از آن بهره ‌دارند!‌غالباً اميد و آرزوي ثروت بيشتر از ثروت بسعادت ما كمك مي‌كند، كوشش در راه مقصود از وصول بدان فرح‌بخش‌تر است.
اگر بشكار رفته باشيد مي‌دانيد كه لذت شكار بكشتن حيوانات نيست بلكه بيشتر لذت آن در همان دقايقي است كه بجستجوي شكار مي‌گذرانيم بطور كلي  غالباً حظ مقدمات است و همين كه بمقصود رسيديم خيلي زود خسته و كسل مي‌شويم وقتي در راه مقصود هستيم دائماً‌ پيش مي‌رويم و از اين جهت لذت موفقيت را با مسرت اميد و آرزو يكجا مي‌چشيم وقتي بمقصود رسيديم اين لذت و مسرت خاتمه مي يابد و يك نيمه رونق و صفاي زندگي از ميان مي‌رود، كسانيكه در آغوش ثروت متولد مي‌شوند و در دامن ناز و نعمت پرورش مي‌يابند بدون ترديد از مواهبي برخوردار مي‌شوند كه ديگران يعني آنهائيكه در زاويه فقر و بينوائي نشو و نما مي‌كنند از آن محروم هستند ولي در عوض اشخاص ثروتمند از اميد و آرزو بهره‌ي وافي ندارند و در عين حال براي حفظ موقعيت خود هميشه مضطرب و پريشانند اينگونه اشخاص بيشتر وقت خود را بيهوده و بدون هيچ نتيجه در مهمانيها و مجالس پذيرائي عمومي و خصوصي تلف مي‌كنند يعني ساعات زندگي خويش را در گرداب فنا مي‌ريزند آيا چيزي هست كه از زندگي گرانبهاتر باشد، پرنس لودوك اف ورتمبرك مكتوبي بروسو نوشته درباره‌ي تربيت اولاد خويش با او مشاوره كرد روسو جواب خود را باين عبارت شروع كرد: «اگر بدبخت بودم و در آغوش ثروت و عزت متولد مي‌شدم».
استفاده از علوم و فنون و ادبيات در رديف بهترين لذتهاي زندگاني است و همه مي‌دانند كه ثروت در اين قسمت دخالتي ندارد بلكه بيش از هر چيز فراغت بال لازم است و آسايش خيال، يك تابلوي زيبا و يك مجسمه‌ي دلفريب را هركس به بيند باندازه كسي كه مالك آنست لذت مي‌برد و شايد بيشتر ثروتمنداني كه با زحمت فراوان آثار صنعتي را در خانه خود جمع مي‌كنند فقط از ديدن آن مسرور مي‌شوند و در اين قسمت تمام مردم مساوي هستند با اين تفاوت كه غالباً اشخاص ثروتمند فراغت كافي براي استفاده از آثار فني ندارند. كسي كه بادبيات عشق دارد و از خواندن آثار بزرگان محظوظ مي‌شود بوقت بيش از پول احتياج دارد براي خواندن يك كتاب و فهم معاني آن پول مختصري لازم است و وقت زياد غالباً كتابهاي خوب به قيمت هاي ارزان فروخته مي ‌شود خوب فكر كنيد اگر عوايد يك روز خود را كتاب بخريد براي مطالعه آن چقدر وقت لازم داريد؟‌داشتن يك كتابخانه سعادت بزرگيست ولي كيست كه از آن استفاده كند، مسلماً كسانيكه اوقات خود را به مطالعه مي‌گذرانند، بيشتر از صاحب كتابخانه لذت مي برند و خود او فقط به ديدن جلد كتابها و دقت در قفسه‌هاي آن كتابخانه قناعت مي‌كند زيرا فرصتي براي مطالعه ندارد، ثروت خوبست ولي نه آنقدرها كه ما تصور مي‌كنيم، حقيقت اينست كه ما به ثروت بيش از حد لزوم اهميت مي‌دهيم و گمان مي‌كنيم بدون آن نمي‌توان خوشبخت بود و تنها ثروت مايه‌ي خوشبختي است وقتي ثروت كسي تلف شود مي‌گوئيم بيچاره واي بحالش چه خواهد كرد.
از اين قبيل سخنان كه از فرط شهرت در رديف امثال سائره در آمده فراوانست كه شدت علاقه‌ي ما را به مال و ثروت نشان مي‌دهد. هوداس عقيده‌ي مردم روم را درباره ثروت اظهار مي‌كند آنجا كه گويد«ثروت عقيده قدرت است» در پيش فرانسوي‌ها اين مثال سخت معروف است كه مي‌گويند «اين خوبست اما طلا بهتر است».
در اين خصوص بقدري مبالغه شده است كه مردم گمان مي‌كنند ثروت بخودي خود وسيله سعادت است و در جستجوي آن قرار و آرام ندارند. مصيبت اينجاست كه وقتي بمقصود رسيدند از ثروت خود بهره‌ نمي‌برند چون مرغي كه بر لب رودخانه نشسته از تشنگي مي‌سوزد و آب نمي‌خورد مبادا آبهاي رودخانه تمام شود و او تشنه بماند، غالباً ثروت با يكي از دو صفت همراه است كه هر يك بنوبه خود مايه‌ي بدبختي مي‌شود يا اينكه ما را از راه اعتدال بيرون برده و در ورطة هوسبازي پرتاب مي‌كند و بواسطه خرجهاي گزاف وسيله فلاكت و سياه‌روزي فراهم مي سازد و يا اينكه ما را بعشق خود پاي‌بند مي‌سازد بطوريكه همه چيز خود را در راه آن فدا مي‌كنيم.
هارپاگون پهلوان داستان موليير وقتي پولهايش را دزديدند دنيا در چشمش سياه شد در حالت اضطراب با پولهاي خود وداع مي‌كند و مي‌گويد« پولهاي عزيزم كجا رفته ايد، آه صندوق محبوبم و آرام جانم را بردند و مرا از ديدارش محروم كرده بفراقش مبتلا ساختند! آه طلاهايم رفت و ديگر برنمي‌گردد، قوت قلبم و نور چشمانم را گرفتند و مرا به خاك سياه نشاندند، كار از كار گذشته و آنچه نبايد بشود شد من هم بايد بميرم، بعد از پولهاي عزيزم دنيا و زندگاني دنيا بچه كار مي‌خورد، بدبختانه خيلي اشخاص، مانند هارپاگون پول را مي‌پرستند وقتي قسمتي از ثروتشان تلف مي‌شود در غم آن مي‌نالند و آرزوي مرگ مي‌كنند.
****
انسان تا موقعي كه به حد كمال و رشد واقعي نرسيده ضعيف است و طبق گفته قرآن كريم موقع نعمت و ثروت مغرور و موقع تنگدستي مايوس مي‌باشد اما! اگر بحساب واقعي توجه نموده و نظام كلي را در نظر بگيرد مسلماً طور ديگر فكر مي‌نمايد چنانكه گفتيم باز هم مي‌گوئيم لذائذ دنيا كه تا حدي وسيله ادامه ‌ي زندگيست منحصر به ثروتمندان نمي‌باشد.
مي‌گويند: وقت طلا است، حقيقت اينست كه وقت از طلا هم گرانبهاتر است خوشبختانه همه مردم در اين قسمت مساوي هستند. همه كس در شبانه‌روز بيست و چهار ساعت وقت دارد نه زياد و نه كمتر. همه كس در بيست و چهار ساعت هشت ساعت مي‌خوابد و اشخاص فقير مانند ثروتمندان از اين نعمت بهره‌مند مي‌شوند. در حال خواب همه با هم مساوي مي‌شوند زيرا در عالم خواب تمام تعنيات از ميان برمخيزيد. بلكه فقرا بيشتر از ثروتمندان از خواب استفاده مي‌كنند زيرا فكري آسوده و خيالي راحت دارند ومي‌توانند در حال آرامش بدون اضطراب و آشفتگي هشت ساعت تمام بخوابند در صورتيكه ثروتمندان ناچارند قسمتي از ساعات آسايش خود رابراي تنظيم امور خويش صرف كنند و هنگامي كه از دست كارهاي مختلف ملالت‌انگيز فرار كرده ببستر مي‌روند تاز اول بدبختي است زيرا خيالشان راحت نيست و حتي موقع خواب از افكار روزانه راحت نيستندبنابراين تمام مردم در شبانه‌روز هشت ساعت وقت را مانند ثروتمندان بلكه بهتر از آنها مي‌گذرانند، يكي دو ساعت در شبانه‌روز بخوردن و آشاميدن مي‌گذرد در اين قسمت هم اگر بدقت بنگريم تفاوت زيادي ميان اشخاص نيست گرسنگي وسيله‌ايست كه غذا را مطبوع و لذيذ مي‌كند، عمله كه چند ساعت كار كرده غذاي ساده‌ي خود را با لذتي تمام صرف مي‌:ند در صورتيكه بسياري از اشخاص با داشتن غذاهاي مطبوع و لذيذ از بي اشتهائي و سوء هضم در عذابند، قسمتي از اوقا ما در ميان زن و فرزندانمان مي‌گذرد انسان طبعاً زن و فرزند خود را دوست دارد و ساعاتي را كه با آنها بسر مي‌برد غنيمت مي‌شمارد چه تفاوت دارد كه فقير يا ثروتمند باشد آن عمله‌ي بيچاره هم وقتي از كار روزانه خود خسته شده بخانه مي‌رود زن محبوب و فرزند شيرين‌زبان خود را مي‌بيند بقدر يك نفر ثروتمند خوشحال و مسرور مي‌شود، يكي دو ساعت وقتي را كه بورزش و تفريح و لباس پوشيدن و امثال آن مي‌گذرانيم همه با هم مساوي هستيم همه باندازه هم مي‌توانيم ورزش كنيم در هواي آزاد بگرديم و ملالت و خستگي را از روح خويش پاك سازيم در اين قسمت هيچكس بر ديگري مزيتي ندارد، وقتي لباس مي‌پوشيم مسرتي رد خود مي‌بايم اين مسرت مربوط به نظافت لباس است نه گراني قيمت آن همه كس نمي‌تواند لباس عالي و گرانبها داشته باشد ولي مي‌تواند لباس خود را پاكيزه نگاهدارد و بدينوسيله يك قسمت از اوقات خود را با مسرت بگذراند، وقتي ساعات خواب و خوراك و راحت و ورزش و تفريح را يكطرف بگذاريم اوقات كار باقي مي‌ماند.
مردم از حيث كار در يك رديف نيستند ولي هر كدام بنوبه‌ي خود كاري را انجام مي‌دهند مسلماً كارهاي عقلي مشكلتر از كارهاي بدني است عمله با دست كار مي‌كند و قواي جسمي را بكار مي‌برد ولي آن محاسب بانك و آن منشي اداره در ساعات كار قواي عقلي خود را مصرف مي‌كنند مدير فلان موسسه و صاحب فلان كارخانه هر يك بتفاوت كارهاي فكري و عقلي دارند كه بمراتب از كارهاي عملجات همان كارخانه و موسسه مشكلتر است آيا لذت آن هم بيشتر است معلوم نيست!
بعقيده‌ي من اگر كسي در متاعب و رنجهاي مشاغل عقلي دقت كند هيچوقت آرزو نمي‌كند بجاي اين اشخاص باشد، بله گاهي اوقات كارهاي عقلي مايه مسرت و لذت است اما هميشه اينطور نيست ولي مسئوليت آن هميشه بيشتر و خطرات آن مهمتر است در هر صورت ثروتمندان در دو ثلث زندگاني خود با فقرا كوچكترين تفاوت ندارند ولي يك ثلث ديگر قابل تأمل است.
مي‌گويند يكي از مسرات و لذائذ ثروت اينست كه انسان ديگران را از ثروت خود بهره‌مند ساخته رضايت خاطرشان را جلب كند اين سخن بجا است ولي فقرا در اين قسمت شريك هستند- هر كس بقدر همت و ثروت خود مي‌تواند ديگران را مساعدت كرده از اين لذت برخوردار شود، پولهاي سياهي كه يك پيره زن بينوا بعنوان دستگيري بديگران مي‌دهد با پولهاي گزاف ثروتمندان تفاوتي ندارد پس در اينجا هم ثروتمند و فقير مساوي هستند .
نيگول مي‌گويد « انسان نمي‌تواند تمام دنيا را تحت تسلط خود در‌آورد ولي مي‌تواند از تمام دنيا چشم بپوشد»
يكي از بزرگان وقتي ببازار مي‌ رفت مي‌گفت: « چه بسيار است چيزهائيكه مي‌بينم و مي‌خواهم ولي احتياجي بدان ندارم»
گذشته از اينكه فقرا مي‌توانند باندازه‌ي خود ديگران را دستگيري كنند با عواطف خود هم كارهاي مهمتري را انجام مي‌دهند،‌بينوايان و بيچارگان بعواطف ما بيشتر احتياج دارند تا بپولهايمان! ثروتمندان نمي‌توانند بدرد دل بيچارگان برسند ولي آنها كه خودشان بآتش فقر و فاقه سوخته‌اند از آلام و رنجهاي دربدران خبر دارند و مي‌توانند بوسيله‌ي دلسوزي و ترحم مرحمي بدلهاي مجروح آنها بگذارند. ثروت تنها بدرهم و دينار نيست خيلي اشخاص بظاهر فقيرند ولي اگر دقت كنيم بايد آنها را در رديف ثروتمندان بزرگ بشمارآورد.
عزت نفس و شرافت و ساير فضايل انساني ثروتيست معنوي كه از دستبرد دزدان در امانست. بسا اشخاصي كه به وسيله اين صفات بدون ثروت مورد احترام و توجه صاحبان ثروت هستند، پول را مي‌توان بارنج و مواظبت بدست آورد اما شرافت و آبرو را چطور؟ اين چيزيست كه با طلا و نقره نمي‌توان خريد.
من نمي‌دانم چرا مردم از حقيقت دور افتاده‌اند ثروت را چنان عزيز مي‌شمارند كه جان خود را در راه تحصيل آن به كف گرفته مشتاقانه مي‌شتابند و از هيچ خطري باك ندارند صحت جسم و آرامش روح خود را از دست مي‌دهند قسمت مهم زندگاني خود را با رنج و با محنت مي‌گذرانند برا اينكه ثروتمند شوند، افسوس كه خروارها طلا با يك دقيقه زندگي انسان برابري نمي‌كند، مردم گمان مي‌كنند ثروت راهيست كه آنها را بسعادت مي‌رساند و اين گمشده ابدي را براي هميشه در كنارشان مي‌نشاند نمي‌دانند كه خوشبختي را بمال نمي‌توان خريد بيچاره‌ها در راه تحصيل ثروت هرچه پيشتر مي‌روند از خودشان دورتر مي‌شوند و عاقبت در اين راه پرپيچ و خم خودشان را گم مي‌كنند روح و احساسات خود را پايمال مي‌سازند و فضائل خود را در آستان طلا و نقره قرباني مي‌كنند.
براي سعادت نه پول لازم است نه ثروت چيزهائي لازم است كه مردم از آن غفلت دارند و در ميان اين چنين طالبان سعادت يك نفر را نمي‌بينيد كه در جستجوي آن باشد.
مهمترين چيزهائيكه براي سعادت لازم است: هواي پاك و آب صاف غذاي ساده و مطبوع و جسم سالم و روح آرام است! بدون ترديد اشخاص ثروتمند بيشتر از ديگران از اين چيزها استفاده نمي‌كنند. بدترين چيزهائي كه آشيانه‌ي سعادت انسان را ويران مي‌كند رنج است و اضطراب و گناهكاري.
ثروت نمي‌تواند رنجهاي دروني ما را تخفيف دهد و يا اضطراب روحمان را رفع كند يا از گناهانمان بكاهد بلكه احياناً اضطرابات طبيعت براي همه كس بطور مساوي نازل مي‌شود،‌باران يكنواخت مي‌بارد و نور آفتاب همه جا را روشن مي‌كند ولي ثروت و فضيلت را بتساوي نمي‌دهند، مردم غالباً باغهاي وسيع و مزارع ديگران را مي‌بينند و حسرت مي‌خورند كه چرا مالك آن نيستند غافل از اينكه مي‌توانند به اندازه خود از آن استفاده كنند، بسياري از هموطنان ما موقع تابستان بكنار دريا رفته يكي دو ماه در آغوش مناظر سحرآميز بسر مي‌برند، هيچوقت فكر نمي‌كنند كه سواحل دريا مال كيست يا آن اراضي وسيع بچه كس تعلق دارد. بدون ترديد داشتن يك باغ با صفا يا يك مزرعه وسيلع مايه‌ي مسرت و سعادت است ولي استفاده از آن منحصر بصاحبش نيست و ديگران مي‌توانند باندازه‌ي خود از زيبائي و صفاي آن بهره مند شوند، شما اگر در رديف عاشقان طبيعت باشيد از منظره طلوع و غروب آفتاب لذت مي‌بريد وقتي بهنگام زمستان پرتو طلائي خورشيد روي برفها و يخها مي‌آفتد از ديدن آن مسرور مي‌شويد شبانگاه كه اختران از فراز گنبد نيلگون بجهانيان چشمك مي‌زنند از مشاهده زيبائي آنها نشاطي در روح خود احساس مي‌كنيد، شبهاي ماهتبا كه ماه از غرفه آسماني خود سربرآورده از لبخند خويش دنيا را نورباران مي‌كند از جلوه او سرمست مي‌شويد آيا هيچوقت فكر مي‌كنيد كه اين خورشيد درخشان اين ماه تابان و اين اختران فروزان مال كيست.
براي شما چه تفاوت مي‌كند مال كسي باشد يا نباشد همين قدر كافيست كه از ديدار آن لذت ببريد و جز اين چيزي نمي‌خواهيد خوبست همه چيزهاي دنيا را باين چشم نگاه كنيم و بيهوده حسرت نخوريم كه چرا مثل ديگران زمينهاي وسيع و باغهاي باصفا نداريم.
ما بي‌جهت اينهمه از فقر شكايت مي‌كنيم زيرا ما نمي‌توانيم چرخ را از رفتار باز داشته روزگار را باختيار خودمان درآوريم بعبارت ديگر بايد در مقابل مقدرات تسليم شد زيرا خداوند براي تربيت و آزمايش افراد و براه افتادن چرخ‌هاي اجتماع و ... ثروت را ببعضي فزون مي‌دهد و ببعضي كم و ببعضي خيلي كم ولي مي‌توانيم در مقابل آلام و رنجهاي فقر مقاومت كرده و خود را در رديف خوشبخت‌ترين افراد قرار دهيم .
فقر ناگوار است اما نتايج عالي هم دارد، فقر اگر توام با عفت و فعاليت باشد پايه عظمت و كمال و ترقي است. غالباً مردان بزرگ دانش و سياست، مخترعين و مبتكرين عاليقدر، نويسندگان توانا از زاويه‌ي فقر نشو و نما كرده‌اند.
اگر در بعضي حقايق ترديد داشته باشيم در اين معني نبايد ترديد كنيم كه فعاليتهاي بشر تنها براي رسيدن بخوراك و علوفه‌هاي مادي نيست والا ارزشي براي عمر انساني باقي نمي‌‌ماند بلكه براي انسان و روح او كمالاتيست كه رسيدن بآن كمالات جز در سايه يك نوع ابتلاء ميسر نمي‌باشد.
احتياج بايد پيدا شود تا اراده در انسان بجوشد، فقر بايد پيش آيد تا قناعت و صبر زنده گردد. شهوت بايد طغيان كند تا عفت در كنارش رشد نمايد، غضب بايد شعله ور شود تا بقدرت اراده آب حلم او را خاموش كند، كليتاً رسيدن بهرمرتبه عالي از فضائل بشريت درگرو يك نقص و كاهشي است كه با تحمل روبرو شده يا در گرو سعي و كوششي است كه يك عمر صورت مي‌گيرد- انسان بايد فقير و مريض به بيند تا در وي رحم بجوشد. بايد غني و توانگر ببيند تا در عزت نفس و خودداري رشد نمايد.
قناعت باطني بهتر از آنستكه چون حريصان زمين و آسمان را براي فرونشاندن آتش شهوت خودپرستي بهم بدوزيم و آسايش و راحت را براي خود حرام كنيم، هميشه بايد اين مثال قديم را در خاطر داشته باشيم هر كه بامش بيش برفش بيشتر، ما از جنبه‌ي مادي هر قدر ترقي كنيم بسعادت نمي‌رسيم مگر در سايه‌ي رضايت باطني، ما غالباً ديگران را از دور مي‌بينيم و موقعيت آنها را بزيور خيال آراسته و در نظر خود چنان بزرگ و فريبنده جلوه مي‌دهيم كه گمان مي‌كنيم آنها بسعادت رسيده و گمشده‌ي جهانيان را يافته‌اند، اگر بهتر دقيق مي‌شديم و رنج و مهنتهاي آنها را ميديدم مسلماً طور ديگر فكر مي‌كرديم و جان خويش را بآتش تحسر نمي‌سوزانديم.
آنجا كه مردم بقارون حسرت مي‌برند
  خداوند ثروتي سرشار بقارون داده بود، چندان كه چندين نفر زورمند زير بار كليدهاي مخازن و دفترهاي حساب ثروتش زانو مي‌زدند ولي او در عوض شكر آن نعمت پيوسته ثروت و مكنت خود را برخ بني‌اسرائيل مي‌كشيد و شادي روحش در اندوختن مال و افزون سيم و زر بود روشندلان بني اسرائيل او را از عواقب اين رويه‌ي ناپسند برحذر ساختند و از سر نصيحت گفتند اي قارون بمال دنيا دلشاد و مغرور مباش زيرا خدا كساني‌ را كه دلباخته مال شوند و تنها آن را مايه‌ي مسرت خود سازند دوست نمي‌دارد.
اين مال را كه خدا بتو بخشيده در راه بالا بردن سطح زندگي قوم خود صرف كن و از اين راه در كسب كمال روحي و فضائل معنوي بكوش و بهره خود را از دنيا فراموش نكن درباره خلق خدا چنان احسان كن كه خدا درباره‌ي تو كرد،‌ در برابر احسان نعمت و آزار وامدار، مال و ثروت خود را هيچگاه وسيله‌ي فساد و خرابي جهان مساز زيرا خدا مفسدان را دوست نمي‌دارد.
اين مال امانتي است كه خدا بتو سپرده تا بخشنودي او صرف كني، همانطور كه آفتاب و ماه و ستاره‌گان پرتو خويش را كه امانت خدا است در راه خشنودي او صرف مي‌كنند و گلها و شكوفه‌ها بدون منت و آزارديده و دماغ مردم را از جمال و عطر خود برخوردار مي سازند ولي قارون بسخن  ايشان گوش فرا نداد و در جواب گفت من مال فراوان و ثروت بيكران را به نيروي علم خود اندوخته‌ام و خدا تنها مرا سزاوار اين نعمت شناخته است، كسي را در مال من نصيبي و حق اظهارنظري نيست.
اشتباه قارون در اين بود كه علم را منحصر بعلم جمع مال و تجارت ميپنداشت و از حقيقت علم اقتصاد خبر نداشت و نمي‌دانست كه خدا پيش از ملل و اقوامي را كه قويتر و ثروتمندتر از او بود بعلت كبر و غرور و بخل و امساك بدست فنا و هلاك سپرد، يك روز خود را در زيباترين لباس و نفيس‌ترين جواهر بياراست تا حشمت خود را بخرج قوم بدهد وقتي چشم مردم بقارون افتاد آنان كه شيفته‌ي ظواهر بودند و سعادت را در مال و ثروت مي‌دانستند از تماشاي آن جلال چشمهايشان خيره شد و درخشيدن جواهر الوان دلهايشان را از جا ببرد و بي‌‌اختيار گفتند، ايكاش كه ما نيز ثروتي چون قارون داشتيم ولي روشندلان و دانشمندان قوم كه از حقايق حيات و رموز زندگي آگاه بودند و ارزش واقعي هر چيز را خوب مي‌دانستند در جواب آرزوي آنها گفتند:‌واي بر شما ثروت روحي و اعمال شايسته كه نزد خدا اندوخته گرديده و با تقوي و صلاح توأم باشد از ثروت قارون كه موجب ظلم و سركشي شود بهتر است ولي اين ذخائر جز با صبر و پرهيز از شهوات بدست نمي‌آيد.
يك روز موسي (ع) بامر خدا زكوه مالش را مطالبه كرده قارون در پرداخت زكوه بخل ورزيد و مسامحه نمود و چون موسي در مطالبه پافشاري كرد قارون حيله‌ي انديشيد تا موسي را متهم سازد و در ميان قوم آبرويش را بريزد ولي خداوند شر او را دفع كرد- موسي(ع) درباره‌ي او نفرين نمود و خدا زلزله‌‌اي سخت پديد آورد تا زمين قارون وخانه‌اش را در كام كشيد و صحنه زندگي پرهيجان آن مغرور در زير پرده خاك پوشيده شد. آنان كه ديروز بمال و جاه قارون رشك مي‌بردند و حسرت مي ‌خوردند گفتند: آه‌آه كه اگر لطف خدا نمي‌بود ما نيز در پي قارون رفته و بسرنوشتش دچار شده بوديم.

دنيا زيبا است
همه چيزش زيباست، جمادات، نباتات، حيوانات، پرندگان،‌چرندگان، وحشي، اهلي، زمين و آسمان، شب و روز، بهار و پائيز، تابستان، زمستان، همه چيزش زيباست،‌و زندگي در آن موهبي است بس بزرگ، براي كي؟ براي كسي كه قدر اين موهبت را بداند و از آن نعمتها و از آن زيبائيها بتواند برخوردار شود.

انسان براي چه آفريده شده ؟
انسان براي كار و فعاليت ساخته شده است، تنبلي و نااميدي ضدفطرت و ضدحيات و زندگي است، مخصوصاً‌ نااميدي از گناهان بزرگ بشمار رفته، اما كار و فعاليت انسان بايد زير ماسك پرستش حق و بندگي خدا انجام گيرد و تسليم در برابر او(وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون)‌ در برابر خداوندي كه همه چيز در آسمانها و زمين به اراده او تسليم‌اند، در اين راه است كه از بهترين و عاليترين حظ و نصيب رحمت بي‌پايان حق چه در زندگي دنيا و چه در نشئه آخرت برخوردار بوده و از اين دنياي زيبا كه هر گوشه‌اش رشك بهشت موعود است متمع خواهد شد و الا...
جمال طبيعت:
اگر بهار گل آورد در دوره حيات ما، جز يكبار آشكار نمي‌شد و خورشيد نورافشان در تمام سال بيش از يك مرتبه طلوع و غروب نمي‌كرد و قوس و قزح در هر صد سال فقط يك بار جلوه مي‌كرد و گل‌هاي رنگارنگ و قطرات شبنم صبحگاهي مانند الماس و ياقوت، گرانبها و كمياب بود اگر چنين بود، بهار با پيراهن زمردين، خورشيد با فروغ طلائي، قوس و قزح با منظره دلنواز گلها با رنگ و بوي روح‌پرور و قطرات شبنم با صافي و شفافي خود ما را در مسرت و خوشحالي غوطه‌ور ميساختند.
چيزي‌كه فراوان شد قيمتش كم مي‌شود، بهار هر سال مي‌آيد و مي‌رود و دنيا علي‌التوالي پس از پيري و فرسودگي دوره جواني خود را از سر مي‌گيرد خورشيد هر روز صبحگاهان سر از كوهساران بر‌ميزند و دامن آسمان را نقره‌گون و زمين را نورباران مي‌كند و در پايان روز طلاهاي خود را از زمين برچيده مانند دختران طناز با كرشمه و ناز در افق مغرب نهان مي‌شود قوس و قزح هميشه بهنگام بهاران، در روزهاي باران بر آسمان آشكار شده با رنگ‌آميزي‌ بديع خود ديدگان را لذت مي‌دهد.
گلها هميشه و در همه جا با رنگهاي مختلف وجود دارند و قطرات شبنم را هر روز صبح بر روي برگهاي گل و اوراق درختان مي‌توان ديد، ما هر روزه اين چيزها را مي‌بينيم و بآن اعتنائي نداريم اگر چيزهاي زيباي طبيعت هميشه مفت و رايگاني در دسترس ماست، آيا حق داريد نسبت بآن بي‌علاقه باشيم؟‌چه خوش بود اگر خود را بجمال پرستي عادت مي‌داديم و عشق با ظرافت و زيبائي را در خويشتن تقويت مي‌كرديم و از اين دنياي زيبا كه هر گوشه‌ي آن رشك بهشت موعود است متمع مي‌شديم.
گوته در ملاحظات خود باين نكته متوجه شده كه اگر قوس و قزح بيشتر از يك ربع ساعت دوام پيدا كند، ديگر كسي بآن نگاه نخواهد كرد گوئي مردم از ديدار جمالش ملول مي‌شوند. نبايد فراموش كنيم كه ما در زندگاني بچيزهاي عادي بيشتر از چيزهائي كه هميشه در دسترس ما است بي‌اعتنا باشيم.
يكروز بهار كه به گردش مي‌رويم بهرطرف مي‌گذريم گلها و علفها را مي‌بينيم كه در مقابل وزش نسيم بهاري مي‌لرزند، هواي صاف و آسمان شفاف و آفتاب درخشان و جلوه بهارگوئي در جهان ما، جشن آسماني برپا ساخته‌اند، مگر گل و سبزه و آفتاب و باد، چيزهاي عادي نيست؟ سروالتر اسكات مي‌گويد«در دنيا هيچ چيز بقدر چيزهاي عادي قابل توجه نيست.»
هيچوقت راجع به گل و زيبائي آن فكر كرده‌ايد، رنگهاي دلفريب گل و اشكال گوناگون آن بيننده را از هنرنمائي طبيعت بشگفت مي‌آورد و جلوه گل ديده را محفوظ مي‌كند و بوي آن شامه را لذت مي‌دهد و گوش از شنيدن اسمهاي فرح‌انگيزش متمع مي‌شود، اين رنگهاي گوناگون از سفيد و سرخ و بنفش و نارنجي كه طبيعت تمام قدرت و هنرنمائي خود را در ظرافت و زيبائي آن بكار برده. ديدنش چشم را محفوظ مي‌كند و شنيدن گوش را. عاشقان طبيعت و آنهائي كه جمال درختان را بهنگام بهار مي‌پرستند، وقتي از زندگي ملول شدند اين گفتار تنسون را بياد مي‌آورند كه گويي« پرندگان در بيشه‌ها بر فراز شاخها سرود مي‌خوانند. گوئي آلام روحي مرا تشريح مي‌كنند، وقتي بطرف بيشه‌ها مي‌روم هرچه مي‌بينم زيبا و دلفريب و هرچه مي‌شنوم دلنواز و شورانگيز است. دلم گرفته است و روحم ملول، همينكه بآنجا مي‌رسم اثري از غم و اندوه در خود نمي‌بينم.»
سيسرون عقيده دارد كه انسان نمي‌تواند زيبائي كوهها را احساس كند مگر كوههاي وطن خود را كه بواسطه الفت و عادت دوست مي‌دارد ولي عقيده تنسون بحقيقت نزديكتر است كه بزيبائي كوهها توجه كرده درباره يكي از آنها گويد«خوشا آن دامنه باصفا و آن سايه اسرارآميز و آن برفهاي سفيد كه چون موي پيري بر سر كوه نشسته خوشا اشعه طلائي خورشيد كه بر روي برفهاي نقره‌فام مي‌آفتد و از جلوه خود ناظران راخيره مي‌كند».
بزرگي درباره كوهها مي‌گويد: «چشم بگشائيم و آنجا در دامن كوهها جائي را كه براي ما سرچشمه سعادت و اطمينان است نگاه كنيم»
حقيقت اينست كه ما خيلي مديون شعرا هستيم كه با تخيلات زيباي خود عشق طبيعت و پرستش جمال را بما ياد مي‌دهند و با نغمه‌هاي موثر خويش روح خفته ما را بيدار كرده چشممان را بر روي اين جهان زيبا كه متاسفانه از زيبائي آن خبر نداريم باز مي‌كنند.
روسگن در ستايش كوه سخناني نغز و شيرين دارد چنانچه مي‌گويد اين كوههاي عظيم كه سر بر آسمان افراشته و ريشه خود را تا اعماق زمين فرو برده‌اند، با ذخيره ابدي خود جويبارها و چشمه‌سارها را از بي‌آبي حفظ مي‌كنند،‌يعني آبهائي را كه در سينه خود نهفته‌اند بتدريج بطرف آن جاري مي‌سازند، در فضاي مجاور تأثير كرده هواي آن را لطيف و رقيق مي‌كنند گذشته از اين قسمت فوائد ديگري هم دارند، آنهائي كه مي‌خواهند نمونه عظمت و صنعت خدا را ببينند مي‌توانند مقصود خويش را در اين سنگهاي جامد و بي روح بيابند كساني كه از زندگي روزانه و اضطرابات جان‌فرساي آن بتنگ آمده‌اند در پناه كوهها مسرت و نشاط و سعادت و آرامش را مي‌جويند اين توده‌هاي عظيم و حيرت‌انگيزي كه دست روزگار را بدان رسائي نيست براي آدميان كه چون پشه‌اي بدست حوادث اسيرند، نمونه خوبي از متانت و استقامت است وقتي در روز طوفان بكوه پناه مي‌بريد از هول و اضطراب آسوده مي‌شويد، در سايه درختان كوهي مي نشينيد و از زمزمه ملايم برگهاي آن كه از وزش باد بهم مي‌خورد مسرتي بي‌اندازه در خود مي‌يابيد، اين طرف و آن طرف نگاه مي‌كنيد نقش و نگارهاي طبيعت را مي‌بينيد كه بوسيله گل‌ها و علفها بر دامن سنگها رسم شده است و از جاذبه آن منظره سحرآميز آلام خود را از ياد مي‌بريد»

تنظیمات

این پرونده را به اشتراک بگزارید :

Facebook Twitter Google Digg Reddit LinkedIn StumbleUpon Email

یادداشت کاربران

درج یک یادداشت :

نام کاربری :
پست الکترونیکی :
وب :
یادداشت :
کد امنیتی :

عناوین اصلی سایت

حدیث روز

  • حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): : عَلَمُ الایمَان الصَّلاة
    علامت و نشانه ایمان نمازاست.
  • تمامی حقوق این سایت متعلق به وب سایت اطلاع رسانی آیت الله سید جواد فاطمی تبریزی می باشد .
    طراحی سایت در : طراحی سایت