اصلاح گربیدار اصلاح گربیدار؛ آشنایی با بعضی ازنظرات اصلاحی حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي درسطح جامعه اسلامی تحت زعامت ولایت فقیه زمان امام خامنه ای دام ظله به همراه بیاناتی از حضرت امام خمینی (ره ) مقام معظم رهبری ( مدظله ) و مراجع تقلید زیدعزهم

عالم ربانی ؛ آشنایی با سیره عملی و اخلاقی ومعنوی

صحبت به میان آوردن از بزرگ مردی که عمر شریف خود را در راه عبودیت خداوند و حفظ و ترویج دین الهی و پیروی حقیقی از قرآن و اهل بیت طی نموده است، آن مهذب و متقی،آن سالک الی الله آن صاحب ملکات الهیه کار بسیار مشکل و شاید ناممکن باشد. ولیکن برای آنکه چراغ راه حال و آینده باشد و در جهت الگوگیری از آن بزرگوار مطلبی چند از سیره شان که برنگارندگان این مطلب(عبدالصالح) در طی بیش از سالها بهره بردن از جلسات درس فقه ؛ شرح من «یحضره الفقیه علامه مجلسی(ره) و لمعه ،تفسیر قرآن کریم، اصول عقاید، در حالات و مسکنات، بیاناتشان، پرسش و پاسخ هایمان،نوشتارها، شرکت در نماز جماعت آن معظم له و ... که(اساس آنها طبق آیات و سنت اهل بیت عصمت و طهارت(س) و گفتار و حالات بزرگان دین است ثابت شده و مکشوف می باشد نکاتی چند آورده شده است:

در بیان مراجع تقلید و فقهاء

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) : ایشان در تقریظشان بر معظم له چنین آورده اند (لازم به ذکر آن که ترجمه متن در اینجا آورده شده و متن نامه در بخش ضمائم همین نوشتار آمده است): 
«بنام خداوند بخشنده بخشایشگر حمد می کنیم خدا را که به ما اجازه داده روایت نعمت های بزرگ و حدیث گفتن به نعمت هایش ، صلوه و سلام بر افضل آن کسانی که از خدا خبر آورده به ما و روایت کرده ، و صلوات بر فرزندانش که از پیغمبر روایت کرده اند  

گـذرنـامه بهشـت بخش دوم


مطالبی کامل از کتاب ارزشمند گذرنامه بهشت، تألیف مفسر عظیم الشأن حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله -بخش دوم

و اینک سوره انفطار
بسم الله الرحمن الرحیم، اذا السماء انفطرت، و اذا الکواکب انتثرت، و إذا البحار فجّرت، و إذا القبور بعثرت علمت نفس ما قدمت و أخرت.
ترجمه : هنگامی که آسمان شکافته شود و هنگامی که ستارگان فرو ریزند، و هنگامی که دریاها جاری شود، وهنگامی که قبرها زیر و رو گردد و خلایق برانگیخته شوند، در آن هنگام است که شخص به آنچه انجام داده خیراً و شراً آگاه گردد.

نظام آسمان در هم می ریزد
گردش زمین در حرکت وضعی و انتقالی خود که به ستارگان آسمان نظم خاصی داده بطوریکه شخص می تواند با دقت نظر در آسمان تاریخ ایام و ساعات شب و روز را تشخیص دهد، و همچنین قوام و نظام خورشید و ماه و ستارگان و درخشش کلیۀ درخشندگان عالم روی نقشه و اندازه گیری دقیقی است که مسلماً ابتداء و انتهائی دارد(ذلک تقدیرالعزیز العیم) لکن بشر با این عمرهای کوتاه و دانش جزئی نمی تواند اول و آخر جهان هستی را بهم جور نموده و مرتبط نماید، آری او مانند پشه ای است که چشم باز کرده و خود را در باغستان سبز و خرم دیده، کی و کجا می تواند بداند که این باغ از کی بوجود آمده، در بهاران زاد و مرگش دردی خواهد بود، قرآن کریم در این باره سخن ها دارد از جمله در این سوره مبارکه چنین گوید : موقعی که آسمان شکافته گردد.
الی آخر.
و آن روز روز رستاخیز است، در آن روز است که قدرت هر صاحب قدرت و جمال هر صاحب جمال و درخشندگی از هر درخشندۀ بصاحب اصیلش برمیگردد.
لله میراث السموات والأرض- نیروی جاذبه هم که قوام و نظام زمین و آسمانها بواسطه اوست از بین می رود قهراً آسمان درهم می شکند و ستارگان هر یک بسوئی پرتاب می شوند و زمین از محور خود خارج شده و بطوری تکان خورده و لرزه و زلزله می کند که کوهها از جا کنده شده و دریاها جاری گشته و سطح زمین زیر و رو می گردد آن روز که مردگان از قبرها برانگیخته می شوند و هرکس به نیک و بد کارهای خود نیک آگاه می گردد و میداند، آری آن روز می داند که برای او هم حساب و میزانی برقرار بوده است.
یا ایهاالانسان ماغرک بربک الکریم(6) الذی خلقک فسواک فعدلک(7) فی ایصوره ماشاء رکبک(8)
ترجمه : ای انسان چه چیز ترا مغرور کرده که به پروردگارت معصیت کنی و حال آنکه او در حق تو کرامت نموده، خدائی که لباس هستی بتو داد و بصورتی تمام و کمال بیاراست و وجود ترا معتدل نمود، و در شکل و صورتی بسیار جالب ترکیبت داد.
او با آن عظمت و قدرت بتو رو می آورد، تو با این ضعف و حقارت چرا روی گردانی.
ترجمۀ کلام مولا علی امیرالمومنین (ع) که موقع تلاوت این آیه کریمه ایراد فرموده: مسئولی است که حجت و برهانش، نادرستترین برهانها است و
فریفته ای است که عذرش بهیچوجه پذیرفته نیست زیرا او بمنتهای جهالت رسیده، ای انسان چه چیز ترا بر گناه جری کرد و چه مغرورت کرده به پروردگارت و چه وادارت کرد که نفس خویش را هلاک کنی آیا از درد جهالت امید بهبودی نیست و از خواب غفلت بیدار نخواهی شد، چرا به نفس خود ترحم نمیکنی آن چنانکه درباره دیگران ترحم می ورزی ای بسا کسی را که در مقابل گرمای آفتاب ببینی او را سایه می دهی یا مبتلائی را ببینی که غم و اندوه بدن او را میسوزاند بحال او گریه می کنی دربارۀ خود چرا چنین نیستی؟ چه چیز ترا وادار به تحمل درد خویش می کند و چه ترا قوی کرده بر مصیبت های دمادم و چه غافلت کرده که بنفس خویش گریه نکنی در صورتی که نفس تو عزیزترین نفسها است پیش تو : آیا چگونه ترا بیدار نمی کند ترس شبیخون زدن غضب و نقمت در حالیکه در معصیت ها فرو رفته ای و باین واسطه در خط سیر غضب او قرار گرفته ای، پس دوا کن درد سهل انگاری دل را با ارادۀ محکم و برطرف کن خواب غفلت را بشب زنده داری در راه اطاعت، بخدا مطیع باش و بیاد او انس بگیر.- در این وضع قدری بیشتر تأمل کن توداری از او رومیگردانی و او بتو رو می آورد ترا به عفو و غفرانش دعوت کرده و سفره کرمش را برای تو پهن میکند و تو از او روگردانی و بغیر او روی می آوری پس چقدر بزرگ و نیرومند است او، و چقدر پست و ضعیفی تو، بااین حال چقدر دلیر بر مخالفت او میباشی، این تو هستی که پیوسته در پناه پوشش و ستاریت اوئی و از سفرۀ فضل او برخورداری و او فضل خود را از تو دریغ ندارد و پرده غفرانش را از تو پاره نمیکند بلکه بقدر چشم زدنی از لطف او خالی نبوده ای: یا نعمتی که پیوسته برایت پدید می آورد یا گناهی که مرتکب می شوی و او می پوشاند و یا بلائی که از تو برمی گرداند، پس چیست گمان تو بچنین پروردگاری اگر مطیع و فرمانبردار او باشی، بخدا قسم اگر اینحالت را (یعنی اقبال و احسان یکطرف و ادبا طرف دیگر) در دو نفر تصور کنی که هر دو در نیرو و قدرت مساوی هستند مسلم اول کس خواهی بود که بر علیه خود حکم نموده و خود را به بدترین اخلاق و قبیح ترین اعمال متصف و محکوم نمائی، حقیقت اینستکه میگویم دنیا ترا مغرور نکرده بلکه تو خود فریفته دنیا شده ای زیرا دنیا آنطوریکه هست خود را نشان داده و می دهد، پند و موعظه ها را بتو آشکار کرده و حقیقت حال را بتو اعلام نموده است آری دنیا با وعده های گرفتاری که مرتب بتو می دهد از امراضی که ببدنت عارض می گردد و نقصانی که در قوایت پیدا می شود راستگوتر از آنست که بتو دروغ گفته و فریبت دهد، اما ای بسا کسانی که دنیا را آنطوری که هست به صداقت و امانت تعریف کند و تو او را متهم کنی و حرفش را باور ننمائی و اخبار دنیا را آنطور که هست بگوید و تو او را تکذیب کنی، ولی اگر دنیا را بشناسی و قیافۀ او را در خانه های افتاده خراب و در منزلهای خالی از اصحاب به بینی مسلم او را از لحاظ بهترین هشداردهنده و بلیغ ترین موعظه کننده و مهربانترین دوست خواهی یافت که بهیچ وجه راضی نیست که تو در ضلالت و خسارت افتی، دنيا چه بهتر خانه ایست برای کسی که او را برای خود خانه و مسکن انتخاب نکند و چه محل خوبیست برای کسی که او را وطن و جای قرار نسازد، مسلماً نیک بختان فردا بوسیله دنیا کسانی هستند که امروز از دنیا می گریزند و باو دلبستگی پیدا نمی کنند، زمانی که بلرزد لرزنده و برپا شود قیامت بهولها و دهشتهای زمین جنبده و لاحق شود بهرعبادتگاه از اولین و آخرین اهل او و بهر معبودی پرستندگان او و بهر فرماندهی فرمانبران او، در چنان روزی جزا و پاداش داده نمیشود در بساط عدل و داد او نه نگاه چشم در هوا و نه قدم آهسته در زمین مگر بصدق و عدالت، در آن روز چه حجتهائی که باطل شود و چه عذرهائی که دستاویز شده قطع گردد پس در کار خود مجد و هشیار باش تا عذرت پذیرفته شود و حجت و دلیلت ثابت گردد، و فراگیر آنچه باقی می ماند مرترا از ثواب آن جهان از آنچه باقی نمی ماند برای او از متاع این جهان و مهیا شو تا سفر آخرت برایت آسان شود. چشم باز کن و راه نجات را پیدا نما و بارکن شتران چالاکیرا از کالای اطاعت پایان کلام امام(ع) .
کلابل تکذبون بالدین(9) و ان علیکم لحافظین(10) کراماً کاتبین(11) یعلمون ماتفعلون(12) ترجمه، چنین نیست بلکه شما جزا و پاداش را تکذیب می کنید در حالیکه بر شما نگهبانانی است، نویسندگانی که در حفظ و نوشتن صداقت و امانت را کاملا رعایت می کنند شما هر چه کنید همه را می دانند .
آری چیزی شما را بخدا مغرور نکرده پروردگاری که باران رحمتش همواره بشما می بارد و آثار فضل و کرم او را پیوسته در خود حس می کنید، بلکه شما بخیال اینکه نیک و بد اعمالتان اثری ندارد و بگمان اینکه آزادی مطلق بشما اعطاء شده و کسی بحساب شما رسیدگی نخواهد کرد زندگی را بهوس بازی و گناه می گذرانید وحاضر نیستید در پیشگاه خدای بزرگ سر تعظیم فرود آورده و باطاعت و بندگی خود از احسان و کرامت او سپاسگزاری نمائید غافل از اینکه نگهبانانیست که نیک و بداعمال شما را می پایند و نویسندگان با امانتی که بدون قبول هیچگونه رشوه و جانب داری اعمالتان را ضبط می نمایند بی آنکه سهو و نسیانی در شغل آنها راه یابد.
ملک نگهبان
موضوع ضبط اعمال خیر و شر انسان و اینکه هیچ عملی حتی هیچ لفظی از او صادر نمي‌گردد مگر اینکه از نظر ملائکه که مراقب او هستند می گذرد در قرآن کریم بسیار یاد شده در سوره مبارکه ق چنین گوید : ما انسان را آفریدیم و از وساوس اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم و ما باو از رگ گردن نزدیکتریم در آنهنگامی که دو ملک از چپ و راستش مراقب او نشسته اند، سخنی بزبان نیاورد جز آکه هیماندم رقیب و عتید بر آن آماده اند(و لقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید(16) اذیتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید 17 ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید 18 سوره ق)
ما بواقعیت موضوع فوق اعتقاد داریم لیکن حقیقت امر بر ما پوشیده است .
آیا قلم و کاغذی در کار است یا الواحی که اعمال در آنها عکسبرداری می شود یا نگهبانان ارواحی هستند که اعمال در آنها متجلی می گردد و همچنان در آن ارواح باقی می ماند مانند باقی ماندن مرکب در کاغذ احتمالاتیست، اگر در این احتمالات تردیدداشته باشیم مسلما در وجود و خلقت خود و نیروی فکر و حافظه که در کانون وجود ما است تردید نداریم، لوحه حافظه از اول عمر تا آخر هرچه انجام دهیم گاهی با یک تصمیم فوری که می خواهیم فیلم زندگی خود را از طفولیت تابحال ببینیم در مخیله ما مجسم می سازد همه را بدیده عقل می بینیم.
علمای امروزه معتقدند صدها کیلومتر نوار می خواهد که این گذشته را ضبط و برای بار دیگر نشان دهد.
وجدان ما باستناد همین حافظه گاهی ما را سرزنش نموده و بدون ملاحظه شخصیت با تازیانه ملامت روحمان را معذب و دیگرگاه نوازش کرده و ما بپاداش انجام کار نیک فضای روح خود را بهشتی و کاملا رضایت بخش حس می کنیم، و شاید روز قیامت همین لوحه است که از قفسه وجود انسان بیرون کشیده و روی سینه اش آویزان می گردد، در سوره مبارکه اسراء چنین گوید:
ما مقدرات و نتیجه کردار نیک و بد هر انسان را طوق گردن او ساختیم و روز قیامت کتابی بر او بیرون آریم در حالیکه آن نامه چنان باز شد که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کند، بخوان لوحه اعمالت را که تو خود تنها برای رسیدگی بحساب خویش کافی هستی « و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه ونخرج له یوم القیمه کتابا یلقیه منشورا 13 إقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا 14»

ان الابرار لفی نعیم 13 و ان الفجار لفی جیحم 14
ترجمه : همواره نیکوکاران در نعمتند و بدکاران در آتش سوزان، پس از مذمت مردمی که منکرپاداش و نتایج نیک و بد اعمال خود می شوند در حالیکه ملائکه و نویسندگان گرام مراقب گفتار و کردار آنان می باشند در اینجا بیک حقیقت دیگری اشاره می کند و آن اینکه همواره ابرار و نیکوکاران در نعمت و خوشبختی بسر می برند و بدکاران در ناراحتی و عذاب سوزان، آیا ممکن است کسی با ملاحظه این حقیقت منکر نتیجه اعمال خود شود؟
جامعترین سخن برای خوشبختی و بدبختی بشر
برای سعادت و خوشبختی راههای متعددی گفته شده است، یکی از بزرگان 288 عقیدۀ مختلف نقل می کند که فیلسوفان و بزرگان جهان طرح کرده اند، جامع ترین سخنان که متضمن نزدیک ترین راه بمقصود است کلام خالق و آفریدگار بشر می باشد: ان الابرار لفی نعیم، و ان الفجار لفی حجیم .
ایمان، انجام وظیفه، تحمل و بردباری
نیکوکاری در این سه کلمه فوق خلاصه می شود، ما وظیفه داریم که خود را خوشبخت کنیم، ما کس مولر می گوید: « این گناه بزرگی است که انسان خوشبخت نباشد» آری خوشبختی در وجود ما نهفته است، زیرا در وجود ما ایمان تخمیر شده و ما می‌توانیم بواسطه مراقبت نور ایمان را زیادتر نمائیم مکافات و نتایج اعمال خود را حس نموده و روز محشر رادر این نشئه نیز بببینیم، ما در هر رتبه و موقعیت که باشیم مسلماً وظائفی بما محول شده که
می توانیم بخوبی انجام دهیم و بمرارت و زحمت انجام وظیفه و سایر مشکلات زندگی را تحمل نموده و بردبار باشیم، لردآویبوری گوید: مردم همه در جستجوی خوشبختی به هر طرف می دوند ولی کمتر کسی است که بدان رسیده باشد، غالب اشخاص خوشبختی را در لذتهای فریبنده که چون حباب های
بی دوام بر سطح زندگی جلوه می کند می‌جویند معلوم است که هیچوقت به آن نمی رسند، خوبست از این لذائذ فریبنده که چون مارهای خطرناک در زیر نقش و نگارهای خود زهر ناکامی و حسرت نهفته دارد چشم بپوشیم و خوشبختی را در مسرت های حقیقی جستجو کنیم، جوانانیکه در بهار زندگی عنان خود را بدست نمی گیرند مطمئن باشند که در روزگار پیری و ناتوانی با حسرت و ناکامی دست بگریبان خواهند شد، و برعکس کسانیکه در روزگار جوانی پا بر هوسهای خویش گذاشته آتش هیجان باطنی را به آب متانت فرو می نشانند و شب و روز خود را بکار و کوشش می گذرانند عاقبت ثمره رنج و محنتی را که تحمل کرده اند بدست می آورند، کسی که با گریه تخم می افشاند با خنده حاصل خود را درو می کند.
سلیمان نبی گوید : کسی که در دنیا جز مسرت مقصدی ندارد بی نوا است زیرا هیچوقت به آرزوی خود نمی رسد وکسی که شراب را دوست دارد بیچاره است زیرا هیچ وقت از آن سیر نمی شود»
باید خومان را بشناسیم، زندگی را هم بشناسیم و تصویر صحیحی از خوب و بد آن در خاطر خویش رسم کنیم تا حوادث روزگار و تطورات بوقلمونی آن ما را مضطرب و آشفته خاطر نکند، اگر باین حقیقت روشن اعتراف کردیم که در جام روزگار شهد و شرنگ بهم آمیخته، و نیش و نوش با یکدیگر همراه است، در این صورت برای مواجهه با پیش آمدهای زندگی مهیا شده در مقابل کامیابی و ناکامی، موفقیت و مغلوبیت بیم و امید، صحت و مرض، غم و شادی، مسرت و الم و عوامل مختلف دیگر که هر کدام یک ناحیه از حیات ما را تحت نفوذ می گیرد، ثابت و استوار خواهیم بود، امام جعفربن محمد(ص) می فرماید: شایسته است برای کسی که می خواهد در دنیا زندگی گوارائی داشته باشد این سه مطلب را همیشه در خاطره خود حفظ نماید:
دنیائی را که در او زندگی می کند فانی بداند.
احوالات را دگرگون و متغیر بداند.
همیشه منتظر یک حادثه ناگوار باشد.
نیکوکاران همواره در نعمتند، و بدکاران در آتش سوزان
سلدن می گوید : تا موقعی که در این دنیا هستید از مواهب و برکات آن استفاده کنید. دنیا برای همین خلق شده در مقابل رنجها و سختی ها دلگیر و افسرده نشوید. خود را بالاتر از آن بدانید که رنج و سختی بتواند بشما دسترسی پیدا کند، کسانی که قدر و منزلت زندگی را نمیدانند، سزاوار زندگی نیستند و حق ندارند خوشبخت باشند»
می گویند : خوشبختی پاداش انجام وظیفه است یعنی خوشبختی مزدیست که در مقابل انجام وظیفه بما می دهند، ولی باید بدانیم که خوشبخت بودن، یکی از مهمترین وظایف ماست.
آنان هم لذت دنیا را بردند و هم لذت آخرت را
هرگاه بدرون خود بنگریم ارتباط رشته های قلبی خود را با اعتقاد بخدا و روز رستاخیز درک می نمائیم و این ارتباط وقتی در نظرمان بدرستی ظاهر می شود که دقیق باشیم و از مردان وحی استمداد کنیم، پیغمبرانی که با ندای وجدان و ضمیر بشر هم آهنگی نموده و با اخگر وحی و شعلۀ احتجاج و هدایت این چراغ را فزونده تر و این ارتباط را محکمتر می نمایند، در اینموقع است که بشر شرح صدر پیدا نموده و در اثر بزرگی و وسعت روح همیشه شاد و خرم است و دل تابناک چنین مردمی از همه کدورت ها تهی و آزاد صبح می نمایند و به آزادی شام می کنند و با دلهائی خرمتر و تازه تر از هر باغی و چشمهائی پر از نشاط به چهره هستی می‌نگرند و جز جمال و زیبائی چیز دیگری نمی بینند لبها به تسبیح و تقدیس نظام دهنده هستی دائماً در حرکت است، درخت بارور ایمان که در اعماق دل آنان ریشه دوانیده در هر حال و در هر وضعی که باشند میوه های بهشتی به آنان تقدیم می کند .
همیشه قیافه روشن و بشاش و زبان نرم و دست دهنده و قلب با رحم و عاطفه دارند اندیشه هائیکه به دلشان می رسد اندیشه های خوبی و راستی و رحم مروت و صفا و عدالت است و در هر رشته از رشته های اجتماعی باشند خواه زارع یا کاسب یا عارف و عامی یا توانگر یا درویش، مردمی که به آنان مراجعه می کنند و سروکارشان به آنها می افتد راضی بر می گردند و دعاگو و خیرخواه آنانند، روحشان باز و روشن و آرام است در آتش حسد نمی سوزند و در شکنجه حرص فشار نمی خورند و حب به مقام و جاه دنیوی آنان را شاد
نمی کند و ...
          این زندگی دنیای آنان و بعد از مردن و برطرف شدن پرده، در فضای روشن ابدیت و سایه ی درختانی که از صفات نیک خودشان روئیده و از اعمال پسندیده ی خود آنها بارور است زندگی میکنند ، امیرالمومنین علی (ع)موقعیکه محمد بن ابی بکر را والی مصر کرده بود ضمن عهد نامه‌اي که به او نوشته چنین فرماید:
          بدانید بندگان خدا : مردم با ایمان خدا ترس بردند نعمت های شتابنده ی و زود گذر این جهان و نعم آینده آنجهان را ، آری آنان شریک شدند با اهل دنیا در دنیا ی انان شریک نشدند اهل دنیا در آخرت آنان ، ساکن شدند در دنیا بفاضلترین سکونت و خوردند از دنیا به پاک ترین و بهترین خوردنی ها ،از دنیا به بهره ‌ای که اهل تنعم در دنیا نصیب می گیرند و فرا گرفتند از آن چیزی را که جباران متسلط فرا گرفتند از آن چیزی را که جباران متسلط فرا گرفتند سپس باز گردیدند از دنیا متوجه آخرت شدند ، بتوشه ی رساننده و تجارت سودمند ،رسیدند بلذت زهد در دنیا ی خود و بیقین دانستند که ایشان همسایه های خدایند فردا در آخرت خود ، در آن روز خواسته‌ای از آنان برنمی گردد و بهره ای از لذت نعمت از آنان کم نمی شود.
و اعلموا عبدالله ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الاخره الخ) در مقابل اين جمعيت آن بدبخت مردم مادي كه در اثر انحراف از فطرت و بيماري باطن و سرگرمي بشهوات و لذتهاي مادي و قطع رابطه از مردان وحي و الهي نداي وجدانشان فرو نشسته و اين شعله الهي كه از ميان جان برخاسته خاموش گرديده، در نتيجه محيط روح و فضاي دل آنان تيره و تار و جولانگاه خفاشها و جغدهاي ظلم و بيداد گري و فساد گشته است.
از خود بطلب هر آنچه خواهي كه توئي!...
مسلماً تمام مردم نمي‌توانند سياست مدار بزرگ، صنعتگر ماهر يا فيلسوف شهير باشند اين مقامات در طبقات اجتماع محدود است. و فقط عده انگشت‌شماري مي‌توانند باقتضاي لياقت خود بر آن جاي گيرند ولي مهمتر و لازمتر از همه اين است كه ما نيكوكار و درست‌كردار باشيم اين كار در اختيار ماست و اگر بخواهيم مي‌توانيم. روبرت مي‌گويد «خوشبختي و بدبختي در اختيار خود ماست و بقيه مربوط بخداست» بايد اعتراف كنيم كه منبع بدبختي‌ ما دنيائي است كه در سينه داريم نه دنيائي كه ما را احاطه كرده‌ است، غالباً آرزو مي‌كنيم كه از بدبختي و فلاكت در امان باشيم و در عين حال بپاي خود بطرف ورطات بدبختي مي‌دويم. مستر برونن مي‌گويد:« ما روح خود را بقدر سنگ و آهن اهميت نمي‌دهيم.» حقيقت اينست كه گاهي قلب ما مثل سنگ و آهن سخت مي‌شود بطوريكه چيزي در آن تأثير نمي‌كند ولي اراده از آهن قويتر و از سنگ محكمتر است، اگر چنين نباشد اراده نيست.
قطرات آب در سنگ و آهن تأثير مي‌كند پس بايد اراده قوي از آب موثرتر باشد و بتواند روح ما را كه منبع هوسها و آرزوهاست، مطيع خود سازد. كسي كه عنان خود بدست نگيرد و سرانجام كار بدست بدبختي دچار شود، حق ندارد از كسي شكايت كند، هيچ كس جز خود او مسئول بدبختي او نيست.
خيلي‌ها به غلط گمان مي‌كنند وقتي ثروتمند شدند، نبايد كار كنند مي‌خواهند فارغ باشند و وقت خويش را با لذت و مسرت بگذرانند!... كدام مسرت؟‌مسرت و لذت نيز مثل همه چيزهاي ديگر،‌خوب و بد دارد مسرات بد، مانند سرابي است كه در ريگزار دنيا از دور جلوه مي‌كند و همينكه نزديك آن رسيديم جز ريگهاي گرم و سوزان چيزي نيست لذات فريبنده‌اي كه جوانان را بسوي خود مي‌كشاند همچون مه بخاري است كه صبحگاهان آسمان را مي‌پوشاند،‌شخص عاقل به آن دل نمي‌بندد و خوب مي‌داند كه اين بخارات ناپايدار در زير تابش آفتاب خيلي زود نابود مي‌شود اين لذت‌هاي آني و موقتي، برقي است خطرناك كه در ظلمات حيات مي‌درخشد و جلوه آن ديده غافلان را خيره مي‌كند ولي خيلي زود شعله آن خرمن سعادت و اقبال را سوزانيده مشتي بيچارگان را بر روي توده‌هاي خاكستر آن به حسرت و ناكامي مي‌نشاند، توماس اكمبس مي‌گويد: «لذت‌هاي جسماني در اول كار بما لبخند مي‌زند ولي عاقبت نيش زهر‌آلود خود را در روح ما فرو برده هلاكمان مي‌كند . ما هميشه لذتهاي بد را در خارج جستجو مي‌كنيم اين گونه‌ لذت‌ها ناقص و ناچيز است، درست مانند حبابهاي رنگارنگي كه از وزش نسيم و تابش آفتاب بر روي استخري پرآب پديدار مي‌شود همينكه نسيم احساسات از وزش ايستاد آن حبابهاي فريبنده از ميان مي‌رود و بجاي آن جز تأسف و تحسر بيهوده چيزي نمي‌ماند. كساني كه در اين لذائذ خطرناك سعادت را جستجو مي‌كنند چون تشنه‌اي هستند كه از آب شور براي رفع عطش چندان مي‌نوشد تا شكمش ورم كند آيا عاقبت سيراب مي‌شود؟‌ما از حقيقت دور افتاده‌ايم، خوشخبتي غير از اينهاست خوشبختي احساسي است شيرين و فرحبخش كه از روح برخيزد، از خود بطلب هر آنچه خواهي كه توئي.
مادام دوساويني مي‌گويد«عجبا!‌ ما در ميان مسرات بسر مي‌بريم و معذلك يك دقيقه خوش نيستيم«آلفرداوستن مي‌گويد «آرامش و اطمينان بهترين مسرتهاست». – خوشبختي چيست؟
كيست كه باين سوال جواب بدهد! بايد بگوئيم كه خوشبختي قابل تعريف نيست، شكسپير همين مضمون را بعبارتي ديگر مي‌گويد:«‌آرامش و فراغت مقدمه خوشي و سعادت است ايكاش مي‌توانستم آن را براي شما تعريف كنم» بعقيده سقراط انسان فقط در صورتي مي‌تواند آسوده و فارغ‌البال باشد كه به مقتضاي شرافت و عدالت و حكمت زندگي كند و اگر اين سه صفت را منظور خود قرار داد و مطابق آن زندگي كرد محالست كه آسوده و راحت نباشد» شايد ما نتوانيم مقتدر و ثروتمند و دانشمند باشيم ولي با وجود اين مي‌توانيم خوشبخت و نيكوكار باشيم.
خوشبختي و نيكوكاري از جمله مواهبي است كه بطور مساوي ميان همه تقسيم شده است.
همه كس مي‌تواند يك زندگاني شيرين و آسوده و مقرون به جمال و زيبائي داشته باشد. اختيار بدست ما است، اگر بخواهيم و بقدر لزوم كوشش كنيم مسلماً موفق مي‌شويم، چيزي كه بيشتر از همه خوشبختي را لكه‌دار مي‌كند رنج و محنت است كه آن نيز تا درجه‌اي لازم است، مصيبت اينجا است كه مردم هميشه منابع رنج و بدبختي را مورد توجه قرار داده از مواهب و بركاتي كه آنها را احاطه كرده چشم مي‌پوشند و شايد باين دليل كه مواهب و بركات دنيا را هميشه در اطراف خود ديده‌اند. آن را تحقير مي‌كنند و قابل اعتنا نمي‌دانند،‌مصيبت كوچك را بزرگ مي‌بينند و سعادت بزرگ را كوچك مي‌شمارند آيا اگر وارونه بود بهتر نبود؟...
رنج و محنت هميشه بد نيست، غالب رنجها و محنتها نشانه اينست كه ما را از خطرات زندگي آگاهي مي‌دهد اگر رنج و محنت نبود هر روزه چند بار با خطر مرگ روبرو مي‌شديم اين قسمت مربوط به رنجهاي جسمي است اي كاش مي‌توانستيم به همين آساني باور كنيم كه آلام و رنجهاي روحي بنوبه خود فوائدي در بر دارد. ترس وسيله‌ايست كه ما را از لغزش و اشتباه محافظت مي‌كند.
رنج و محنت موقتي ما را از يأس دائمي بركنار مي‌دارد در اين صورت چه خوب است رنج و محنت! خيلي اشخاص باستقبال مصائب و آلام مي‌روند، بعضي از پيش وقت تصور آن مي‌ترسند و مضطرب مي‌شوند آرامش روحي خود را بهم ميز‌نند و بدين وسيله ببدبختي خود كمك مي‌كنند، ممكن است اين مصائب و آلام اصلا واقع نشود، اين ديگر از فرط جهالت است كه ما بواسطه مصائب خيالي خود را بدبخت و سيه روز كنيم با اين ترتيب مصيبت را دوبار تحمل مي‌كنيم، يك بار در عالم خيال و بار ديگر در عالم واقع.
مسلماً اولي از دومي سخت‌تر است، حال اگر مصيبت اصلا وقوع نيافت زهي ناداني كه بيجهت خود را بدست خيالات تألم‌انگيز سپرده‌ايم!
متأسفانه وقتي حوادث روزگار برخلاف آرزوي ما جريان پيدا مي‌كند نمي‌توانيم از اضطراب و پريشاني خودداري كنيم اين نيز از جهالت و ناداني است اضطراب و پريشاني براي ما چه فايده دارد اگر مي‌توانيم جريان حوادث را تغيير دهيم چرا نمي‌دهيم و اگر نمي‌توانيم چرا بيهوده تأسف مي‌خوريم و بدينوسيله بدبختي خود را سخت‌تر مي‌كنيم!
بسياري از متاعب زندگاني وسيله‌ايست كه ما را امتحان مي‌كند خوبست در اين ميدان آزمايش ثابت و استوار باشيم ممكن است در ميان همين متاعب فرصتهاي خوبي پيش آيد بايد آن را مغتنم بشماريم. اگر وقت خويش را بتفكر در مصائب خيالي بگذرانيم هيچوقت نمي‌توانيم از مواهب زندگاني استفاده كنيم، گوش خيال اگر بشنيدن آهنگهاي غم‌انگيز متوجه باشد هيچوقت نمي‌تواند اين نغمه‌هاي دلكش و شيرين را كه از هر طرف بلند است بشنود و لذت ببرد، چه بسا دقايق خوشبختي كه بر ما مي‌گذرد و متوجه آن نيستيم، گناه و بدكاري سرچشمه آلام روحي است، خيلي‌ها گمان مي‌كنند وقتي كار بدي را مرتكب شدند مي‌توانند بوسيله توبه و پشيماني از عواقب آن رهائي يابند ولي اين اشتباه است در اين باره چه خوب گفته شده:‌
دلا گناه مكن بر اميد بخشش دوست
            كه چون گناه به بخشند شرمساري هست
روبرت مي‌گويد: «سرزنش وجدان مجازات گناهان ما است و پشيماني جريمه‌اي است كه براي آن مي‌دهيم، ..مي‌گويند كار خوب آنست كه ما را بطرف سعادت مي‌كشاند، بايد بگوئيم كار خوب تنها چيزي است كه سعادت را بطرف ما جلب مي‌كند، خطا و كارهاي بد آئينه روح را تيره ساخته نمي‌گذارد خوبيها و زيبائيهاي زندگي در آن تجلي كند،‌رو سكن موقعيكه تصوير زيبائي را مورد توجه قرار داده مي‌گويد: «وقتي بآن نگاه مي‌كنم تمام خطاهائي كه در مدت عمر خود مرتكب شده‌ام در نظرم مجسم مي‌شود و ميان من و اين تصوير زيبا حايل شده نمي‌گذارد از ديدار آن چنانكه بايد مسرور شوم، گوئي دست مرا از تملك آن كوتاه مي‌سازد و چشمم را از ديدارش جلوگيري مي‌كند و فهم مرا از ادراك دقايق زيباي آن كند مي‌نمايد از طرف ديگر كارهاي خوبي كه انجام داده‌ام مرا بالتذاذ از اين تصوير و از تمام چيزهاي زيبا مساعدت مي‌كند.
كيست كه نظير اين احساسات را نداشته باشد؟ ممكن است بخت و اقبال حقيقت داشته باشد ولي مسلماً خوشبختي و فراغت خيال با بخت و اقبال ارتباطي ندارد.
فردريك بويفس مي‌گويد: «بيچاره و ناتوان كسي است كه گمان مي‌كند موفقيت مرهون بخت و اقبال است، من اصلا به بخت و اقبال و قسمت معتقد نيستم، كسي كه انتظار دارد بارقه سعادت بطور تصادف در آسمان زندگاني او جلوه كند بحال انتظار مي‌ماند تا موقعي كه برقي سوزنده و خطرناك او را در ميان گرفته بورطه هلاك بكشاند» اين سخن تا حدي صحيح است ولي من منكر بخت و اقبال نيستم مسلماً اعتقاد انسان بسعادت و اقبال در اعمال و افعال او موثر است. بايكون مي‌گويد:
«مي‌دانيد اقبال چيست؟ اقبال چيزي است كه حس جرئت و شهامت رادر ما ايجاد مي‌كند در آن هنگام احساس مي‌كنيم كه روزگار بكام ما مي‌گردد و براي اقدام بكار‌هاي سخت آماده مي‌شويم، بدون ترديد دنياي ما فوق‌العاده زيبا و دلپسند است مع‌ذلك در دنيا بدون رنج و محنت بهيچ چيز نمي‌توان رسيد، كسي كه اراده قوي نداشته باشد و بزودي در مقابل مشكلاتي كه اطراف هر كاري را احاطه كرده است مغلوب شود نمي‌تواند بموفقيت و پيشرفت خود اميدوار باشد، نابرده رنج گنج ميسر نمي‌شود. پشتكار! پشتكار و استقامت نشانه پيشرفت و موفقيت است پشتكار پشتكار ! ...
كساني كه عمر خويش را بغفلت و تنبلي مي‌گذرانند حق ندارند از روزگار شكايت كرده بخت و اقبال را مورد عتاب قرار دهند فرض كنيد صحت ما مختل شد يا موانع ديگري پيش آمد كه نتوانستيم مثل ديگران در ميدان مبارزه حيات قدم گذاشته، بطرف موفقيت پيش برويم،‌آيا در اين صورت بايد خود را بدبخت بدانيم؟ خير، اگر راههاي موفقيت در جلو ما مسدود شده و زنجيرهاي ضعف و ناتواني و ساير موانع حياتي بما اجازه حركت نمي‌دهد، راه صبر و تسليم باز است عاقل كسي است كه در مواقع سخت زندگي در اين راه قدم بزند. هركس هر قدر هم ضعيف و ناتوان باشد، مي‌تواند زندگاني پرافتخار و درخشاني داشته باشد. منتها براي خودش نه براي ديگران، كسي كه بر مصائب و آلام روزگار تسلط پيدا مي‌كند و در بحبوحه رنج و محنت از روي رضا و تسليم لبخند مي‌زند مسلماً شرف و افتخار او بيشتر از كسيست كه بر مشكلات زندگي غلبه يافته آن را از پيش پا بر‌مي دارد. زندگي يعني مبارزه و كشمكش چه فرق مي‌كند كه اين مبارزه بر عليه مصائب باشد يا در مقابل مشكلات در اين صورت همه كس مي‌تواند در عين ناتواني خوشبخت باشد و از مسرت فتح و پيروزي برخوردار شود، سيسرون مي‌گويد: «ممكن است جسم‌ما دستخوش آفات شود. از اين بابت گناهي متوجه ما نمي‌شود، ما بايد روح خود را از هجوم آفتاب و مصائب حيات حفظ كنيم.»
رسول خدا(ص)‌ فرمود: «شخص عاقل اگر بتواند شايسته است كه شبانه روز خود را چهار قسمت كند قسمتي را براي 1- امرار معاش 2- براي عبادت 3- براي لذت و تفريح سالم و مشروع و اين قسمت كمك براي ساعات ديگر است.
4- براي خواب، امام ششم جعفربن محمد سلام الله عليه فرمود:
نفس تو در بيست و چهار ساعت از تو حظ خود را مي‌خواهد و اين حقي است كه بايد باو بدهي اگر بنفس خودت ظلم كني كدام شخص است كه باو ترحم نمايد؟..
 بعضي ها بيكاري و تنبلي را يكي از امتيازات خود مي‌دانند و كوشش و زحمت را يكنوع مجازات مي‌شمارند.
اين اشتباه است، اشتباه خطرناك! هزيود يوناني هميشه مي‌گفت: «كاركردن ننگ نيست، بلكه تنبلي و بيكاري بالاترين ننگهاست» ما آرامش خاطر را دوست داريم و هميشه بدنبال آن مي‌دويم ولي تا موقعيكه از «انجام وظيفه» فرار مي‌كنيم هيچوقت بآرامش خاطر نخواهيم رسيد. در اعصار قديم راهبان گمان مي‌كردند. بمحض اينكه از دنيا گوشه گرفتند و خويشتن را مصائب و وظايف زندگي و مسئوليتهاي اجتماعي بكناري كشيدند، مي‌توانند با آرامش خاطر و فراغت خيال بسر برند، آيا بمقصود خود مي‌رسيدند؟‌...
گمان نمي‌كنم! اشتغال بكارهاي مفيد بهترين وسيله‌ايست كه انسان را از مفاسد و رذائل بركنار مي‌دارد، انجام وظايف خانوادگي، كمك و مساعدت بديگران روح را از آلام زندگي رها ساخته پرتو مسرت واقعي را در دل‌ ما پديد مي‌آورد، كسي كه دوستان خود را رها مي‌كند و وظايف خويش را فراموش مي‌نمايد و براي تفكرات بيهوده بگوشه مي‌رود آيا واقعاً بسعادت خود كمك مي‌كند؟ ما نبايد فكر كنيم كه در زندگي اجتماعي يا انفرادي، كدام يك آسوده‌تريم بلكه بايد اين قسمت را در نظر داشته باشيم كه بچه وسيله مي‌توانيم براي ديگران مفيدتر باشيم.
تنبلي بد است ولي نبايد بوسيله كار و كوشش دائمي خود را خسته و فرسوده كنيم، ميانه‌روي در هر كاري پسنديده است، تفريح و رفع خستگي هم يكي از جمله كارهاي مفيدي است كه بايد در ضمن اعمال روزانه بانجام آن بپردازيم شيللر مي‌گويد«انسان فقط موقعي كه بازي مي‌كند انسان است» يعني در ساعات بازي و تفريح كه براي تجديد قواي خود مي‌كوشد خصايص انسانيت او آشكار مي‌شود، اين سخن تا حدي صحيح ولي آميخته باغراق است.
تمام ملل براي خود عيد ساليانه دارند، كه چند روز براي تفريح و رفع خستگي كارهاي روزمره را تعطيل مي‌كنند، تعطيل هفتگي كم و بيش در همه جا معمول است اينهم كافي نيست، بايد هر روز تعطيلي داشته باشيم يعني قسمتي از اوقات خود را براي تفريح و ورزش و تفكر تخصيص دهيم وقتي روز بپايان مي‌رسد بايد چند دقيقه وقت خود را به تفكر در كارهائيكه انجام داده‌ايم و كارهاي كه لازم بود انجام داده باشيم صرف كنيم. اينكار آرامش خيال ما را تأمين مي‌كند. خيلي‌ها قدر ساعات بيكاري را نمي‌دانند و در برنامه‌ي اوقات روزانه مجالي براي تفكر و تدفيق در اعمال گذشته باقي نمي‌گذارند چرا بايد اينطور باشيم حتي ورزش و گردش را كه براي تقويت جسم و روح ما مفيد است در رديف كارهاي خسته كننده بشماريم؟ كار و كوشش خوبست ولي وظايف ما منحصر در آن نيست، بايد كارهاي خود را انجام داده و پس از آن ساعتي را براي غور و تأمل در اسرار روح خويش تخصيص دهيم!مردم غالباً مي‌دانند چگونه كار كنند، ولي ساعات بيكاري را بيهوده تلف مي‌كنند و نمي‌دانند آن را بچه طريق مورد استفاده قرار دهند، بايد در روز تعطيل روح خود را از قيد و بندهاي زندگي عادي رهائي داده در ماوراي اين دنيا در فضاي آسمانها پرواز دهيم و در عالم صلح و صفاي ابدي تفرج كنيم، روز بيكاري بيوده تلف نمي‌شود. ماكولي مي‌گويد، وقتي چرخ كارها متوقف مي‌شود، چرخي بزرگتر و عاليتر كه مولد حقيقي ثروت است بكار مي‌افتد، اين چرخ انسان است كه در روز تعطيل خستگي ايام گذشته را رفع كرده، خود را براي كار روزهاي آينده مهيا مي‌كند همچون ساعتي كه فنر آن را كوك مي‌كنند، تا در آينده مثل گذشته، منظماً كار خود را تعقيب كند» انجام مشاغل عادي از حدود احتياجات جسمي تجاوز نمي‌كند، نبايد فراموش كنيم كه جسم اگر سزاوار توجه و اعتنا است فقط براي اينست كه مركب روح است. پس چرا روح خود را فراموش كرده يكباره بجسم بپردازيم يكي از بزرگان مي‌گويد:‌شما وقتي كار نمي‌كنيد شغل مهمي را عهده دار هستيد» با وجود اين بسيارند اشخاصي كه بواسطه پيري از كار زندگي كناره گرفته گوشه خانه نشسته‌اند از درازي روزها و ديرگذشتن ساعتها شكايت دارند. و گمان مي‌كنند كاري ندارند. نمي‌دانند كه مهمترين وظايف انسان در اين دنيا اينست كه براي پيشرفت معنوي خود بكوشد و براي سعادت ديگران كار كند آيا بهتر از اين كاري هست؟
اگر قيمت عمر خود را بدانيم،‌و صحت بدن خود را حفظ كنيم و احساسات دروني خود را مهار نموده و طبق دستور عقل و شرع بكار به بنديم زندگي دنيا نيز براي ما مانند بهشت موعود خوش مي‌گذرد،سفارش معروف از پيغمبر(محمدرسو‌ل‌الله ص)‌ بيكي از صحابه كبارش: غنيمت بدان پنج چيز را قبل از پنج چيز 1- جوانيت را پيش از سالخوردگي 2- صحت بدن را قبل از بيماري 3- قناعت را قبل از فقر و تنگدستي 4- فراغت خاطر را قبل از ابتلاء و شغل فراوان 5- زندگيت را قبل از مرگ(در جستجوي خوشبختي)
سيركردن پنج هزار نفر با پنج نان و دو ماهي چنانچه در كتب مذهبي آمده عجيب و شگفت‌انگيز بنظر مي‌رسد ولي عجيبتر و مهمتر از آن، ارتباط جسم و روح و فاصله ميان زندگي و مرگ است.
ما زنده‌ايم،‌كار مي‌كنيم، حركت مي‌كنيم، بدنيا لبخند مي‌زنيم، مي‌گوئيم، مي‌شنويم، در رديف زندگان هستيم. شوفر علامت خطر را نمي‌بيند اسب تند مي‌رود و زمين مي‌خورد فرمانده كشتي مختصري غفلت مي‌كند، در موقع راه رفتن پايمان مي‌لغزد و به زمين مي‌خوريم و در نتيجه ما كه انسان زنده هستيم، ميميريم... هزار از اين قبيل احتمالات هست كه هر يك به تنهائي مي‌تواند ما را بورطه مرگ بكشاند و هميشه در همه جا ما را احاطه كرده است. عوامل مرگ و هلاكت تنها در اطراف ما نيست بلكه در باطن ما نيز وجود دارد. فرض كنيد يكي از شريانهاي دماغ پاره شود، ضعف و ناتواني بر قلب استيلا يابد يا كوچكترين اختلالي در جهاز عصبي رخ دهد، در اين صورت سرنوشت ما چه خواهد شد، مگر نه اينست كه بواسطه‌ي يكي از اين حوادث كوچك، انسان ناطق و حساس و فكور، لاشه بيروح و بي حركتي خواهد شد، حقيقت كيفيت آفرينش ما عجيب است و هيچ راهي براي ادراك تركيبات جسماني خود نداريم.
اسپينتوزا مي‌گويد: «عقل انسان تمام حوادثي را كه در جسم رخ دهد ادراك مي‌كند» اين سخن مخالف حقيقت است زيرا ما از تركيبات جسم خود كاملا بي‌خبريم.
دانشمندان و اطباي بزرگ راجع به اين قسمت اطلاعات مختصري بيش ندارند هنوز درباره مغز و كيفيت عمل آن كوچكترين اطلاعي نداريم، مسلما وقتي ما صحبت مي‌كنيم يا كتاب مي‌خوانيم يا فكر مي‌كنيم چيزي در مغز ما حادث مي‌شود ولي مي‌خواهيم كيفيت آن را بدانيم، از اين قسمت بگذريم عمل حواس ظاهري ما چگونه صورت مي‌گيرد.
بزرگترين علماء تشريح نمي‌توانند در اين قسمت چيزي بما بگويند بنابراين اطلاعات ما درباره جسممان فوق‌العاده ناقص است، براي نمونه ممكن است تركيبات چشم و گوش و بيني و دقايق آن را در نظر بگيريد! در پوست بدن ما بخصوص در دستها و زبان ذرات كوچكي وجود دارد كه هر يك از آنها بيكي از اعصاب و اعضاي لمس چسبيده و وظيفه آن انتقال حرارت و برودت است، اين قسمت را مي‌دانيم ولي كيفيت انتقال تأثيرات خارجي مغز و تحول اين تأثيرات بشعور و احساس نامعلوم و مبهم است، در زبان هزارها سلول وجود دارد، كه مي‌گويند ذائقه نتيجه عمل آنها است ولي اين سلولها چگونه از طعم غذاهاي مختلف متأثر مي‌شوند و بچه وسيله تأثيرات آنها در مغز نقش مي‌بندد؛ نمي‌دانيم. در پرده مخاطي بيني سلولهاي زرد و كبود رنگي ديده مي‌شود، فقط اين قسمت را مي‌دانيم ولي اين سلولها چگونه بوهاي مختلف را از يكديگر تشخيص مي‌دهد معلوم نيست،طبقه گوش اهتزازات هوا را مي‌گيرد و بوسيله يك سلسله استخوانهاي كوچك بمجمع اعصاب گوش انتقال مي‌دهد، اين استخوانهاي كوچك اهتزازات هوا را تا حد امكان تقويت مي‌كنند، بعلاوه در گوش قسمتهاي كوچكي مانند تارهاي پيانو وجود دارد كه عده آن بيشتر از هزار است و امواج صوت مانند پنجه نوازنده كه تارهاي پيانو را حركت مي‌دهد در اين قوسها تأثير مي‌كند.
با اين ترتيب گوش آلت موسيقي است ولي چگونه احساسات خارجي را تعبير كرده و آهنگهاي گوناگون را از يكديگر تشخيص مي‌دهد؟ اين سر عجيب را چگونه تفسير ميكنند، چشم و تركيب حيرت‌انگيز آن را در نظر بگيريد كه از چند طبقه قرنيه، زلاليه، عنبيه. جليديه، زجاجيه، شبكيه تشكيل شده و شبكيه با آن كه از كاغذ نازك‌تر است اقلا از هفت طبقه ديگر تشكيل مي‌شود و در طبقه داخلي آن استوانه‌ها و مخروطات زيادي تعبيه شده كه امواج نور را قبول مي‌كنند، بطوريكه مي‌گويند عده اين مخروطات سه ميليون وعده استوانه‌ها بيست ميليون است!...
اين تركيب عجيب چشم است، موجودات مرئي مانند صورتهائيكه بر صفحه عكاسي مي‌افتد در شبكيه مرتسم مي‌شود و نقشهاي آن واضح و آشكار مي‌ماند باوجود اين صفحه شبكيه براي قبول نقشهاي تازه آماده و مهيا است اين را ميدانيم ولي بعد چه؟
كيست كه بما بگويد پس از آنكه صورتي در شبكيه نقش بست چه مي شود و اين نقش چگونه مغز منتقل مي‌گردد بعلاوه مغز چگونه رنگها را تشخيص مي‌دهد و بچه وسيله تأثيرات خارجي را ادراك مي‌كند در اين خصوص هيچ نمي‌دانيم عمل هضم را در نظر بگيريد غذا را مي‌خوريم و آن را به گوشت و استخوان و پوست و خون و عروق و شرائين و ريه و كبد تبديل مي‌كنيم و از خلاصه آن صدها مواد و مايعات مختلف كه هر يك خاصيتي جدا و فايده ديگر دارد ايجاد مي‌كنيم اين تغييرات شيميائي در بدن ما چگونه صورت مي‌گيرد ... نمي‌دانيم بهمين طريق ممكن است هر يك از تحولاتي را كه در بدن صورت مي گيرد چون ترشحات غددي و تكوين خون و دوران آن و منافع اعضا و غيره را مورد توجه قرار دهيم ولي چه فايده زيرا در همه جا بايد بجهالت و ناداني خود اعتراف كنيم بنا براين چقدر نادانيم كه هيچ نمي‌دانيم و در عين حال چقدر دانائيم كه مي‌دانيم هيچ نمي‌دانيم، هميشه حافظه را همراه قواي عقلي خود ديده‌ايم و از كيفيت آن تعجب نمي‌كنيم در صورتيكه اگر مختصري در اين باب دقت كنيم متحير و مبهوت خواهم شد مي‌توانيم بصراحت و بدون ترديد بگوئيم كه نادان‌ترين مردم در حافظه خود خزانه ي مملو از علم و معرفت دارد! تعجب نكنيد، محتويات يك دماغ عادي را در نظر بياوريد: يادگارهاي طفوليت، صحبت‌هاي دوستان و اقوام، صداها رنگها طعمها بوها تصورها قيافه ها، شعرها، آهنگها، نام و نشان آشنايان و خويشان، سرگذشت قهرمانان و سياستمداران و شاعران، تاريخ حوادث، گفتارهاي معروف، امثال سائر، حقايق و اهوام و هزارها چيزهاي ديگر، تمام اينها در حافظه مخزون است درست دقت كنيد و ببينيد چگونه اين چيزها را بخاطر سپرده‌ايم بطوريكه مي‌توانيم در موقع لزوم تمام آن را مرور كنيم و از پيش نظر بگذرانيم، زندگي موبهتي است بي نظير و گرانبها، اما حيف كه خيلي زود و به كمترين علتي از ميان مي‌رود، پس از آن از انسان چه مي‌ماند، تقريباً هيچ ، توده عفني كه حس و حركت ندارد و ما براي آنكه از تعفنش در امان باشيم، آن را در كفني پيچيده در زير خاك نهان مي‌كنيم، و پس از دفن بحالت زار او گريه و ناله مي‌كنيم و حق هم داريم، براي شخص متفكر اين قسمت موجب غم و الم مي‌شود و باقي آلام از اينجا پديد مي‌ايد. ارتباط جسم و روح يكي از مهمترين مسائلي است كه در اعصار مختلف فكر انسان با آن روبرو بوده و هنوز هم، با تمام ترقياتي كه در فرهنگ و علوم بدست آورده، در اين راه قدمي برنداشته است در اين باب گفتگوهاي زيادي شده كه نقل آن جز درد سرثمري ندارد. مسلم اينست كه جسم بدون روح مرده است، روح نيز بدون واسطه جسم منشأ اثري نمي‌شود بنابراين هر كس مي‌خواهدخوشبخت باشد، لازم است كه از جسم خويش مواظبت كند و آن را مورد توجه قرار دهد، متأسفانه غالب ما از اين قسمت غفلت داريم، شايد اگر اتومبيلي خريده باشيم براي مراقبت آن دقيقه‌اي راحت نمي‌نشينيم ولي اين ماشين بدن را كه بايد ساليان دراز در معبر پرخوف و خطر دنيا مركب ما باشد با چشم بي‌اعتنائي نگاه مي‌كنيم، در خوراك قواعد صحت و اعتدال را رعايت نمي‌كنيم و معده خويش را بيش از آنچه تحمل دارد از غذاهاي مختلف پر مي‌كنيم، از اين بدتر بعضيها بوسيله مشروبات مضر و خطرناك جسم خود را مسموم مي‌سازند! در موقع كار از حد لزوم تجاوز كرده اعضاء خود را خسته و فرسوده مي‌كنيم، و پس از آن خويشتن را مدتهاي دراز بدست تنبلي و بيكاري سپرده چرخهاي ماشين بدن را بدست زنگ مي‌دهيم. بدين طريق گاهي افراط و زماني تفريط مي كنيم تيشه بريشه‌ي خود مي‌زنيم و بكلي از حفظ صحت خويش غفلت مي‌كنيم طولي نمي‌كشد كه نتيجه غفلت خود را مي‌بنيم، جسممان ضعيف مي‌شود و امراض مختلف از چهار طرف بما هجوم مي‌آورد. ما بواسطه خطاهاي خود مستحق اين مجازات هستيم و بهيچوجه حق شكايت نداريم، هيچ كس نمي‌تواند قد خود را يك بند انگشت درازتر كند.
ولي همه كس مي‌تواند با كمي غفلت خويشتن را بآلام و امراض جسماني مبتلا ساخته و سيه‌روزي خويشتن را براي هميشه فراهم آورد.
بهمين طريق غالب مردم مي‌توانند خويشتن را با كمي مواظبت و دقت از امراض مختلف حفظ كرده در سايه صحت و سلامت زندگاني را با سعادت بگذرانند. بله. بعضي مردم از همان روزهاي اول كه به دنيا مي‌آيند عليل و مريض هستند ولي عده اينها خيلي كم است. غالب مردم اگر غذا زياد و بي ترتيب نخورند دخانيات و مشروبات الكلي استعمال نكنند خود را از بهواي آزاد و پياده‌روي و تفريح روحي و جسمي عادت دهند مي‌توانند از نعمت عافيت بهره‌مند شوند.
علي‌بن ابيطالب (ع) فرمود باين حقيقت توجه كنيد: درويشي و نداري از جمله بلاومحن است لكن سخت‌تر از آن بيماري تن مي‌باشد و سخت تر از مرض بدن بيماري دل و روح است.

«در جستجوي خوشبختي»
اين را هم بگوئيم، هر قدر صحت جسماني ما خوب باشد و هر قدر در تنظيم زندگاني از حيث لباس و خوراك و ساير چيزها مواظبت كنيم باز نمي‌توانيم از صحت خود مطمئن باشيم، زيرا جسم تحت تأثير روح است و اگر روح مريض باشد،‌امراض آن بجسم سرايت مي‌كند باينجهت غالبا روح ما بيشتر از جسممان محتاج به معالجه است، با وجود تمام اينها خيلي‌ها بواسطه ضعف نفس يا شرارت وغالباً بعلت جهالت با جسم خود بدرفتاري مي‌كنند و نسبت به آن خطاي جبران‌ناپذيري را مرتكب مي‌شوند،‌خلقت ما عجيب و تركيب جسممان عجيب‌تر است،‌اعضاي جسم ما بقدري منظم است و با دقت به متصل شده كه مخل ساختن نظام آن خيانتي بزرگ بشمار مي‌رود، عياشي و خوشگذراني خطرهائي دارد كه با در نظر گرفتن آن بهتر است از اين لذت موقتي، كه براي ما فوق‌العاده گران تمام مي‌شود صرفنظر كنيم، بايد اين نكته را هميشه نصب‌العين خود قرار دهيم كه زندگي با رنج و محنت توأم است و اگر احياناً خواستيم از اين قانون مسلم سرپيچي كنيم و خود را بدست لذات فريبنده بسپاريم، بزودي ثمره اين خودسري را خواهيم ديد بايد اين گفتار بزرگ دستور زندگي ما باشد. شب شراب نيرزد ببامداد خمار، يكي از بزرگان مي‌گويد «ما اگر سالم و خوش باشيم مي‌توانيم درستكار باشيم و شخصيت خود را از دستبرد رذائل اخلاقي حفظ كنيم ولي وقتي مريض باشيم طبعاً در حال تالمي كه در نتيجه مرض پيش مي‌آيد از كوچكترين چيز مضطرب و آشفته خاطر مي‌شويم و متانت خود را از دست مي‌دهيم، مسلماً مصائبي كه در حال مرض مايه پريشاني و اضطراب ما مي‌شود. در حال سلامت تأثيري ندارد و اگر هم داشته باشد آنقدرها سخت نيست» ثروت و قدرت نمي‌تواند امراض جسمي و آلام روحي را رفع كند بلكه هوس و اضطراب ما را در راه مسرات و لذات سخت‌تر مي‌كند . بايد اعتراف كنيم كه در دنيا هيچ‌چيز گرانبهاتر از صحت و عافيت نيست اگر ما سالم نباشيم نمي‌توانيم از مواهب زندگي بهره‌مند شويم در اين صورت براي ما چه فرق مي‌كند كه لذات و مسرات در دسترس ما باشد يا نباشد شخص مريضي كه با تألمات دائمي همدوش است هيچ وقت نمي‌تواند بافراغ خيال از اين جان و زيبائيهاي آن بهره مند شود در اين صورت با فراغ خيال از اين جهان و زيبائيهاي آن بهره‌مند شود در اين صورت بزرگترين وظيفه ما در راه زندگي اينست كه صحت خود را براي تمتع از مواهب طبيعت حفظ كنيم بدون ترديد بعضي ها از هنگام تولد مريض هستند و خونشان پر از ميكروب امراض مختلف است آنها گناهي ندارند و بواسطه اين مرض موروثي كه در نتيجه غفلت اسلافشان گريبان آنها را گرفته نميتوان ملامتشان كرد ولي اگر بگوئيم نود درصد امراض و آلام ما نتيجه غفلت خودمان است مبالغه نكرده‌ايم يكي از نويسندگان درباره بازي«كلف» اينطور اظهار عقيده مي‌كند كسي كه مي‌خواهد در بازي گلف موفق شود قبل از هر چيز بايد با نظافت و عفت و متانت زندگي كند كسي كه در صرف قواي خود اسراف مي‌كند مسلماً در ميدان بازي مغلوب خواهد شد بنابراين شما بايد يكي از اين كار را اختيار كنيد يا اينكه جسم خويش را تقويت كنيد و از هر كاري كه قواي شما را تلف مي‌كند چشم بپوشيد و يا هوس اين بازي را از سر بدر كنيد و ميدان را براي كسانيكه از شما لايقتر و سزاوارترند خالي بگذاريد كسي كه با رذائل اخلاقي دست بگربان است و بصحت جسماني خود اعتنائي ندارد نبايد در اين بازي انتظار موفقيت داشته باشد، اين سخن اگرچه درباره گلف كه غيرضروري است در زندگي، گفته شده ولي بر زندگاني منطبق مي‌شود عرصه زندگاني ميداني است وسيع كه گروهي در آن براي احراز موفقيت برقابت يكديگر برخواسته‌اند مسلماً آنكه قوايش بيشتر و جسمش سالمتر است با شاهد موفقيت هم آغوش مي‌شود و ديگران بحسرت و تأسف دچار مي‌گردند، ضعيف كردن جسم كار آساني است جزئي غفلت و بي‌اعتنائي مي‌تواند منبع قواي حياتي را دستخوش انحطاط كرده و بتدريج قواي جسماني ما را رو بزوال و خودمان را بطرف نيستي و فنا ببرد حفظ صحت و عافيت نيز بهمين اندازه آسان است فقط يك جو اراده لازم دارد.
اعتدال و ميانه روي مهمترين چيزيست كه مي‌تواند صحت و سعادت ما را تامين كند اعتدال در خوراك اعتدال در كار و اعتدال در همه چيز كه در دين از آن به صراط مستقيم و صراط خدا تعبير شده است،‌پرخوري كار آسانيست ولي تحمل عواقب وخيم آن فوق‌العاده مشكل است. هيچ كس از كم‌خوردن ضرر نمي‌بيند وقتي كه معده سبك باشد قلب سبك شده نشاط مي‌يابد و در نتيجه مسرتي بي‌اندازه باو دست مي‌دهد برعكس پرخوري دائماّ با ملالت و افسردگي توأم است بسياري از اشخاص تنها از سوء هضم بيشتر از تمام امراض رنج مي‌برند.
لذتهاي جسماني هر قدر فريبنده و دلپذير باشد موقتي است. و غالباً چند برابر قيمت حقيقي آن خسارت مي‌بينيم.
پس چرا براي لذت موقتي خود را دچار خسران ابدي مي‌كنيم مثلاً خوردن، يكي از منابع آلام انسان است و بسياري از امراض در نتيجه آن پديد مي‌آيد. هميشه اينطور بوده، وقتي آدم و حوا در بهشت بودند شكم مايه مصيبت آنها شد.
مثال معروف مي‌گويد حلق از شمشير كشنده تر است چه بسيارند اشخاصي كه جان بر سر آن گذاشته‌اند. دهان خود را مراقبت كنيد و جان خويش را از خطر برهانيد. كمتر كسي ممكن است بمرگ طبيعي خود بميرد، غالب مردم بوسيله افراط كاري انتحار مي‌كنند يعني قبل از مرگ طبيعي مي‌ميرند. براي آنكه زندگي خود را دراز كنيم و از اين موهبت گرانبها بيشتر برخوردار شويم بايد از يك قانون ساده پيروي نمائيم: اعتدال و ميانه‌روي.
خوراك باعتدال، لذتيست كه مي‌توانيم هر روزه از آن بهره‌ور شويم افراط در خوردن مانند افراط در آشاميدن،‌مضر و خطرناك است.
مسلماً غذاي سبك و مختصر، مايه راحت جسم و نشاط روح و سلامت فكر است وقتي معده سنگين باشد و نتواند براحتي وظيفه خود را انجام دهد. روح آشفته و فكر مضطرب و جسم خسته مي‌شود. ميگويند روزه بهترين مقدمه نماز است  يعني براي آنكه بتوانيم فكر خودمان را در يك جا جمع كرده با حضور قلب متوجه خداوند ابدي باشيم لازمست معده ما سبك باشد نه تنها براي نماز بلكه براي انجام هر يك از كارهاي جسمي و روحي، راحتي معده شرط اول است، زيرا با معده سنگين هيچ كار از پيش نمي‌رود.
افراط در خوراك موجب سوء هضم و ملالت روحي و بسياري امراض و آلام ديگر مي‌شود ولي استعمال مشروبات الكلي از پرخوري مضرتر و خطرناك‌تر است واقعاً هيچ عاقلي اين كار را نمي‌كند. يكي از حكما مي‌گويد بدبختي و بيچارگي ضعف و بيحالي نصيب كساني است كه با جام شراب سروكار دارند.
شراب خواري بنيان سعادت را سست مي‌كند سوره بقره آيه 219 اي پيغمبر از تو از حكم شراب و قمار مي‌پرسند بگو در اين دو كار گناه بزرگي است و سودهائي براي مردم مي‌باشد ولي زيان گناه آن دو بيش از منفعت‌شان است و در سوره مائده ضمن آيه‌هاي 90 و 91 فرموده : اي اهل ايمان حقيقت اينست كه شراب و قمار پليد و از عمل شيطان است از آن البته دوري كنيد تا رستگار شويد شيطان قصد آن دارد كه بوسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و كينه برانگيزد و شما را از ذكر خدا و نماز باز دارد پس شما آيا از آن دست برمي‌داريد تا بفتنه‌ي شيطان مبتلا نشويد.
شراب اگرچه در جام با جلوه خود بيننده را خيره مي‌كند ولي آخر كار مانند مار و افعي بر جسم و جان نيش‌ مي‌زند . اگر ضرر مشروبات منحصر بفقر و فلاكت بود آنقدرها اهميت نداشت. شرابخوار نه تنها در ورطات فقر و فلاكت سرنگون مي‌شود بلكه از اين درجه نيز پائين‌تر رفته و حتي از وحشي هم پست‌تر مي‌شود.
لازم نيست عواقب اين كار را در نظر بگيريد، بلكه مرارت جام  تلخي آن اولين تألمي است كه گريبان شراب ‌خواران را مي‌گيرد.
بزرگترين ضرر شراب آن است كه انسان را گول مي‌زند و باوهام و خيالاتي كه چون سراب در بيابان زندگي موج مي‌زند فريفته مي‌سازد.
چون بي‌چاره وقتي روحش افسرده و دلش گرفته و يأس بر اوغلبه كرده و دنيا در چشمش سياه شده است پاي ميز شراب مي‌نشيند و يكي دو گيلاس مي‌نوشد، افكار و خاطرات مختلف، چون قطرات باران از گوشه و كنار بمغزش مي‌ريزد و كلمات و عبارات پراكنده بر زبانش جاري مي‌شود و خيلي زود غم و الم را فراموش مي‌كند و پرتو اميد در دلش مي‌درخشد.
كمي بعد خويشتن را خوشبخت مي‌داند و احساس مي‌كند كه دلش از فرط مسرت و شادي بضربان افتاده بهمان اندازه كه پيش از آشاميدن شراب نوميد و دل گرفته بود پس از آن مسرور و اميدوار است، در آن هنگام بر طبق تخيلات خود شراب را مايه مسرت مي‌داند و جامي ديگر مي‌نوشد، گوئي باوج سعادت و مسرت مي‌رسد، ولي افسوس كه اين سعادت چون حبابي است كه از وزش نسيم بر روي آب‌هاي امواج مي‌رقصد و همين كه نسيم از وزش ايستاد معدوم مي‌شود و اين روياي مطبوع ودلكش كه تحت‌تأثير شراب براي چند دقيقه جلوه كرده بود جاي خود را بخماري و كسالت و ملالت مي‌گذارد، فصاحت و چرب‌زباني از ميان مي‌رود و بجاي آن خستگي و كندذهني مي‌آيد، اظهار صداقت و دوستي‌هائي كه جز مستي علتي نداشت به دشمني منجر مي‌شود و انبساط موقتي كه در خاطر او پديد آمده بود جاي خود را بسردرد مي‌دهد، الكل نه فقط جسم را ضرر مي‌رساند بلكه روح او را هم از عواقب وخيم خود در امان نمي‌گذارد.
مردم الكلي تندخو و عصباني هستند و به كوچكترين پيش‌آمدي براي نزاع و خصومت آماده مي‌شوند، از همه بدتر مشروبات الكلي شهوات را بيدار مي‌كند و اميال و احساسات را قوت مي‌دهد بطوريكه مقاومت در مقابل آن فوق‌العاده مشكل بلكه محال مي‌شود، بهمين جهت اشخاص مست غالباً‌ كارهاي احمقانه را انجام مي‌دهند كه در حال هشياري خودشان تعجب مي‌كنند و پشيمان مي‌شوند ولي چه سود!
تعجب مي‌كنم از كسي كه در فشار غم بسر مي‌برد چرا از اين حقيقت غفلت دارد: حضرت يونس پيغمبر كه غضبناك از ميان قوم خود بيرون رفت به تنگي و فشار افتاد، ماهي بزرگ او را بكامش فرو برد. در دل تاريكيها استغاثه كرد: لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين. خدائي بجز ذات تو نيست منزهي، منم كه بي‌صبري كردم و در اثر ناشكيبائي به هم و غم دچار گشتم، خداوند استغاثه او را پذيرفت و از آن غم گران بار نجاتش داد و وده داد كه اين چنين گروه مومنين را نجات مي‌دهيم، فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذالك نجات مي‌دهيم، فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذالك ننجي المومنين. در اينجاست كه امام ششم جعفر بن محمد(ع) به اين مضمون بياني دارد تعجب مي‌كنم از كسي‌كه گرفتار هم و غم شده چرا يونس‌وار بدرگاه خدا استغاثه نمي‌كند، خدا او را هم نجات بدهد- در فشار غم بميخانه پناه بردن يكنوع انتحار و خودكشي است و اي بسا محروميت ابدي، اي خوشا غم، آدم باايمان در مواقع ابتلاء و غم كه بخدا يعني بكس كه از رگ گردن به او نزديكتر است پناهنده مي‌شود گذشته از اينكه گره از مشكلش گشوده مي شود از حظ بزرگ نيز برخوردار مي‌شود از لذت مناجات با خدا كه شاه شاهان سرور سروران است حظي كه هيچ حظي با او برابري نمي‌كند تا آنجا كه وقتي ابراهيم(ع) از ذبح فرزندش معاف مي‌شود افسوس مي‌خورد كه چرا مبتلا نشدم تا دلم بشكند و مورد توجه قرار گيريم.
سوز دل اشك روان ناله شب آه سحر
                            اين همه از نظر لطف شما مي‌بينم
جرمي تايلر مي‌گويد: مصائب و مشكلات ما در وجود خودما است اگر خوراكي مختصر و شربتي آب سرد اميال و خواهشهاي مرا فرو مي‌نشانيد و پس از آن احساس مي‌كردم كه احتياج بچيزي ندارم چقدر خوشبخت بودم حقا هيچ كس مانند اشخاصي كه در آغوش طبيعت دور از اميال و هوسهاي دور و دراز بسر مي‌برند خوشبخت نيست. جسم صحيح و سالم بمنزله آلت زيبا و ظريفي است كه طبيعت حفظ و حراست آن را بعهده ما گذاشته است و بايد در اين قسمت از دقائق مراقبت غفلت روا نداريم چقدر ننگ‌آور است كه جسم سالم و كامل و زيباي خود را از غفلت در مواظبت آن عليل و ناقص و بدتركيب كنيم بدست ما است مي‌توانيم جسم خويش را با زيبائي و سلامت براي سكونت و آرامش روح حفظ كنيم و يا بواسطه بي‌علاقگي آن را بحال ضعف و سستي بيندازيم  بصورت خانه خراب در‌آوريم كه اعضاي آن را موريانه عجز و بيچارگي بخورد و عضلات آن از زنگ ناتواني مستور شود و عاقبت چون بنائي كه در گذرگاه سيل باشد از ريشه برافتد و نابود شود؛ بله ما براي زنده بودن بخوردن و آشاميدن احتياج داريم، نيكول با عبارتي تحقيرآميز باين قسمت اشاره مي‌كند و مي‌گويد:«انسان براي تغذيه جسم و مغز خود كه بدون آن روح نمي‌تواند كار كند احتياج بغذا دارد ولي آيا چيزي پست‌تر از اين هست؟» آيا فقط باين دليل كه انسان مي‌خواهد زنده باشد بايد هر روز يكبار بميرد يعني روح خويش را از تفكر بازداشته بخوردن مشغول شود و بمرتبه حيوانيت تنزل يابد» اين سخن تا حدي اغراق آميز است و همانطوريكه گفته‌ايم اعتدال و ميانه‌روي راهي است كه ما را بسعادت مي‌رساند.
بشر براي كار و فعاليت افريده شده و بدون كار ارزش واقعي خود را پيدا نخواهد كرد- ليس للانسان الا ماسعي- شوفوكلس گويد:‌روزگار هرگز بمدد كسي كه كار نمي‌كند برنميخيزد. ديزرائلي هم چنين گويد: ممكن است از كار هميشه خوشبختي حاصل نشود ولي خوشبختي بدون عمل ميسر نيست.
دو مثال در ميان مردم رم معروف بود كه هر يك از آنها حقيقت روشن و حكمت گرانبهائي را در بر دارد. يكي مي‌گويد:«كار بر تمام مشكلات غلبه مي‌كند.» اين قسمت مسلم و در جهان ما مشكلي نيست كه بوسيله كار و كوشش آسان نشود، براي آنكه لذت فتح و فيروزي را كه يكي از عوامل سعادت است ادراك كنيم بايد كار را نصب‌العين خود قرار دهيم.
بعقيده ما مثال ديگر مكمل مثال اول است كه مي‌گويد: «كاركردن مايه مسرت است»‌بنابراين ما نه فقط در نتيجه كار كردن مسرور و خوشبخت مي‌شويم بلكه در موقعي كه كار مي‌كنيم خوشبختيم. اين دو مثال با همديگر خيلي نزديك است و جاي آن دارد كه هميشه مفاد آن را در خاطر داشته باشيم، مقصود از زندگي غلبه و موفقيت است، ما نه فقط غلبه و موفقيت را براي نتايج آن دوست مي‌داريم، بلكه اگر در افكار و روحيات خود دقيق شويم، بخوبي روشن مي‌شود كه غلبه و موفقيت بنفسه غايت و مطلوب ما است وغالبا ماوراي آن چيزي نمي‌خواهيم بهمين جهت وقتي در بازي بر حريفان خود غلبه پيدا مي كنيم بي اندازه خوشبخت مي‌شويم درست مثل اينكه در يكي از كارهاي زندگي گوي موفقيت را ربوده‌ايم و بر عكس اگر در همان بازي مغلوب شديم ملول و افسرده مي‌شويم، درصورتيكه از حيث برد و باخت بازي ضرر و نفعي جز همان موفقيت و مغلوبيت خيالي نصيب ما نمي‌شود، كار كردن مقدمه است كه موفقيت نتيجه حتمي آن است، پس بهتر از كار كردن چيست مخصوصاً در صورتيكه كار بنفسه مايه مسرت است، راجع بعشق و محبت خيلي چيزها مي‌گويند، مسلماً عشق يكي از عوامل موفقي است مي‌توانيم در ضمن كار از عشق و محبت نيز برخوردار شويم كسي كه ميداند كار خود را چگونه انتخاب كند و چطور انجام دهد از كار لذت مي‌برد كه از لذت وصال معشوق كمتر نيست!
قانون ابدي خلقت ما را براي كار پديد آورده و راحت روح و جسم ما بوسيله كار تأمين مي‌شود. در نتيجه بيكاري غبار ضعف و ناتواني اعضا‌ء و قواي ما را مي‌پوشاند و چيزي نمي‌گذرد كه راه اضمحلال را در پيش مي‌گيرد، ممكن است تنبلي با متانت اشتباه شود و شخص تنبل باسم متنانت از انجام كارهاي مفيد خودداري كند، بايد در اين قسمت دقت كرد و تنبلي را از متانت تميز داد، زيرا ميان اين دو وعواقب و نتايج آن، تفاوت از زمين تا آسمان است.
********
يكي از فوائد كار و كوشش اينست كه هنگام شب بواسطه خستگي براحتي مي‌خوابيم خواب راحت بركتي است كه همه كس قدر آن را نمي‌داند. آنهائيكه گاهي از اوقات از فرط غم و الم، بدرد بيخوابي دچار و بدست خيالات پريشان گرفتار شده‌اند اين نكته را خوب مي‌دانند شكسپير درباره خواب راحت و اهميت آن از زبان يكي از پهلوانان داستان خويش مي‌گويد:«مردم همه راحت مي‌خوابند و من با همه جلال و مقام از اين موهبت محرومم. اي خواب بيا و رنجهاي مرا در ظلمات فراموشي فرو بر شايد دمي آسوده باشم.»
خواب تنها موهبتي است كه تمام افراد انسان از كوچك و بزرگ بالسويه از آن بهره‌مند مي‌شوند ما هم بآساني با كمي توجه مي‌توانيم بخوبي از اين موهبت بهره‌مند شويم.
كسي كه روز را با متانت و حكمت صرف كند شب را راحت مي‌خوابد ممكن است گاهي اوقات امراض جسمي و آلام روحي دامنگير شخص شود و هنگام شب،‌خواب بسروقت او نيايد، خطري كه غالباً در اين موقاع متوجه شخص مي‌شود اينست كه مي‌خواهد بواسطه دردهاي مخدر بنعمت خواب نائل شود. اينكار فوق‌العاده خطرناك است و بايد از آن صرفنظر كرد. كسي كه دچار بيخوابي شده بايد صبر كند تا خواب دوباره بسروقت او بيايد. زيرا فرشته خواب بي‌اندازه مهربان و باوفا است يكي از فوائد خواب اينست كه دوره‌هاي عمر در هم پيچيده‌ي ما را بدوره شيرين طفوليت بر‌مي‌گرداند و آلام ما را تخفيف مي‌دهد در آن هنگام بر مركب خيال سوار شده، در آسمان احلام و آمال بال مي‌گشائيم و در ماوراء اين جهان، آزاده از قيود زمان و مكان بلكه فارغ از عقل و زنجيره‌هاي آن در عالم تصورات پرواز مي‌كنيم. در موقع خواب از آلام و هموم زندگاين فراغت يافته، روح خود را كه در پيچ و خم مشكلات سرگردان شده پيدا مي‌كنيم اضطرابات و پريشانيهاي روزگار از صفحه خاطرمان محو مي‌شود آمال و آرزوهائي كه بهنگام بيداري ما را رنج مي‌دهد ديگر وجود ندارد دمي چند از رنج و محنت‌هاي زندگي آسوده مي‌شويم و اگر آلام روحي مانع ما نشود مي‌توانيم به آسايش و آرامش نائل شويم، بعضي‌ها گمان مي‌كنند وصول بآرامش روحي آسان است ولي اشتباه مي‌كنند. كسي كه وجدانش راحت و روحش آزاد نباشد هيچوقت روي اسايش نمي‌بيند چنانكه روشفوكول گويد:«كسي كه در باطن خود آسايش ندارد بيهوده آن را در خارج جستجو مي‌كند.»
يگانه عامل در ايجاد آرامش واقعي ياد خدا است .
اگر مي‌خواهيد هميشه در باغستان‌هاي بهشتي قدم بزنيد هميشه بياد خدا باشيد، رمز خوشبختي ميانه‌روي و معتدل بودن است و راه اعتدال همان صراط مستقيم و راه خدائي است.
قرآن كريم- سوره شوري:‌انك لتهدي الي صراط مستقيم، صراط الله.
(در جستجوي خوشبختي)
نكته قابل ملاحظه اينكه روياهاي عالي و احلام درخشان در موقع شب براي پيامبران و دانشوران آشكار مي‌شده نه در موقع روز؟ ما غالب چيزها را در روشني خورشيد مي‌بينيم ولي همينكه خورشيد از انظار نهان گرديد و بالهاي ظلمت در جهان سگترده شد در آسمان ميليونها ستاره درخشان پديدار مي‌شود و متوجه مي‌شويم كه خورشيد بسياري چيزها را از نظر ما مستور مي‌دارد.
اسرار نامتناهي در موقعي در نظر انسان جلوه مي‌كند كه ماهتاب با پرتو زيباي خود جهان را زينت بخشيده و ستارگان چون دانه‌هاي درخشان بر صفحه لاجوردي آسمان جابجا نشسته‌اند، نه در موقعيكه خورشيد بر گنبد كبود مي‌درخشد و نور خود را بر جهانيان نثار مي‌كند.شبهاي ماهتاب اسرار عجيبي دارد كه روحهاي شاعر از آن خبر دارند.
جهان ما جايگاه مقدسي است در موقع تولد وقتي وارد آن مي‌شويم نه براي اينست كه اشباح بيروحي را كه انسان‌ها ساخته‌اند ببينيم بلكه بايد در مصنوعات الهي كه منبع حيات و حركت هستند مانند آفتاب و ماه و ستارگان، رودخانه‌ها و چشمه‌ها وغيره دقت كنيم و مخصوصا بايد تمام اين چيزها از اين جهت كه حيات در آنها نفوذ كرده براي ما سرچشمه مسرت و نشاط باشند مردم از فرط ناداني اين جشن آسماني را كه خداوند براي آنها در روي زمين پديد آورده تحقير مي‌كنند و روزگار خويش را با فلاكت و بدبختي، قرين آه و ناله مي‌گذرانند و هميشه ملول و مضطرب و پريشانند براي اينكه بگفتار اهل معرفت گوش نمي‌دهند اگر گوش شنوا داشتند و نصيحت را ميشنيدند و بكار مي‌بستند، مسلماً‌زندگي آنها بهتر بود، از گذشته خاطرات فرح‌انگيزي در روح خود نهفته داشتند و براي آينده نيز با اميد و نشاط بدون ترس و تزلزل و بيم كار مي‌كردند.
مي‌گويند زندگي سراسر رنج و بدبختي است و در جام روزگار جز تلخي و ناكامي هيچ نيست اگر چنين است پس چرا از مرگ مي‌ترسيم و از آن اظهار تنفر مي‌كنيم، واقعاً هيچ كس نيست كه از صميم قلب آرزوي مرگ داشته باشد و با ميل و رغبت آن را استقبال كند با وجود اين از گوشه و كنار مي‌شنويم كه بعضي اشخاص بدون جهت از زندگي اظهار ملالت مي‌كنند و ما نيز باشتباه افتاده گمان مي‌كنيم دنيا فقط براي اين آفريده شده كه منبع اضطراب و بدبختي و فلاكت باشد و هر قدر زندگاني ما درازتر شود مصيبت ما بيشتر و سخت‌تر خواهد شد. غافل از اينكه چنين نيست، ابداً چنين نيست. بيشتر كساني كه در اقيانوس زمان مسافرت مي‌كنند خويشتن را بلذات و مسرات موقتي كه چون تند باد از چهار سو مي‌وزد تسليم كرده جواني خويش را از فرط ناداني در جلو كشتي بدست امواج هوي و هوس مي‌سپارند و هيچوقت نمي‌توانند بر كشتي حيات خود فرمانروائي كرده از ميان مهالك اين درياي پرخطر سالم بگذرند و عاقبت در نتيجه غفلت‌هاي متمادي دچار حسرت و ندامت ابدي مي‌شوند بدينگونه جواني بغفلت مي‌گذرد و بقيه عمر بحسرت. بعقيده روبرت طفوليت و پيري، بهترين ادوار حيات است، براي اينكه طفوليت دوره عصمت و طهارت و پيري روزگار عقل و حكمت است مع‌ذالك پيري بهتر از طفوليت است، زيرا سعادت اطفال مربوط باراده ديگران است ولي در روزگار پيري مفتاح سعادت ما بدست خودمان است بشرطي كه در فرزندان محبوب خود را مي‌بيند كه روز بروز بزرگتر شده براي دخول در معركه حيات آماده مي‌شوند و تازه مي‌روند راهي را كه او نزديك است بپايان برساند، شروع كنند، در آن روز ها انسان احساس مي‌كند كه وظايف خويش را بخوبي انجام داده و دوره راحت و آسايش او فرا رسيده و بايستي از اضطرابات و پريشانيهاي زندگي كناره گيرد.
در موقع پيري بوستان حيات دچار خزان مي شود ولي باز هم اگر لياقت داشته باشيم مي‌توانيم خود را در مورد احترام و محبت كساني كه اطراف ما هست قرار دهيم: خوشبختي بالاتر از اين چيست كه در روزگار پيري يادگارهاي شيرين ايام جواني و كهولت را از خطر گذرانده بياد بياوريم كه در راه سعادت ابناء نوع خود قدمي برداشته آنها را از ظلمات جهل و بي خبري رهايي داده‌ايم بعضي ها گمان مي‌كنند كه انسان در روزگار پيري از اين جهت كه بآستان مرگ نزديك شده با رنج و بدبختي همدوش است، ولي نزديكي مرگ به هيچ وجه دليل بدبختي نمي‌شود و ايام پيري پر از مواهب و بركاتي است كه نظير آن در ساير ادوار حيات وجود ندارد مگر آنكه در نتيجه غفلت‌هاي سابق، مقدمه بدبختي خود را فراهم كرده باشيم!‌در اين صورت گناه از كيست؟ بله ما نمي‌توانيم چرخ را از رفتار باز داشته روزگار را باختيار خودمان درآوريم كه پيشاني ما را بمرور ايام پرچين نكند ولي مي‌توانيم در مقابل آلام و رنجها مقاوم كرده نگذاريم اثر آن در صفحه خاطرمان آشكار شود، اگر روح انسان چون آئينه از زنگ غم پاك باشد چه اهميت دارد اگر چهره او پرچين شود!
**********
تلقين به نفس، انتظارات بيجا از روزگار نداشتن، بي‌اعتنا بودن بنعمت و ثروتي كه در دست اين و آن قرار گرفته به آرامش روح و جسم ما كمك مي‌كند رسول خدا محمد(ص)‌فرمود هر كس در امور دنيا ببالاتر از خود نگاه كند پيوسته دلش از غم و اندوه مالامال خواهد بود.
يك مثال تركي چنين گويد عوض اينكه ببالاتر از خود نگاه كني و حسوديت بگيرد و ناراحت شوي پائين تر از خود نگاه كن كه راحت و خوش باشي(يو خاريه با خوب غم ايدنجه اشاقيه باخ دم ايله)‌
غالب مردم بدون جهت از بدبختي مي‌نالند. گويا نمي‌دانند كه تصور بدبختي مولد بدبختي است، لبخندي كه از روي متانت و خونسردي در مقابل مشكلات حيات مي‌زنيم بهتر از هزار آه و ناله بيجا است كه در جريان حوادث اثري ندارد و فقط اضطراب ما را سخت‌تر مي‌كنند.
در يكي از داستانهاي شكسپير يكي از پهلوانان مي‌گويد:
مدتها در اقطار دنيا سفر كردم و تجربيات زيادي اندوختم و در نتيجه تجربيات خود هميشه محزون وغمگين هستم ديگري در جواب او مي‌گويد چطور تجربيات تو مايه غم و اندوه شده من حماقتي را كه موجب سعادت باشد از تجربياتي كه مرا محزون كند، بهتر مي‌خواهم، اين همه مسافرت و تحمل رنج و مشقت براي اين بود كه خودت را بدبخت كني؟ در جام زندگي همانطور كه هومر مي‌گويد : خوشبختي و بدبختي را با هم ريخته‌اند ما نبايد بيهوده انتظار داشته باشيم كه در جام ما جز جرعه نيكبختي چيزي نباشد و خوشبختي و بدبختي علي التوالي مانند سايه و آفتاب يكي پس از ديگري فرا مي‌رسد، (منظور از بدبختي پيش‌آمدهاي ناگار و مشقت‌زا است) بدون ترديد براي تكميل خوشبختي بدبختي هم لازم است. اگر تاريكي نباشد اهميت روشني معلوم نمي‌شود، براي آنكه بتوانيم از خوشبختي چنانچه بايد بهره‌ور شويم لازمست گاهي در بند غم و بدبختي گرفتار باشيم تا قدر خوشبختي را بدانيم خوشبختي و بدبختي هيچگاه پايدار نيست، ژوبرت مي‌گويد: غم و شادي هر دو در گذر است با وجود اين بدبختي زودتر از خوشبختي نابود مي‌شود نادان كسيست كه اوقات خويش را بگريه و ناله تلف كند و نغمه دلاويز نشاط و مسرت را كه در فضاي زندگي از هر گوشه بلند است نشنود!
آيا بهتر نيست كه در مقابل مصيبت و بدبختي مقاومت كرده متانت خويش را حفظ كنيم و درعين بدبختي خوشبخت و در بحبوحه غم و اندوه مسرور و خوشحال باشيم؟

تنظیمات

این پرونده را به اشتراک بگزارید :

Facebook Twitter Google Digg Reddit LinkedIn StumbleUpon Email

یادداشت کاربران

درج یک یادداشت :

نام کاربری :
پست الکترونیکی :
وب :
یادداشت :
کد امنیتی :

عناوین اصلی سایت

حدیث روز

  • حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): : حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله):
    الصَّلاة نُورُ المُؤمِن
    نماز نور مؤمن است.
  • تمامی حقوق این سایت متعلق به وب سایت اطلاع رسانی آیت الله سید جواد فاطمی تبریزی می باشد .
    طراحی سایت در : طراحی سایت