اصلاح گربیدار اصلاح گربیدار؛ آشنایی با بعضی ازنظرات اصلاحی حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي درسطح جامعه اسلامی تحت زعامت ولایت فقیه زمان امام خامنه ای دام ظله به همراه بیاناتی از حضرت امام خمینی (ره ) مقام معظم رهبری ( مدظله ) و مراجع تقلید زیدعزهم

عالم ربانی ؛ آشنایی با سیره عملی و اخلاقی ومعنوی

صحبت به میان آوردن از بزرگ مردی که عمر شریف خود را در راه عبودیت خداوند و حفظ و ترویج دین الهی و پیروی حقیقی از قرآن و اهل بیت طی نموده است، آن مهذب و متقی،آن سالک الی الله آن صاحب ملکات الهیه کار بسیار مشکل و شاید ناممکن باشد. ولیکن برای آنکه چراغ راه حال و آینده باشد و در جهت الگوگیری از آن بزرگوار مطلبی چند از سیره شان که برنگارندگان این مطلب(عبدالصالح) در طی بیش از سالها بهره بردن از جلسات درس فقه ؛ شرح من «یحضره الفقیه علامه مجلسی(ره) و لمعه ،تفسیر قرآن کریم، اصول عقاید، در حالات و مسکنات، بیاناتشان، پرسش و پاسخ هایمان،نوشتارها، شرکت در نماز جماعت آن معظم له و ... که(اساس آنها طبق آیات و سنت اهل بیت عصمت و طهارت(س) و گفتار و حالات بزرگان دین است ثابت شده و مکشوف می باشد نکاتی چند آورده شده است:

در بیان مراجع تقلید و فقهاء

حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) : ایشان در تقریظشان بر معظم له چنین آورده اند (لازم به ذکر آن که ترجمه متن در اینجا آورده شده و متن نامه در بخش ضمائم همین نوشتار آمده است): 
«بنام خداوند بخشنده بخشایشگر حمد می کنیم خدا را که به ما اجازه داده روایت نعمت های بزرگ و حدیث گفتن به نعمت هایش ، صلوه و سلام بر افضل آن کسانی که از خدا خبر آورده به ما و روایت کرده ، و صلوات بر فرزندانش که از پیغمبر روایت کرده اند  

گـذرنـامه بهشـت

 

گـذرنـامه بهشـت بخش1

مطالبی کامل از کتاب ارزشمند گذرنامه بهشت، تألیف مفسر عظیم الشأن حضرت آيت الله سید جوادسید فاطمي  دام ظله(فصلهای 4 الی 12 )::

گـذرنـامه بهشـت
روز اول که بشر را آفریدند
جای او را در بهشت قرار دادند
************
تبسم ملکوتی در لبهای کودک کی نقش می بندد؟ بچه کدام وقت سیمای بهشتی پیدا می کند؟ مسلماً موقعیکه مادر او را در آغوش بکشد و غذای لازم را بحد اعتدال باو بدهد و از تروخشک کردن بچه اش غفلت ننماید.
آری راست گفته اند که بهشت زیر پای مادرانست.
مادر فهمیده اگر بدرستی برای پرورش کودک خود قیام کند و با روش آگاهانه در راه تربیتش قدم بردارد و بموازات پرورش بدنی کودک احساسات و عواطف انسانی خود را نیز متدرجاً در روح او تزریق نماید بدون تردید بهشت را برای کودک خود می سازد.
(الجنه تحت اقدام الامهات «محمدرسول خدا(ص) )
روز اول که بشر را آفریدند جای او را بهشت قرار دادند .
همیشه عوامل ثانوی بشر را از فضای بهشتی محروم می کرده، پدر و مادر متعهد به اسلام تسلیم قانون حقند با بگومگوها بهشت خانه را تیره و تار و جهنمی نمی کنند، و امروز هم، کما اینکه روز اول هم چنین شد، خوشبخت بودن در دوران طفولیت بهمت والدین موکول شده است و در دوران بلوغ بخود او، این بار او خود مکلف است و تکلیف اساسی او خوشبخت کردن خویش است و بس و ابزار اساسی خوشبختی او روح خدائی، ایمان بخدا و عشق بخدا می باشد.
نشانه های بلوغ : روئیدن مو در مواضع بخصوص، تغییر صدا و باصطلاح دورگه بودن او، دربانوان توسعه سینه و سرین که در حدود 20 سانتیمتر بر محیط آن افزوده می شود تا برای حفظ و پرورش جنین و حمایت آن در حاملگی آماده گردد و مزایای دیگر(ذلک تقدیر العزیز العلیم) و رشد پستانها و تشکیل مجاری شیر وغدد داخلی پستان، همه اینها پیدایش یک نمود بسیار مهم را که علامت اساسی بلوغ و تکامل خلقت است نشان می دهند و آن نیروی انتقال حیات و تولید مثل است و عامل اصلی آن پیدایش سلول مولد یعنی اسپرماتوزوئید (سلول تناسلی مذکر) و اوول یا سلول تناسلی مونث است.
«آنجا که روح خدائی در انسان دمیده می شود »
در سنین بلوغ و تکامل خلقت روح خدائی دمیده می شود و ایمان و احیانا عشق به خدا حاصل می گردد.
در این اوقات یکنوع نهضت مذهبی حتی در نزد کسانی دیده می شود که سابق بر این نسبت به مسائل مذهبی و ایمان لاقید بوده اند و در سنین بالاتر نیز دوباره لاقید و بی اعتنا می شوند.
حداکثر این احساسات مذهبی در حدود شانزده سالگی پیدا می شود، در نزد کسانی که در دوران کودکی تعلیم و تربیت مذهبی داشته اند چنین نهضت ناگهانی وجود ندارد اما عشق بخداوند شدت می نماید و الهامات مذهبی صورت دقیق تری پیدا می کند .
این احساسات بجوان که تحت تأثیر نیروهای متفاوت قرار گرفته است اجازه می دهند که شخصیت و علت غائی وجود خود را در خداوند پیدا کند و در عین حال آن احتیاج شدیدی را که عشق به تکمیل خود و بتوضیح علل امور دارد اقناع نماید.نماز «اول بلوغ اعلام موضع است و تعهد ببندگی ضامن حفظ صفای بهشتی است» .
وجود خداوند آن شکنجه و عذاب داخلی او را تخفیف می دهد و این موضوع برای وی محقق می گردد که او نیز در دستگاه زندگانی جهانی مقامی دارد.
و اعتقاد بعدالت کمبودها را جبران و دید جهانی او را زیبا می کند و نیروی عرفانیش به احساسات شخص غلبه می نماید.
«دوره های بحرانی ایمان جوان»
در مواردی اتفاق می افتد که ارزشهای خدائی با ارزش های دیگری تصادم پیدا کنند که عزت نفس جوان را نوازش می کنند و خودخواهی آنان را اقناع می نمایند و یا هنگامی که آرزوهای شهوانی بر علیه قواعد اخلاقی مذهبی قیام نمایند در این حال ایمان در مقابل سیل اشتهای عنان گسیخته محو و نابود می شود مگر اینکه نیروی ایمان جوان برهبری خانواده پاک و هدایت جامعه با تقوی و ایمانی تقویت شود و وسائل مشروع و حلال برایش فراهم گردد...!
در محیط فرهنگی نیز یک نحو بحران تردید در حدود 17 یا 18 سالگی پیدا
می شود.
جوان محصل می خواهد بین عقاید مذهبی خود و اطلاعات علمی خویش توافق ایجاد نماید، در اینجا فقط استدلال صحیح است که ایمان جوان را محکمتر
می سازد والا ممکن است در بعضی مواقع ایمان خود را بالمره از دست بدهد.
                        (سفارشهای ائمه به اولیاء جوانان)
اینجاست که نقش فرهنگ یک ملت در ایجاد شخصیت روحی و ایمانی محصلین و میزان مسئولیت مربیان در هدایت جوانان بسوی انسانیت، واقعی خود نمائی میکند در حدیث است (الانسان هوالمرء المومن)، انسان حقیقی همانا آن شخصیت با ایمان می باشد.
جوان بگونه ای که زندگی دنیا را نمونه بهشت می سازد! ...
لذتهای حلال دنیوی نمونه ای از لذائذ بهشت موعود می باشد
میگویند در دنیا لذت واقعی نیست و اگر دقت شود همه آنچه را که ما لذت می نامیم در واقع جز دفع مشقت و رفع زحمت چیز دیگری نیست.
لذت طعام برطرف کردن گرسنگی و لذت خوردن آب برطرف کردن آزار تشنگی و همینطور.
لیکن هرچه باشد ما از مفهوم لذت آنچه را که درک می کنیم و قید شدت و طول زمان را باو اضافه می نمائیم از همین مقوله هاست و ما هرگز نمی توانیم از مرزهای جسمی و روحی خود تجاوز کنیم بهمین جهت بهشتی را که خداوند بوسیله پیغمبران بما وعده کرده طبق فهم و درک و احساسات ما توصیف شده است.
انسان در آنجا به آرزوهایش می رسد، در آنجا غم نرسیدن به محبوب و حزن دوری و ترس جدائی از معشوق انسان را رنج نمی دهد، آتش حسرت او را نمی گذارد زیرا هر چه بخواهد برایش فراهم است جائیست که چشم همیشه از مناظر و دیدنیها و چشم اندازها لذت می برد، مثل جائی که مردمی تشنه و مشتاق سایه و آسایش آرزو می کنند، در آنجا باغهائی را می یابند که در آنها جویهای شیر و عسل مصفا روان است و بهشتیان بدلخواه خود در آنجا برخوردار می شوند و از وصال زنان و حوریان زیباروی و زیبا چشم و (زنان بهشتی از وصال غلمان) نوجوان محفوظ می گردند و در درجه عالی و مافوق تصور از لذائذ جسمی و روحی بهره مندند، جالب اینکه این حالت برای بهشتیان بطور دائم و همیشگی خواهد بود، که با در نظر گرفتن آمال و آرزوهای تمام نشدنی بشر و در اختیار داشتن قدری که بشر بتواند بهمه آنها برسد حقا نعمت بسیار بسیار بزرگ و سلطنت عظیمی است که خداوند توصیف می فرماید.

آیا می توان از زندگی عادی نمونه بهشت ساخت
جوان تازه دامادی را در نظر می گیریم که چند روزی دور از خانه و کاشانه خود بگردش پرداخته است، او راه را گم می کند و دو سه روز دور از آبادی سرگردان می شود تا جائیکه آذوقه اش تمام شده، گرسنه و تشنه و وحشت زده و نگران بخصوص از ناحیه عروس جوان، پس از گذراندن ساعتها یأس صدای ناآشنا او را بخود می خواند، صداکننده بیگانه نیست او دائی زنش است اما داماد تابحال او را ندیده و نمی شناسد و او نیز خود را قبلا باو معرفی نمی کند، باتفاق پس از طی مسافتی نه چندان زیاد وارد ساختمانی می شوند، ساختمان در ویلای وسیعی که متعلق به دائی زنش است قرار دارد جوان توجهی به ساختمان و زیبائی ویلا ندارد او تشنه و گرسنه است، آبی نسبتاً خنک باو می دهند و بیدرنگ غذائی برایش فراهم میکنند با خوردن چند جرعه آب دلش خنک و چشمانش روشن می شود با صرف چند لقمه غذا نیروی از دست رفته را باز می یابد.
لحظۀ بعد مثل اینکه صدای همسر محبوبش را می شنود او اشتباه نکرده صدای زن خودش بود زیرا او نیز در فراق شوهرش مضطرب بوده و بعنوان میهمانی بویلای دائی خودش پناه آورده است و جوان وقتی مرد ناشناس را بجا می آورد که او را باطاق مجاور هدایت می کنند زنش را می بیند ساعتی بگفتگو می پردازد و آرامش و سکوت واقعی را لمس می کند و در ضمن صحبت، زنش باو می گوید این شخص دائی من است اما جوان اگر هم صاحب ویلا را نمی شناخت باز نمی توانست از اظهار نهایت احترام نسبت باو خودداری کند، مگر ممکن است تا ابد آن خاطره فراموش شود، گم شده بود هدایتش کرده تشنه بود مشرف بمرگ سیرابش نموده از گرسنگی طاقتش طاق شده بود طعامش داده و بالاخره او را بمحبوب و مونس واقعی اش رسانیده، نه ممکن نیست او تا زنده است احترامی عمیق آمیخته به محبت بزرگ در دل خود نسبت به آن شخص احساس خواهد کرد و از سپاسگزاری او دریغ نخواهد ورزید.
شما چه فکر می کنید؟ ... آیا جوان ما می تواند از زندگی عادی خود همه روزه این چنین نمونه بهشت بسازد؟
در شرایط عادی و بدون سابقه گم شدن و تشنگی کشیدن از خوردن آب حظی بکند که در ویلای آن مرد حظ می برد و از صرف غذای عادی لذتی ببرد که در آنجا می برد و همینطور از سایر حظوظ زندگی!...
حقیقت این است که آری او می تواند در شرایط عادی از زندگی دنیا برای خود نمونه بهشت بسازد و لازم نیست زمینه محرومیت را بواسطه گم شدن یا بواسطه ریاضت های سنگین در خود فراهم نماید بلکه مقدمه اش یکنوع خویشتن داری ملایم و باصطلاح ریاضت مستمری آسان است که از ایمانش مایه می گیرد.
گفتیم در دوران بلوغ روح خدائی در انسان دمیده می شود، در این دوران است که نوجوان بواسطه کشش و جاذبه و محبت و عشق الهی به راه خدا کشیده می شود، راه خدا راه نیکیها است راه خدا راه عدل و اعتدال است راه میانه روی بدون افراط و تفریط است راه خدا بطور خلاصه راه راست و باصطلاح صراط المستقیم است.
او از افراط و تفریط در اکل و شرب همیشه خودداری می کند.
افراط و تفریط است که حظ نعمت را از بین می برد اشتها را کور می کند نعمت را مبدل به نقمت و زقّوم جهنمی می نماید جوان با ایمان ما موقعی اقدام بصرف غذا می کند که حقیقتاً احتیاج دارد او از صرف غذا لذت می برد لذت زندگی، نعمت را می شناسد و بمنعم و صاحب نعمت خود عمیقاً محبت می ورزد او می داند که گندم و یا مواد اولیه سایر غذاها را فقط خداوند فراهم می کند هیچ موجودی غیر از خدا نمی تواند برویاند و سبز کند آری بشر فقط می کارد و میچیند رویاندن کار خداست .
او موقعی آب می خورد که تشنه است و احتیاج دارد بهمین جهت طعم آب را درک می کند و لذت می برد و طبعاً بصاحب نعمت عشق می ورزد و سپاس می گذارد و او باشناخت نعمت، دهنده نعمت را نیز می شناسد او را که آب شیرین را از ابرها فرو می ریزد و کوههای سربفلک کشیده، آن آبها را در دل خود که یخچال های طبیعی هستند نگهداری می کنندو متدرجاً جهت ادامه زندگی در دسترس بشر می گذارند.
او وقتی آرد را با آب عجین کرده و برای پختن با آتش بصورت خمیر درمیآورد، دربارۀ آتش فکر می کند: این ماده را در درخت و سنگ و نفت و سایر مواد اولیه کدام شخص گذاشته، آیا غیر از خدا قدرت دیگری می تواند؟
موقعیکه از فعالیت های روزانه فارغ و رو به خانه می کند و در کنار زوجه محبوب و مهربانش خود را آرام و خوشبخت می یابد هرگز نمی تواند از ثنا و ستایش صاحب ویلا (خداوند) لب فرو بندد خداوندی که از جنس خود او زوجه آفریده تا بواسطه انس باو آرامش بدست بیاورد و بین آنها دوستی مخصوص و رحمت و مهربانی قرار داده است . و برای حفظ آن حصار چشم پوشی و احترام متقابل و حقوق و گذشت.

زندگی در ویلای خداوند
او با حفظ روحیه ایمان همواره زندگی بهشتی دارد اهلیت زندگی در بهشت را دارد، عقل معاش دارد در زندگی فعال و نیکوکار است، او برای همه، و همه ناخودآگاه باو خدمت می کنند هرچه اراده کند و بخواهد برایش فراهم است، او در صورت ظاهر داد و ستد می کند و در مقابل مایحتاج زندگی جنس یا نقدینه می دهد این برای حفظ مقررات اجتماعی است و در واقع مردم مانند خدام بهشتی مایحتاج او را در اطرافش طواف می دهند.باو عرضه می کنند، با قیافه باز باو تعارف می کنند تا هر وقت دلش بخواهد و اراده کند قبول نماید  و نوش جان کند، بنوشد و بپوشد و محظوظ شود. او بهرجای دنیا برود زندگی بهشتی دارد او در ویلای بزرگ خدا زندگی می کند ویلائی که وسعت آن به پهنای آسمانها و زمین پهناور است، اما او چطور روحیه ایمانش را برای همیشه حفظ کند! ...
انسان از احسان کردن لذت می برد، انگیزه این حظ چیست و این لذت از چه سنخ لذتهائی می باشد؟
عاشق بی قرار یعنی کسی که کسی را بشدت دوست دارد بکلیه وابسته های محبوبش محبت دارد بکوی او، بدر و دیوار محله اش، او آرزو می کند که در و دیوار خانه معشوقش را مثل هوا که تنفس می کند باندرون سینه اش بکشد.
بکسان او محبت می کند و با انجام هر کاری که موجب جلب توجه و خشنودی معشوقش می شود با کمال اشتیاق اقدام می کند و با مال و جان فداکاری می نماید ولله المثل الاعلی جوان با ایمان خدا را دوست دارد خدا در راه مستقیم و راه اعتدال است راه خدا راه نیکی ها و برکناری از بدیها است، جوان ما بطرف نیکی ها کشیده می شود احساسات خود را تعدیل می کند و عادل می شود زیرا خدا امر بعدالت نموده است و از عدالت خشنود می گردد، او همیشه نیکوکار است هر کاری را زیبا و نیکو انجام می دهد زیرا خدا زیبا است و آفریدگار جمال و زیبائی است و نیکوکاران را دوست دارد، او احسان می کند و از دستگیری ضعفا لذت می برد زیرا خدا دوست دارد که از بندگان ضعیفش حمایت شود و جوان با احسانش خشنودی معشوق واقعی وحقیقی خود را جلب می کند و این حظ مرتبه اعلای حظی است که یک عاشق در راه وصول بخشنودی معشوقش می برد، بلکه لذتی را که جوان با ایمان از انجام کار نیک و احسان می برد قابل مقایسه با این لذتهای کوچک و عادی نیست، او در آن لحظه وزش نسیم های روح و رحمت رضامندی خدا را در سراسر جسم و جان خود احساس می کند، هدف جوان ما در هر کاری آگاهانه و احیاناً ناخودآگاه کشیده شدن بسوی اوست نزدیک شدن به محبوب واقعی است جلب رضای اوست و در هر کار پیش از هر نتیجه از این حظ بزرگ و لذت عالی برخوردار می شود، صله رحم می کند و پیوند نیکی با خویشان خود را دارد، پیش از برخورداری از نیکی های متقابل آنها از نسیم رضای پروردگارش روح و راحتی در خود حس می کند، او از هر کار زشت متنفر است زیرا در وحله اول از خدا که محبوب حقیقی اوست حساب می برد از انجام هرگونه عمل قبیح خودداری می کند که مبادا خداوند از او روگردان باشد، نه تنها بکسی ظلم نمی کند حتی بنفس خود هم ظلم و آزار روا نمی دارد زیرا خداوند ازهر نوع ظلم و ستم نهی کرده و بزبان کلیه پیغمبران تعدی و تجاوز بحقوق دیگران را تقبیح نموده است و باین ترتیب عشق و محبت خداوند جوان را به یک زندگی پاک و شرافتمندانه و بیک زندگی که شایسته انسانها است رهنمون می شود، در اینجا مناجات امام چهارم زین العابدین(ع) را از نظر می گذرانیم و این حقیقت را در لابلای کلمات دلنشین آن بزگوار پیدا می کنیم:
و اینک ترجمه راز و نیاز محبت دارندگان بخدا که از امام زین العابدین(ع) نقل شده است :
بسم الله الرحمن الرحیم، خدای من کیست آنکه شیرینی محبت تو را بچشد و تو را بگذارد و به دیگری دل بندد، و کیست آنکه بجوار تو انس گرفته باشد، از تو برگردد و دیگری را طلب کند، خدای من، حال که چنین است ما را از کسانی قرار ده که برای تقرب و ولای خود انتخابشان کرده بدوستی و محبت خویش اختصاصشان داده ای، از آنانکه بملاقات خود تشویقشان فرموده بقضا راضیشان گردانیده ای، از آنها که زیارت جمالت را نصیبشان ساخته بحریم رضامندیشان در آورده ای(از آن کسانیکه) از سوز هجران و دوری پناهشان داده و در حریم رحمت جای گزینشان کردی در جایگاه صدق در جوار خود و مخصوصشان کردی بمعرفت خود و اهلیت و قابلیت بندگیشان عطا فرموده و قلبشان را تشنه ارادتت ساخته و برای مشاهدۀ حضرتت آن را
برگزیده ای(از آن کسانیکه )منحصراً متوجه خویشت فرموده و دل آنها را فارغ و بی قرار ساخته ای از برای محبت خود و تشویقشان کرده ای در آنچه پیشت هست و الهام کردی به آنها ذکر خود را و نصیبشان نمودی شکرگزاریت را و بطاعت خود مشغولشان نموده و از شایستگان خلقت قرار داده و برای راز و نیاز با خویشت برگزیده ای و آنچه که ایشان را از تو ببرد بریده ای، خداوندا، ما را از کسانی قرار ده که شیوۀ آنها خوشدل بودن بدرگاه تو است آرامش دل و آسایش خاطرشان با تو است، آنها که همواره کارشان آه و ناله از اشتیاق تو است، پیشانی در پیشگاه عظمت تو بخاک سایند و چشمهاشان در ادای بندگیت بیدار، اشک چشمشان از ترس تو ریزان است و دلهاشان بمحبت تو آویخته و ضمیرشان از مهابت تو آکنده است، ای آنکه فروغ پاکیزگی های تو بر دیدگان دوستانت تابان است و شعشعۀ جمال تو بر قلوب عارفینت شوق افزا، ای آرزوی دل مشتاقان و ای منتها آمال دوستداران از تو خواهم دوستی و دوستی کسی را که دوستت دارد و دوستی هر عملی را که مرا بقرب تو رساند و خواهم که خود را در نظر من از همه ماسوایت محبوبتر سازی و خواهم که محبتم را بتو وسیله جلب رضایت گردانی و قرار دهی اشتیاقم را بتوجلوگیر از نافرمانیت و بمن منت گذاری با این نعمت بزرگ که همواره نظرم بتو باشد، با دیده مهربانی و محبت بر من نگر، و رخ از من برمتاب و مرا از کسانی قرار ده که آنان اهل سعادت و
بهره وران درگاهت هستند ای اجابت کننده . ای مهربانترین مهربانها.










می گویند بستر بیابان معبد حقیقی است آری نه تنها بیابان بلکه در هر جا و در هر حالی که وسائل و اسباب ظاهری کمترین انسان و حقیقت حائل شود با خدا بیشتر آشنا می گردد، یاد خدا ملازم با محبت او است محبت خدا دل را زنده می کند، بدل صفا و آرامش می بخشد.
فطرت بشر باخدا انس دارد تشنۀ محبت است زیرا بشر با خدا سنخیت دارد، جرقه خدائی دارد، روحی از خدا در او دمیده شده است.
پیروی از مقررات مذهبی و بکاربستن دستورات روزمرۀ رهبران الهی این اثر بزرگ را دارد انسان را متوجه خدا می کند آنسان که در صحراها و جنگلها آثار خدا را میدید، جوان در نتیجۀ بکاربستن مقررات مذهبی همیشه بیاد خدا است لذا در صحبت و عافیت هم در اعماق دل خود آرامش و صفائی را حس می کند که عدۀ فقط در مواقع ابتلاء، در آن هنگام که طوفان حوادث پرده های غفلت را کنار بزند یا تحمل مریضی صفحۀ دل آنان را صیقلی دهد و آنان موقتاً نور خدا را در آن منعکس ببینند.
یاد خدا موجودیت آنان را در سطحی قرار داده که همیشه خود را بالاتر از ماسوی و پائین تر از خدا می بینند .
خدا در نظرشان بزرگ و غیر او کوچک و صغیر است،زر و زیور دنیا این جاه و جلالها آن قدرت را ندارند که دل آنان را مسخر کنند لذا با داشتن مکنت و ثروت و قدرت آن چنان بخدا اتکال دارند که تهی دستان و بینوایان بطور قهر در اثر نداری و تهی دستی گاه بیگاه دارند و اثر همین توجه و اتکال قهری است که هالۀ از نشاط و خوشحالی در قیافه آنان غالباً نمودار است بطوریکه در سلک مثل ها آمده(خوش حالی برهنگان)
وهمینطور در بلندترین قلل نصیبش شده نه تنها غافل از خدا نمی شود بلکه بیش از پیش به عظمتش پی می برد چنانچه یکی از بزرگان علم گفته :«بهر نسبت که دامنۀ علم وسعت  پیدا کند براهین تابناک و نیرومند بر وجود خالق ازلی و صاحب قدرت بی پایان افزون می شود زیرا دانشمندان زمین شناسی و ریاضی و فلکی و طبیعی دست به دست هم داده و تخت علم را محکم و استوار ساخته اند واین تخت همان عرش عظمت خدای یگانه است» و بحقارت و ناچیزی خود اعتراف نموده می گوید:
منزه و بزرگوار است آن خدائی که این را بما مسخر کرده و الا ما کجا و این قدرتها کجا(سبحان الذی سخرلنا هذا و ما کنا له مقربین، قرآن کریم)
اینجاست که اهمیت عبادت های روزمره از قبیل نماز و راز و نیاز که اثر مهم آن همانا یاد کردن و توجه نمودن به خداوند است واهمیتی که ائمه دین(ع) بانجام آنها داده اند معلوم می شود. این نکته هم شایان توجه است که بسیاری از مردم بلکه اکثریت نمی توانند نیازهای خود را آنچنان که در ضمیر خود دارند بزبان آورند و با خدا در میان بگذارند بهمین جهت ائمه دین(ع) طرز سخن گفتن و راز و نیاز کردن با خدا را نیز در چهارچوب دعا و مناجات فرا راه رهروان کوی حق(حل وعلا) قرار داده اند
اینک بتناسب مقال ترجمه راز و نیاز ذاکرین بذکر الحق که از امام چهارم نقل شده است :
بسم الله الرحمن الرحیم، خدای من اگر واجب نبود که فرمانت را بپذیرم هر آینه منزهت می داشتم که نامت را بر زبان آرم با آنکه یادی از تو می کنم باندازۀ خودم است نه باندازۀ تو و امیدآن هم نیست که قابلیت من بر پایۀ رسد که ازعهدۀ تقدیست برآیم، و از بزرگترین نعمتهائی که نصیب ما ساختۀ ای جاری شدن ذکر تو است بر زبانهای ما و اجازه ایست که بما مرحمت فرموده ای که تو را بخوانیم و تنزیه تو گوئیم و ستایش تو بجا آریم، خدای من، حال که چنین است ذکر خود را در خلوت و جلوت، شب و روز، آشکار و نهانی، در راحتی و سختی در دل ما انداز و با ذکر آهسته ات ما را مأنوس فرما(که بزبان دل ترا خوانیم) و بکار پاکیزه و عمل پسندیده مان بدار و بمیزان وافی و سنگ تمام ما را جزا ده، خدای من، بتو شیفته اند دلهای شیدا و برای شناختن تو مجتمعند عقول مختلفه، خاطره ها جز بیاد تو اطمینان نپذیرند و نفوس جز بهنگام دیدار تو آرامش نبینند، توئی که بهر مکانی تسبیح و بهر زمانی پرستش شوی و در هر آن ، هستی از آن تو است، بهر زبانی خوانده شوی و در هر دلی عزیز و محترم باشی، بهر لذتی که در غیر ذکر تو برم و بهر راحتی که بی موانست تو بدست آرم و از هر سروری که بدون قرب تو فراهم گردانم و از هر شغلی که جز در بندگی تو بپردازم از تو آمرزش می طلبم، خدای من تو خود گفتی و گفتار تو حق است(ای آنانکه ایمان آورده اید یاد کنید خدا را یاد کردنی بسیار و تسبیح گوئید او را بامداد و شبانگاه)و باز گفتهای و گفتار تو حق است(یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را)، ما را بذکر خود امر کردی و هم وعده فرموده ای که در مقابل یاد کردن ما تو نیز ما را تشریفا و اعظا ما و اکراماً یاد کنی اینک چنانکه امر فرمودی بیاد تو و گویای ذکر توایم تو هم وعده خود درباره ما انجام ده از ما یادی کن ای یاد کن یادکنندگان و ای مهربان ترین مهربانان .
مراقبت بآداب سهل و آسان مذهبی
یأس ونومیدی، عقده حقارت و باصطلاح خود کم بینی، ترس و اضطراب و نگرانی ها و در دنباله این ترسها و اضطرابها هزاران بدبختیهای دیگر موقعی عارض روح بشر می شود و زندگی را بر او تلخ و جهنمی می کند که بشر از جاده حق و خداپرستی که خلقت و فطرتش بر آن جاده پایه گذاری شده است منحرف شود.
پیشگیری این بدبختیها و راه معالجه اساسی آن مرضها و آزارها جز اين راه میسر نيست، آنکه جوان از روزهای اول بلوغ یعنی از آن روزها که جهش مذهبی و جرقۀ الهی را توأم با جهش جسمانی در خود حس می کند و متعاقب آن گرمی محبت و احیاناً عشق الهی را در کانون وجودش درک می نماید با مراقبت آداب مذهبی و ادای تکالیف دینی ارتباط خود را با خدای خود که خدای جهان است حفظ نماید که در بیست و چهار ساعت فقط ساعتي صرف وقت به این امر حیاتی کفایت می کند.
بدینقرار: یکربع ساعت برای اداء فریضه صبح پیش از آفتاب و چهل و پنج دقیقه برای نمازهای دیگر، مداومت باین تکلیف ساده و آسان جوان را از خطر فراموشی حق امان می دهد او در سایر اوقات شبانه روزی نیز در هر حال و در هر شغلی که باشد از یاد خدا (ذكر خدا قرآن، دعا و نيايش، زيارات و...)انفاق، مراقبات الهي و تكاليف)غافل نیست.
او جوانی است با روحیه درخشان در اثرعظمت و بزرگی روح همیشه شاد و خرم و دل تابناک او از همه کدورت ها تهی، آزاد صبح می مي‌كند و آزاد شام می نماید و با دلی خرمتر و تازه تر از هر باغی و چشمهای پر از نشاطی بچهره هستی می نگرد و جز جمال و زیبائی چیز دیگری نمی بیند.این جوان در هر نشئه و عالمی که هست باغستان بی پایانی در اعماق قلبش وجود دارد که هرگزخزان نمی کند و همیشه درخت هایش بارور و شکوفه دار است چون او همیشه بیاد خداست، محبت خدا او را براه خدا می کشاند، راه خدا راه مستقیم و راه اعتدال است، راه نیکی هاست از زشتی ها و بدیها گریزان است حقی را پایمال نمی کند ظلم و ستم در زندگیش راه ندارد چون خدایش نهی کرده است، خدا در نظرش بالاتر و بزرگتر از همه، و ماسوی کوچکتر است، موثر در خوشبختی و بدبختی خود فقط خدا را می داند و بس لذا از دستور و فرمان او تبعیت می کند و از مخالفت او گریزان است در پهنه هستی بغیر ازاو اثر مستقلی قائل نیست که این جمله را عقیده توحیدی گویند، این عقیده است که هزاران خوهای پسندیده در دنبال دارد که هر یک از آنها مبدأ پیدایش هزاران نیروی حیاتی است و هر یک از آن نیروها موجب هزاران لذتها و
بهره هاست و با زنده شدن آن نیروها زندگی بشر زندگی دیگری است که طعم آن زندگی را هیچ موجودی نچشیده ونخواهد چشید و کلیه این عظمتها و و این نیروها و آن لذتها و آن فعالیتها دنباله یک عقدیده پدید می آید که نامش توحیداست و توحید ثمره ممارست و مداومت بآداب دینی و مذهبی می باشند.
و امّا راه معالجه آنهايي كه گرفتار نشده‌اند و پيش‌‌گيري قبلي نبوده بواسطه بازگشت براه حق پرستی و اعادۀ محبت وارتباط و دوستی با خدای جهان است در مقابل این تیپ آن بدبخت مردم مادی و دور از حق هستند که همیشه در زندان شیطنت و مادیت بسر می برند، دوری از حق و جدا شدن از اصل و ریشه و از دست دادن محبت و دوستی خدا گذشته از اینکه خودسوز و خرقتی دارد حالاتی در روح آنان ایجاد کرده که عملا منجر به خطاها و تبهکاریها می گردد و صاحب این حالات همیشه شعله های آتش را گرد خود فراهم می کند گاهی با آتش غضب رو برو می گردد و گاهی شعله های حسد و یا حرص تهدیدش می کند و بعوض نسیم رحمت علی الدوام سموم اضطراب و نگرانیها و ترس و یأس فضای زندگیش را یحموم و زهرآلود می نماید و در مواقع بیداری وجدان زیر تازیانه های ملامت و شرمساری از پای در می آیند و خود را جز موجودی مطرود و بدبخت و شکست خورده و خوار و بیمقدار چیز دیگری نمی بینند و چون این همه بدبختی در نتیجه دوری از حق عارض روح آنان شده است لذا خلاصی از آنها بهیچ چیزی میسر نیست. نه با قدرت و ثروت می شود آن آتشها را خاموش کرد و نه گسترش دانشهای کذائی و صنعت، نه ویلاها نه کاخها و نه هیچ چیز مگر اینکه باز براه حق برگردند، شکستگی و خواری آنها بواسطه قطع رابطه از دوست واقعیشان خدا، یعنی قدرت مطلق جمال مطلق، آگاهی، اراده، خیر، رحمت، زیبائی و ...
هستی مطلق است و این شکستگی فقط در بازگشت بسوی او جبران می شود.
فقط وزش نسیم رحمت حق است که با پذیرش توبه به دلهای تنگ و تاریکشان بوزد و صفا و روشنی از دست رفته را باز گرداند و آنها را دوباره زنده کند.
عیبهای آنها و لکه های روح آنها فقط بوسیله بارش رحمت حق شستشو می شود.
خلاصه اینها فراریها هستند فراری. از مولای کشور وجود، فراری از بندگی او که عزت و سعادتشان در آن بندگیست، فراری از شاه مقتدر، اینها پناهی ندارند.
موجودی نمیتواند به آنها پناه دهد، بآنها آرامش بخشد، عزت دهد، دریچه سعادت و خوشبختی را برویشان باز کند زیرا همه قوا باراده او اداره میشود ولله جنود السموات و الارض، مگر اینکه بخودش پناه ببرند و بدرخانه اش برگردند و با اراده اصلاح خطاها و ترمیم ضایعه ها در پیشگاه با عظمتش زانوزده و چنین التماس کنند :
ترجمه : راز و نیاز توبه کاران از امام چهارم(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم خدای من، خطاهایم از لباس مذلت بر تنم پوشانده و دوری از تو بیچاره ام کرده و بزرگی جنایتم دلم را کشته است اینک بسوی تو باز می گردم به آب توبه اش احیاء کن ای امید و آرزوی من و ای مطلب و مطلوب من، بعزت و جلالت قسم که گناهانم را آمرزنده ای جز تو نمی یابم و شکستگیهایم را جز تو شکسته بندی نمی بینم، با خضوع و زاری رو بتو آورده ام و با تضرع و خواری سربندگی بر آستان تونهاده ام اگر تو از درم برانی به که پناه آرم و اگر تو دست رد بسینه ام نهی دست توسل بدامن که زنم، دردا از خجلت و رسوائی من، و دریغا از بدکرداری و تبهکاری من، از تو خواهیم ای آمرزنده گناه بزرگ و ای پیونددهندۀ استخوان شکسته که ببخشی بر من گناهان مهلک را و پرده پوشی کنی پنهانیهای رسوا کننده ام را و در عرصۀ محشر از نسیم دلاویز عفو و آمرزشت محرومم نگردانی و از لباس گذشت و اغماض و کتمان گناهان عریانم نگذاری خدای من گناهانم را در سایۀ ابر رحمتت جای ده و با ابر بارندۀ مهربانیت نکوهشهایم را بشوی، خدای من، بندۀ گریخته جزاربابش آیا تواند بدیگری رو کند، و او را از آتش غضب ارباب جز خود وی آیا کسی تواند خلاصی بخشد، خدای من اگر پشیمانی از گناهانی توبه باشد بعزتت قسم که من از پشیمانانم و اگر آمرزش جوئی از خطا گنه ریزاست من براستی از آمرزش جویان درگاهم . پوزش خواهم و راه رضای تو می پویم تا خشنود شوی، خدای من، به آن قدری که بر من داری مرا ببخش و به آن حلمی که درباره من روا داشته ای از من درگذر و به آن علمی که بر اسرار و اعمال من داری با من مدارا کن، خدای من، توئی آن صاحب رحمتی که دری از گذشت و بخشش بنام توبه بروی بندگانت گشود و بلطف عام فرموده ای که باز گردید بسوی پروردگار خود با توبه نصوح، چه باشد عذر آنکه پس از گشایش این در غفلت ورزد و از آن در نیاید، خدای من، اگر گناه از بنده ات ناپسند است عفو و گذشت از تو خوب باشد، خدای من، من اولین نافرمانی نیستم که تو از او درگذشته باشی یا اولین تبهکاری که سر راه احسانت نشسته و به او بخشش کرده باشی، ای قبول کننده تقاضای مضطران و برطرف ساز درد دردمندان ای که برو احسانت بزرگ است ای عالم بجمیع اسرار، ای پرده پوش خطای هر خطاکار، جود و کرمت را پیش تو شفیع آورده ام و به آستان تو و ترحمی که از حضرتت سراغ دارم توسل می‌جویم، چشم انتظارم که دعایم اجابت فرمائی: امیدی که در تو دارم نامیدی مسازی، توبه ام بپذیر، خطایم بپوشان به آن بخشایشگری و رحمت خود ای رحمت آرنده ترین رحمت آرندگان.
نماز ادب دینی، منبع روشنایی، پل پیروزی و ...



در فرهنگ عامیانه آذربایجانی این مثل هست که چراغ بپای خود روشنی نمیدهد(چراغ او زدیبینه ایشیق ویرمز) متأسفانه امروز در بین جوانان مسلمانان این مثل درباره نماز منطبق شده، نمازی که چراغ زندگی است نمازی که ستون دین است نمازی که اینهمه مزایای مادی و معنوی بر او مترتب است عده ای از جوانان از این منبع فیض آسمانی استفاده نمی کنند و خود را از این امر حیاتی که حقا رمز سعادت جاودانی است محروم می نمایند، سخن در این بود که در 24 ساعت فقط یکساعت صرف وقت برای ادای نمازها، جوان را از خطر فراموشی حق و دورشی از راه خدا که منشاء کلیه شقاوتها و بدبختیها است پناه می دهد.
نماز پل پیروزی است جوان را از زندگی پست حیوانی بافق اعلای زندگی که شایسته انسانها است میرساند. بشر پیش از اینکه انسان باشد یک حیوان است(حیوان ناطق) در این مرحله از زندگی، بشر بسیار کوچک و بسیار محدود و بی‌مقدار است او در میدان زندگی کم طاقت و کم تحمل است زودرنج است زودتر از پای در می آید کم ترین ناراحتی آه و نالۀ او را بلند می کند، ناامید می شود مأیوس می شود زندگی برایش تلخ و ناگوار و غیرقابل تحمل می گردد.
اگر موفقیتی نصیبش شد و ثروت و قدرتی بهم زد بخیل است، کم تر حاضر می شود بنفع اجتماع و افراد ضعیف همنوع خود قدمی بردارد بلکه مانع استفاده و افاده دیگران نیز هست.مجموعه آیات سوره معراج در این باره قابل توجه است آیه 19 تا 35
هیچ عامل نمی تواند این چنین وضع و این چنین حالات بشر را عوض کند مگر یاد خدا که بوسیله نماز فضای روحش را روشن کند و افق دیدش را وسیع و سطح فکرش را بالا و بالاتر ببرد نمازگذار نه تنها از زیر بار وظایف شانه خالی نمی کند او نه تنها از پیش آمدهای ناگوار زندگی از پای در نمی آید بلکه کاملا با آغوش باز باستقبال سختیها و ناملایمات می‌رود و ابراهیم آسا وقتی از بریدن سر فرزندش معاف می شود ناراحت می گردد و می گوید آروز داشتم که با ذبح فرزندم دست خود قلبم بسوزد و بشکند تا خدا بمن توجه کند، او سینۀ آتش افروز و دل پرسوز می خواهد اوغم می خواهد غم شیرین غم خوشرنگ غم دوست او در تحمل شدائد انتظار دارد، انتظار درود حق، انتظار رحمت و مهربانی خداوند، روحش قوی می شود و بزرگ می شود ناگواریهای زندگی را در روح بزرگش باسانی حل می کند بدون اینکه خمی به ابروانش ظاهر شود و هالۀ همیشگی تبسم ملکوتی را از صورتش کنار نماید این است زندگی انسانها، این ‌است زندگی بهشتی که شایسته انسانها است، نماز گذارد در نهایت تنگدستی طبع غنی دارد و در عین غنی و ثروت در لباس مسکنت و فروتنی ظاهر می شود، او هیچوقت بمرکب شیطانی غرور سوار نمی شود از همسفران خود جلو نمی زند حق ضعفا را پامال نمی کند مال را مال خدا و بندگان خدا را عیال خدا می داند برای بهبود وضع عیال خدا از بذل مال خدا دریغ نمی کند و در هر حال رضای مولی و خشنودی دوست هدف نمازگذار می باشد و در زندگی درخشش دیگری دارد، زندگی انسانی دارد، زندگی بهشتی دارد.
او در زندگی اعتماد به مال و قدرت خود ندارد و بهیچ چیز تکیه نکرده تکیه گاهش خداست زیرا جز او دوام و اعتباری ندارد، او باقیست و غیر او جمله فانی، در عین حال قدرت و ثروتش را حفظ می کند و از سرف و اتلاف دیناری خودداری می نماید و بیجا و بیهوده مصرف نمی کند.
در آیه های ذیل از سوره معارج قرآن کریم چنین آمده است، انسان مخلوقی است طبعاً سخت حریص و بی صبر، چون شر و زیانی باو رسد سخت جزع و بیقراری می کند و چون مال و ثروتی باو رو کند بخل ورزد و منع احسان کند، مگر نمازگزاران، آنانکه در نماز مداومت دارند، تا آخر آیات. (آیات 19 تا 35)
نماز بهترین وسیلۀ نزدیکی بخدا است.
ترک نماز موجب دخول در آتش است، از «علی امیرالمومنین علیه السلام»: بنمازهایتان محافظت کنید، بسیار بخوانید زیرا نماز وسیله تقرب هر پرهیزکار است نمازهایتان را ضایع نکنید آیا نمی شنوید جواب اهل آتش را؟ از آنها سوال می شود چه چیز شما را در آتش کشاند در جواب گفتند:
ما از جمله نمازگزاران نشدیم و بفقیر مسکین اطعام نکردیم و ... الی آخر آیات 43 سوره مدثر قرآن کریم، نماز معراج شخص با ایمان است نردبان ترقی اوست.
نماز پناه است.
هر وقت پیغمبر را پیش آمدی تحت فشار می گذاشت اول بنماز پناهنده می شد، امام صادق هم در پیش آمدهای سخت بنماز پناه می برد، اینست کمی از بسیار و مشتی از خروار در فضیلت این عبادت سهل و ساده، با آثار چشمگیر دیگری که در رعایت شرائط قبول و کمال نماز عاید نمازگزار می گردد، آثاریکه جهت بهترزیستن هر انسان با ذوق ضرورت دارد، انضباط، تنظیم اوقات و برنامه ریزی در زندگی فردی، طهارت و پاکیزه بودن، مسواک و عطرزدن، مراعات بهداشت جسمی و روحی و ..
بواسطه نماز پیش از آفتاب قبل از هر چیز و پیش از هر کس با خدا روبرو می شود باو صبح بخیر می گوید با او دست می دهد با او سخن می گوید با او که شاه شاهان، آقای آقایان. صاحب اختیار زمین و آسمان است، سپس با روحیه بزرگ سرشار از امید. وارد میدان نبرد زندگی می شود، قرآن را فهرست وار از نظرش می گذراند- از امتیازات قرآن است که مطالب تفصیلی خود را در یک سوره کوچک و گاهاً در یک آیه خلاصه می کند. سوره مبارکه فاتحه الکتاب از آن جمله است، در واقع فهرست قرآن است، این حدیث را از امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) می خوانیم، سر اینکه در نمازها سوره حمد واجب شده و بدون قرائت سوره فاتحه الکتاب نماز صحیح نیست. اینست که قرآن ترک نشود زیرا در قرآن کریم مطالب عمده که بطور تفصیل بیان شده در این سوره کوتاه خلاصه شده است. بنابراین نمازگذار روز چند مرتبه مطالب عالیه قرآن را از خاطره خود خطور می دهد و روح و عمل خود را با آن تعلیمات عالیه انسانی تطبیق می دهد.
قابل توجه وزارت آموزش و پروش و انجمنهای اولیاء و مربیان
جوانان را با این نیروی عظیم حیاتی که بدون صرف وقت و بدون
سرمایه گذاری بدست می آید مجهز نمائید آنان را به بهره برداری از این موهبت بزرگ آسمانی راهنمائی فرمائید و به اهمیت نماز، این عبادت بظاهر ساده و کوچک مذهبی متوجه سازید.
اجازه ندهید پیش از این به ادب دینی بی اعتنا یا کم اعتنا باشند و مسئولیت بدبختی آن مستقیماً متوجه مسامحه کاریهای اولیاء و مربیان جامعه گردد.
روزنه امید
اخیراً در روزنامه ها این مطلب منتشر شد.
بمنظور هدایت نسل جوان و مراقبت آنان بادای فرائض یومیه، سمینار دبیران علوم دینی کشور قطعنامه ای را تصویب و اجرای آن را از مقام عالی وزارت آموزش و پرورش تقاضا دارند و از جمله مواد آن قطعنامه ایجاد نمازخانه در هر مدرسه است حتی اگر برای جای نمازخانه احتیاج به کمک باشد از انجمن های خانه و مدرسه تقاضای مساعدت بعمل آید، جای بسیار امیدواری و انتظار است که وزارت آموزش و پرورش به پیروی از منویات شخص اول مملکت که همواره حامی قرآن کریم بوده و در تحقق بخشیدن بآرمان های دینی پیشوا و پیشقدم می باشند باین تقاضا ترتیب اثر داده و قبل از رسیدن موسم تحصیلی بکلیه مدارس دستور ایجاد نمازخانه را صادر نمایند.
آنکه بیشتر ...
همه تلاش می کنیم همه جدیت می کنیم در این بین آنکس بیشتر شانس آورده است که با فعالیت و پشتکاری در میدان نبرد زندگی توکل بخدا را هم از نظر دور نداشته و از نیروی عظیم غیبی و الهی نیز مدد می گیرد لذا او همیشه موفق است چون ایمان و توکل بخدا در فعالیتهای او اثر گذاشته است، او همواره با تصمیم و اراده محکم جلو می رود.
غل و غش در کارش نیست کار خوب و خداپسندانه انجام می دهد ملاحظه کار و متقی است و اگر به عللی زحماتش بنتیجه مطلوب نرسید افسوس نمیخورد حسرت و ندامت مضطربش نمی کند چون باخت ندارد و در هر حال بهدف غائی خود رسیده است . مطلوب واقعی او جلب توجه از محبوب است، خشنودی و رضای خدایش می باشد و این مطلوب عالی و هدف مقدس در اولین قدم حاصل است گواینکه زحماتش در صورت ظاهر به نتیجه نرسیده است.
برای او مهم نیست که درجه و مقام و بچه شغلی اشتغال دارد و در چه وضعی از غنی یا فقر بسر می برد مهم اینست که عمل کرد و فعالیتش در مسیر اصلی و حقیقی قرار گیرد.
در اینجا کمیت مطرح نیست بعضا حتی یک قدم با اخلاص هم کافیست که مدال عبودیت را در سینه او نصب کند و نور و رنگ انسانیت را در پیشانی او بدرخشش در آورد.
آری عبودیت و بندگی خدا و جلب رضایت و خشنودی او ثمرۀ واقعی خلقت انسان و نشان عالی و غائی کمال اوست حتی در انسان مافوق هم، چنانچه در تشهد نماز عبودیت پیغمبر را بر رسالتش مقدم داشته می گوئیم: و اشهدان محمداً عبده و رسوله (ص)
در سوره الملک آیه دوم چنین آمده ،
«خداوندی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید کدامیک دارای بهترین کردار هستید» و روشن است که عمل بهتر فقط با خلوص و عبودیت تحقق می‌پذیرد لاغیر و درسوره 51 آیه 56 غرض نهائی از خلقت و آفرینش را عبودیت قلمداد نموده است .
(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)
آری خط سیر اصلی انسان که موافق با فطرت و ملایم باطبع اوست راه عبودیت و بندگی خدا است راهیست که تمام موجودات آسمانی و زمینی آن راه را می پیمایند.
(وله اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها و الیه یرجعون آیه 83 سوره آل عمران) و بالاخره راهیست که موافق با احتیاجات جسمی و روحی اوست در این راه زندگی آرام و بهشتی دارد و هم با پیمودن این راه است که به بهشت موعودنیز می رسد.
در مناجات مطیعین منسوب به امام چهارم زین العابدین(ع) این حقیقت را می یابیم.
دراینجا سخن از طاعت و عبودیت است طاعتی که خشنودی و رضوان خدا را موجب شود، مقام رضوان برتر از بهشت است .
سخن اینست که بواسطه دوری و اجتناب از گناه پرده های شک و تردید برطرف شود و برای همیشه نور حق در کانون وجود انسان درخشیدن گیرد و شایستگی درک لذت مناجات باخدا را پیدا نموده و در محوطه دوستی او در سلک مقربین درگاهش درآید.
«ترجمه راز و نیاز مطیعان : از امام چهارم(ع) »
خداوندا، الهام کن بما که راه بندگیت رویم و ما را از گناهانت برکنار ساز و آسان کن بر ما رسیدن به آنه را که آرزو داریم از درک رضوان و خشنودی تو، و ما را در میان باغستان رحمتت جای ده، از جلو بینش ما ابرهای شک را بردار و کنار کن از دلهای ما پرده های تردید و حجاب را، محو کن باطل را از نهاد ما و ثابت گردان حق را در خفایای درون ما که شکها و تردیدها فتنه ها را موجب شوند و صافی عطاها و نعمتها را مکدر سازند، خداوندا ما را در کشتی های نجات خود جای ده و بلذت مناجات خود بهره ورمان ساز و ما را در محوطۀ دوستی خود وارد نما و شیرینی دوستی و حلاوت قرب خود را بما بچشان، کوشش و مجاهدات ما را در راه جلب رضای خود قرار ده و همتمان را به اطاعتت مصروف دار و در معامله با تو نیت هامان را خالص گردان، زیرا ما از توایم و برای تو، و وسیله جز تو بدرگاهت نداریم، خدای من، مرا از نیکان برگزیده ات قرار ده و بصف شایسته ترین از نیکوکاران ملحقم گردان، آنان که بسوی کارهای پرمنفعت پیشرواند و بسوی خیرات شتابان، و انجام دهندگان اعمال صالح ریشه دار و جاویدان و تلاش کنندگان برای رسیدن به مراتب روضۀ رضوان، که تو بر هر چیز توانا و به اجابت دعا سزاوارتری، بر حمانیتت ای رحمت آورنده ترین رحمت آورندگان.
  جان سخن : روی دل را بخدا توجه دادن و اراده و عمل و ...





مسئله مرگ و میر همیشه فکر بشر را بخود مشغول داشته و گاه و بیگاه که بیادش می افتاد آرامش زندگی او را بهم می زده است، ولی این فکر خلاقانۀ بشر است که براهنمائی و کمک دین و دانش لفافه های وحشت را یکی پس از دیگری از هم باز نموده و حقیقت مرگ را آنچنانه هست بصورتی زیبا و خوش آیند در می آورد.
او بهنگام رفتن دل از محبوب نمی کند تا مرگ ناگوار و زهرآگین شود.
در منطق دین دلدادگی و دلبستگی انسان بخداوند است، غیرخدا را چون بقاء ندارد شایسته کرنش و دلدادگی نمی داند، و علاقه و محبت او بمال دنیا و فرزند نسبی است «به اقتضای ضرورت زندگی دنیا» و چون عمر دنیائیش بسر می رسید طبعا آن محبت هم از بین می رود در آن هنگام دلبستگی بچیزی جز خدا نیست که کندن از او مرگ را ناگوار نماید و پرواضح است که پیوند و دلبستگی با خدا بهنگام مرگ محکمتر می گردد.
او بعشق پروردگارش زندگی میکرده و برای او پا می‌شده و می‌نشسته و بالاخره هم اکنون برای او می میرد چنانچه ابراهیم(ع) می گفت .
(ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین).
اگر نبود اجل، و حکم خداوند«که باید مدتی در دنیا زندگی کرد» روحش در بدن قرار نمی گرفت بجهت اشتیاقی که به روح و ریحان و وعده های رحمن دارد.
بدلائلی که در زیر می آوری تارهای دل خود را باصل معاد و روز رستاخیز پیوندداده و معتقد است که مرگ نابودش نمی کند، مرگ پلی است به آنسوی صحنه پیوسته، صحنه ی وسیعتر، زندگی سرشار از روح و رحمت، و جاویدانه- سخن حمزه سیدالشهداء عموی پیغمبر اسلام(ص) معروف است او در جنگهای پیش از اسلام شرکت می کرد و بعد از مبعوث شدن پیغمبر هم در رکاب آن حضرت در صف اول مجاهدین در راه خدا قرار داشت و گاهی بدون کلاه خود و زره و حتی بدون اسلحه و مرکب بمیدان جنگ می رفت باو گفتند: ای آقای قریش تو در جوانی با داشتن شجاعت و نیروی کذائی خیلی احتیاط می کردی، اسب یدکی برمیداشتی. دو زره بتن می کردی.
حمزه گفت بلی آنروز زندگی را محدود می دانستیم و تصور می کردیم که این زندگی هرچه باشد شیرینتر و بهتر از مرگ و نابودی است.
اما وقتی این مرد آمد یعنی محمد(ص) ما را با یک زندگی دیگر آشنا کرد در این زندگی مرگ مفهومی ندارد بخصوص مرگی که در راه خدا انجام گیرد، قرآن چنین می گوید:
تو هیچوقت خیال مکن کسانی را که در راه خدا کشته می شوندمرده اند بلکه آنها زنده هستند بپیشگاه خداوند عزوجل که پروردگارشان است مرزوق می شوند و با عطائی که رب وپروردگارشان بآنها داده و تفضل کرده است همواره شادمانند.
(ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فروحین بما اتیهم الله من فضله ! ... الخ).
اینک من امروز عوض شده ام بزندگی با دید وسیعی نگاه می کنم و همیشه امید رحمت خدا را دارم و آرزو می کنم که کی می شود و این شیشه بدنم بشکند و بجهان ابدی پروردگارم ملحق گردم.
امیرالمومنین علی(ع) ضمن بیان، شمه ای از اوصاف آن، عقیدۀ بمعادشان را چنین وصف کرده است:
آنها و بهشت مانند کسی است که آنجا را دیده و در باغهای آن مدتی به تنعم پرداخته است، و آنها و دوزخ مثل کسیست که آنجا را دیده و مدتی در آن معذب شده اند.
اگر نبود اجلی که خدا دربارۀ آنها نوشته و حکم فرموده است،ارواحشان در اجساد قرار نمی گرفت بجهت اشتیاقی که به ثواب و ترسی که از عقاب دارند.
دلیلی ندارد که بمعاد و روز رستاخیز معتقد نباشد و یا وعده های خداوند را تصدیق نکند، نعمت وجود را او داده واندامهای زیبا، اعضائی که حتی بیکی از آنها نمی شود قیمت قائل شد عنایت کرده و بهرچه در زندگی احتیاج دارد در دسترس گذاشته و امکانات وسیعی را برای به زیستن، بیرون از حد و حصر فراهم کرده است و ... همه اینها بدون وعده و قرارداد قبلی است، حالا چرا
وعده های خداوند را تصدیق نکند و یا حمل بوعدۀ مصلحتی نماید، هرگز ! ...
او صبح و شام خدا را تسبیح می کند بعظمت یاد می کند صفات نقص و عجز رااز او نفی می نماید، بقدرت نمائیهای او توجه دارد می بیند که هر آن، نمونه هائی از معاد تکرار می گردد، انسان را از نطفه، نطفه را از انسان، مرغ را از تخم مرغ و تخم مرغ را از مرخ و بالاخره زمین را پس از گذشت زمستان با رشد گیاه زنده می کند.
(یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی و یحیی الارض من بعد موتها و کذلک تخرجون).
در هر جای قرآن کریم سخن از معاد بمیان آمده بلافاصله از آثار قدرت خداوند هم صحبت کرده است.
در سوره النباء که از سخن رستاخیز شروع می کند بلافاصله چنین می گوید:
آیا ما زمین را مهد آسایش قرار ندادیم(تعبیر مهد و مهاد مبین اینست که زمین در فضا با حرکاتی که دارد چه بدور خود و چه بدور خورشید گردش می کند در این سرعت حرکتها که بمنظور حفظ و بقای زندگی انجام می گیرد آسایش و آرامش هم در نظر گرفته شده است مثل گهواره)و کوهها را ، عماد و نگهبان آن نساختیم، و شما را جفت (زن و مرد) آفریدیم، و خواب را برای شما مایۀ قوام حیات و استراحت قرار دادیم(که می خوابید و بیدار می شوید و این خود نمونه از مردن و زنده شدن است) و شب راساتر قرار دادیم، و روز را برای تحصیل معاش قرار گذاشتیم، بر فراز شما هفت گانه محکم بنا کردیم، و چراغی(خورشید) درخشان برافروختیم، و از فشار و تراکم ابرها باران فرو ریختیم، تا بدان آب، دانه و گیاه رویاندیم، و باغهای پردرخت پدید آوردیم، همانا روز فصل(روز قیامت) وعده گاه خلق است. ! ، . الخ در سوره مبارکه یس هم آنجا که سخن از استبعاد بعضی افکار از اینکه چگونه و کیست استخوان پوسیده ها را زنده کند، بمیان می آید چنین گوید:آیا آنکسی که آسمانهای با عظمت و زمین را آفریده قادر نیست که (موجود ضعیفی) مانند آنها را بیافریند؟آری البته قادراست زیرا او آفریننده چیره دست و دانائی است. بی تردید- فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چیزی را کند بمحض اینکه گوید موجود باش بی درنگ موجود خواهد شد. پس منزه و پاکست خدائی که ملکوت و موجودیت هر شیئی بدست او است و همه بسوی او باز می گردید. به تعداد هر انسانی که روزی در این جهان زنده بوده ستاره در آسمان می درخشد و عالمی در کنار او.
ازآغاز زمان پیدایش تا بامروز طبق تحقیقات، صدمیلیارد افراد بشر بر عرصه کره زمین قدم نهاده اند، درصد کهکشانهائی که ما جزئی از آن هستیم نیز یکصد میلیارد ستاره وجود دارد«سبحان الله العظیم» پس به این ترتیب در قبال هر انسانی که روزی در روی زمین زنده بوده است یک ستاره دراین جهان می درخشد و هر یک از آن ستاره ها خورشید است اغلب بمراتب درخشانتر و پرشکوهتر از این ستاره کوچک و نزدیکی که ما خورشیدش می نامیم، و بسیاری- و شاید اغلب- آن خورشیدهای غریبه دارای کراتی هستند که بگردشان می گردند، در اینصورت چرا وعده خدا را که بهر یک از انسانهای نیکوکار پادشاهی بزرگ عنایت خواهد کرد قبول نکند در صورتیکه بحدس نزدیک به یقین در آسمان آنقدر زمین هست که بتوان در مقابل هر یک از افراد بشر از نخستین آدم تا زمان پایان، بهشتی بوسعت دنیا و مخصوص باو قرار داد، و یا بالاتر چرا از دیدن قطره پی به وجود دریای بیکران نبرد، و گفتار علی امیرالمومنین (ع) را زمزمه نکند:
پروردگارا چیست آنچه می بینیم از مخلوقات تو و تعجب می کنیم درباره او از قدرت تو وصف می کنیم با مشاهده آنها عظمت قدرت و سلطنت ترا و حال آنکه از مخلوقات تو آنهائی که از ما پوشیده است و چشمهای ما از دیدن آنها ضعیف و عاجز است و پرده های غیبت بین ما و آنها حایل شده بمراتب بیشتر و عظیمتر است.
آشنائی با سلیقه خدای کریم ...



زوال نعمت و ترس از دست دادن آن از جمله عواملی است که همواره آرامش زندگی بشری را بهم می زده است، هیچ قدرتی، نه تعلیم و نه تربیت و نه تلقین به نفس دستورات روانپزشکی کذائی، توانائی آن را ندارد که این نوع ترس را از صحنه زندگی بشر بزداید مگر یاد خدا.
آری یاد خدا آرامش بخش دلها از هرگونه ترس و اندوه می باشد.
سلیقه خداوندگار در بشریت چنین است :
نعمتی را که بانسان می دهد باز پس نمی گیرد و تغییرش نمی دهد مگر موقعی که انسان بسوء اختیار خود تغییری در خودش بدهد.
(ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی یغیرو اما بانفسهم . سورۀ انفال، و نظایر این آیه)
بلی این اشتباه در بعضی ها همیشه هست که خیال می کنند دیروزشان بهتر از امروز بوده است، بهار و تابستان با آن طراوتها و زیبائیها رفت، آخ جوانی یادت بخیر و ...
اما همین افراد هم با کمی تأمل می توانند دریابند که جهان جهان تکامل و نشئه نشئه خلع و لبس است در این خط سیر، انسان همیشه لباسی را از تن می کند ولباس نوتر و بهتری بتن می کند، یک روز در عالم رحم از راه ناف ارتزاق می کرد، دوران زندگی رحم بپایان رسید، موقعی که ناف بچه را می برند زبان حال دارد.
نبرید نعمتی است که بمن عطا شده این وسیلۀ زندگی و رشد بدن منست.
آری نعمت بود اما دورانش گذشت باید بریده شود باید سلب شود و مبدل بنعمتی برتر و بهتر گردد، مجرای ناف بسته می شود و دستگاه گوارش کودک بکار می افتد و خونی که در رحم مادر وسیله ارتزاق جنین بوده مبدل بشیر سفید و گوارا می گردد(ذلک تقدیر العزیز العلیم)
بچه از اولین ساعات ولادت دهن را برای گرفتن پستان باز کرده و بچپ و راست می گرداند، دهان کودک و پستان مادر بتناسب هم آفریده شده و مناسبترین غذا برای کودک همانا شیر مادر می باشد، حداکثر زمان شیرخوارگی دوسال است.
می گویند اولین مصیبت بچه آدم از شیرگرفتن او است لذا توصیه شده که دفعه نباشد، بلکه بتدریج و ملایمت انجام گیرد، در اینجا از روی حکمت نعمتی از طفل گرفته می شود، در دیگری از رأفت برویش باز می گردد او مجهز بدندانهائی شده است. که می تواند بکمک آنها از انواع و اقسام خوراکیها استفاده نماید.
دندانهای شیری در هفت و هشت سالگی می‌ریزد و مدبر حکیم صلاح کودک را مثل هر مورد ملاحظه کرده و از نظر دور نداشته است که بچه غالباً با جویدن و گاززدن به اشیاء سفت و سخت بسلامتی دندانها آسیب میرساند، دندان پزشکی توصیه می کند : که اگر پدر و مادر بتوانند به بهداشت دندانهای شیری کودک برسند حق بزرگی بر آن نهاده اند زیرا دندانهای شیری اگر ناسالم و کرم خورده بیفتند دندان های بعدی ضعیف و غالباً نامنظم می رویند بخلاف اینکه اگر سالم بیفتند دندانهای بعدی قوی و سالم و منظم خواهند روئید و با کمترین توجه(ماساژ ملایم به لثه ها و روزی یک و دوبار مسواک زدن بدندانها) سلامتی دندانها حفظ شده و برای همیشه در طول عمر مورد استفاده واقع خواهد شد.
دوران طفولیت بهار زندگی است و مانند بهار نشاط خیز و فرح انگیز می‌باشد این دوران پر از سعادت و مسرت است در این روزها ابر بدبختی آسمان زندگی را تیره و لکه دار نمی کند برای اینکه طفولیت دورۀ عصمت و طهارت است.
دنیای ما زیباتر از آنست که بتوانیم از عهدۀ وصف آن بر آئیم ستارگان درخشان همواره زیبائی مسحورکننده دارند، خورشید بی دریغ نورافشان است و دریا همیشه لطف و صفا با خود دارد، پروانه ها این نامه های عاشقانه بنحو فریبنده ای از این سو بآن سو بال می گشایند و ...
کودک این زیبائی و صفا را آنطور که هست باندازۀ فهم خود درک می کند زیرا بدبختی و فلاکت هنوز دنیای او را فرا نگرفته و نظام آن را از هم نگسیخته و جمال آن را لکه دار نکرده است آری او هنوز معصیت و رذیلتی ندارد،ظلم و تهمت و حسد، عیاشی و طمع و حرص و شهوت است که مانند خارهای جانگزادنیای بزرگسالان را پر می کنید و موجب فلاکت و نکبت و شکایت و جنگ جدل می گردد والا دنیا زیبا است خیلی هم زیبا است.
توصیه علمای اخلاق اینست : طفل تا هفت سالگی آزادانه بازی می کند و از هفت سال ببعد دورۀ تعلیمات شروع می شود بخصوص در ممارست بآداب دینی که مهمتر از همه است سختگیری شود زیرا هیچ چیز در زندگی بشر مثل دینداری صحیح آرامش بانسان نمیدهد وروح تشنۀ او را سیراب نمیکند این بزرگترین حقی است که پدر و مادر بفرزند می دهند و او را بالها مات دوران بلوغ آماده تر می نمایند. از چهارده تا بیست سالگی با او تندی نکنند، بلکه با او مانند یک دوست خیرخواه و ناصح باشند.
چه خوبست روزگار طفولیت بخصوص اگر در دامن محبت مادر و زیر سایه تربیت پدربا صحت و نشاط زندگی کند بهار حیات را می گذراند و هر روز نشاطی تازه و افکاری نو و تصوراتی شیرین دارد مخصوصاً طفل از اینجهت سعادتمند است که روحش از امید و آرزو لبریز است، تازه با این جهان و زیبائیهای آن آشنا شده قیمت زندگی را می داند و اسرار هستی را باندازه فهم خود ادراک می کن و همیشه آرزو دارد در زندگی خود، کارهای بزرگ و درخشانی را انجام دهد و بوسیله آن بر کرسی مجد و افتخار بالا رود.
چه شیرین و دلپذیر است احلام طفولیت!
این ایام باتمام صفا و حلاوتش سپری می شود و فصل نوینی در زندگی پیش می آید فصل عالیتر و با لذائذی عمیقتر و بهتر- دوران جوانی ...
فصل جواني ؛ حياتي برابر با زندگی جوانان



در راه تحصیل و کسب دانشهای و دانستنیهای کذائی جسم و جان را ریاضت دادن، و نیازمندیهای بخصوص این فصل از زندگی را نادیده گرفتن، و غرائز را سرکوب کردن و نفس را ضجر و شکنجه دادن و از لذائذ مشروع که چاشنی زندگی اند خود را محروم کردن و بالاخره نشاط و طراوت جوانی را در این راه فدا نمودن و تحمل عواقب وخیم سرکوب کردن غرائز و لااقل با مرارت و تلخی محرومیت توانفرسا، زندگی کردن و سوختن و ساختن شیوۀ اکثریت جوانان امروز دنیا است، مهمتر و وحشتناکتر اینکه در این دوره که بدوره ماوراء الطبیعه و نهضت دینی معروف است اگر نیازهای جنسی جوان بطور مشروع اقناع نشود بیم آن دارد که آرزوهای شهوانی بر علیه قوائد اخلاقی دینی قیام نمایند در این حال است که غالباً ایمان در مقابل سیل اشتهای عنان گسیخته محو و نابود می شود و شخصیت روحی و ایمانی جوان که محور انسانیت واقعی است برای همیشه رخت می بندد ... در این صورت آیا بهتر نیست که در مسیر زندگی جوانان و یا اکثریت آنان و یا اکثریت آنان تجدیدنظر شود.
اسلام که دینی است فطرت پسند، مشگل گشای همه شئون زندگی انسانها، اسلام که سعادت بخش ترین و جامع الاطراف ترین برنامه ها را به بشریت عرضه کرده است در عین حال که از دانش و دانشمند عالیترین تمجید و تقدیر را نموده و بدانش جوئی عنایت مخصوصی دارد در این باره یعنی با تک روی و یکه گردی انفرادی و بعبارت دیگر با رهبانیت و انعزال و جدائی و انفصال مخالفتهای شدید فرموده و مبارزه بی امان دارد، آری مقررات اسلام با سنن فطرت و آفرینش منطبق است و همین معنی رمز بقاء و ضامن حفاظت این دین مقدس میباشد.
گرداننده طبیعت و هدایت کننده کاروان خلقت که میخواهد فرزندان خود را از هر عزت و لذتی که در عالم مقرر داشته برخوردار کند حیوانات را با هم جفت کرده و برای هر یک آئینۀ آنس و یک همدم و هم نفسی را از جنس خودش تهیه نموده است آنان را با هم می جنباند، کبوتر نر و ماده با هم پرواز می کنند با هم آب و دانه می خورند و با هم می خوابند وبر می خیزند مثل اینکه اگر جفت نباشد آب و دانه هم مزه و لذتی ندارد و گوئی بی رخ یار گل خوش نمی آید و بی لاله عذار طرف چمن و هوای بستان به دل نمی شیند و بطور خلاصه لذت زندگی در زندگی با همسر است و شاید مقرون به بحقیقت باشد که بگوئیم زن و مردی که جفت ندارد از لذت زندگی محروم است.
انسان در خلقت بانیسی نیازمند است که راحت جان و مونس روان و غمخوار مهربان او باشد در بیماری و گرفتاری ناداری همنفس یکدیگر شوند و از دل و جان در حفظ و نگهداری یکدیگر بکوشند.
می گوئیم عفت در جوان خوبست اما در نظر نمی گیریم که پیشروان اخلاق و پیغمبران برنامه های اصلی خود را فقط با جنبه های منفی عرضه نکرده اند اگر از نامشروع و نامعقول نهی می کردند راه مشروع و معقول را خاطر نشان می نمودند اگر از لواط و زنا نهی می کردند دوشیزگان را بنحو حلال در دسترس می گذاشتند.
نیروی شهوت مرد و زن را آرام نمی گذارد بخصوص در سن جوانی این غریزه چنان طوفانی می شود که هر توانای پابرجائی را از جای کنده سرنگون می کند یوسف صدیق بخدا پناه می برد و می گفت :
(وما ابرء نفسی ان النفس لاماره بالسوء) بدیهی است که این حالت بحران فکر و اندیشه را مرتعش می کند مغز و قلب را پریشان و مضطرب می دارد و چون محل سکونت و آرامش ندارد بمنظور خاموش کردن التهاب غریزی بهر کوی و برزنی می دود و بهر خرابات و بیغوله می رود علاوه بر اینکه رشته کارش گسیخته و زندگانیش بی نظم و ترتیب می شود پیرامون هر فحشاء و منکری و هر عمل شرم آوری می گردد اگر دختر است پردۀ عفت و ناموس خود را پاره می کند و سرمایه عزت و شرافت وعظمتش را بباد می دهد و اگر پسر است خود را بهزار نوع مرضهای جسمانی و عیوب اخلاقی مبتلا می کند، جوان یکه گرد پرشهوت نه دل بکار می بندد و نه فکر آرام دارد وبالمآل نه بدن سالم خواهد داشت و نه روح پاک و ممکن است در اثر ولگردی و هرزه کاری مرتکب کارهای زشت دیگری مانند می خوارگی و باده گساری و قماربازی و دزدی و آدمکشی شود، اینجا است که خطر ناامنی و ناراحتی در جامعه پدید می شود ناموس مردم عرض مردم مال وجان مردم در خطر می افتد و عله العلل همه اینها همسر نداشتن و جفت نگرفتن یک دختر یا یک پسر است.
عزوبت و یکه گردی موجب تکاهل و سستی در اعمال حیاتی است بر خلاف تأهل و ازداج زیرا که جوان مجرد چون مسئولیت امر معیشت کسی را بر گردن ندارد چندان جنبش و جوششی در کار نخواهد داشت و قوای عامله اش بحال رکود و خمود باقی میماند ولی اگر عهده دار مخارج عیال و اولاد شد ناگزیر است که حد اعلای از فعالیت را در هر رشته که وارد است اعم از تجارت و صناعت و زراعت و غیر اینها بخرج دهد تا بتواند خوراک و پوشاک زن و فرزند و سایر متعلقات را فراهم نماید قهراً قوای عامله او نیرومندتر و پیشروی او در جلب عوائد افزونتر و در نتیجه بصورت یک عامل و نیروی مولده در سطح اقتصاد اجتماعی در می آید و اگر در دوران عزوبت و خانه بدوشی در مصارف زندگی رعایت صرفه جوئی را نمی کرد و هرچه بدستش می آمده فوری بمصرفهای غیرلازمه نفله و اسراف می کرد چنانچه رویه اغلب جوانان مجرد اینست حال که متأهل و عیالمند شده یقیناً رعایت خواهد کرد و از ولخرجی های ناصحیح و ناروا کاملاً خودداری و جلوگیری می کند پس تأهل جوان را هم فعال می کند و هم مقتصد و این مطلب یکی از رموز آیه مبارکه است :
(این یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله ... از آیه 32 سوره نور) .
زناشوئی نه تنها منشأ الفت متبادل و محبت بین زن و مرد است بلکه بخویشان و اقوام طرفین هم سرایت خواهد کرد بخصوص موقعی که اولاد بهم برسد زیرا فرزند مجمع البحرین دو فامیل طرفین زن و شوهر است . پس در دنیا برای ایجاد وحدت و الفت بین افراد بشر و تحکیم روابط آنان که یگانه ضامن بقاء و رقاء آنها است عاملی موثرتر و مفیدتر از ازدواج نیست وبهمین اندازه عزوبت و یکه گردی موجب زیان بشر خواهد بود.
روی این حسابها و نظائر آنها اسلام اینهمه تأکید دارد چه در قرآن کریم و چه در گفتار پیشوایان .
در سوره مبارکه روم آیه 21 چنین است :
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.
ترجمه با اندک توضیح چنین است :
ای عنصر فعال و ای مظهر قدرت حضرت ذوالجلال ما برای آسایش و آرامش روح و بدن تو، زن صحیح و سالم و بی عیب که تو باوراضی وخشنود باشی و او را بپسندی تهیه کرده ایم که هم شهوت تو را تسکیت و تسکین می کند و هم وسائل راحتی تو را در خوراک و پوشاک و سایر شئون زندگی تأمین مینماید و هم فرزندانی که حافظ شخصیت تو و نگهبان صورت نوع تواند برای تو می زاید...
تو دیگر بعد از این بهیچوجه نگرانی خاطر نخواهی داشت و از هیچ راه اضطراب و تزلزل فکری نداری اگر طغیان شهوت و آتش حیوانیت تو را مشتعل و ناراحت می دارد با این آب حیات آتشت را خاموش کن واگر خانه بدوشی و بی سر و سامانی تو را مضطرب و پریشان می دارد این همسر عزیز تو که شریک زندگی تو است سروسامان تو را که در حقیقت سامان خود او است با منتهی درجه دلسوزی و رعایت حد اعتلای اقتصاد اداره می کند و اگر تنهائی و نداشتن انیس و جلیس مهربان تو را در آزار دارد و حق هم داری زیرا که انسانی وانیس می خواهی ما زن را برای تو انیس و مونس و بلکه سوخته و دلباخته تو کرده ایم با او بنشین و بگو و بشنو و بخند و شوخی و مزاح کن و راز نهانی دلت را با او در میان آر و بزلال وصال او آئینه دل را از زنگار غم بشوی و از جام سرشار مهر و محبتش باده عشق نوش کن و ناملایمات روزانه را بملاطفت شبانه اش فراموش نما. و درسوره نور آیه 32 چنین آمده :
وانکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم.ترجمه باشرح مختصر: زن و مرد و پسر و دختری که جفت و همبستر ندارند جفت دارشان کنید تا میان شما مرد بی زن و زن بی شوهر باقی نماند اگر فقیر و بی چیز باشند خدا آنها را از فضل خودش غنی و چیزدار می کند که خدا رحمتش وسیع وباحوال بندگانش نیک آگاه آست، و گفتیم که یکی از وسائل و عوامل غناء- بکارافتادن نیروهای عملی و فعاله ی مرد متأهل و عیالمند است.
آنجا که جوان مزایای ایمان و لذت عشق الهی را با لذات جسمانی یکجا ادراک
می نماید.
آن زن و مردی که جفت داشته باشند و شب بخوابند خوابشان بهتر است از مرد و زنی که عزب باشند و شب را قیام بعبادت کنند. زن و مرد بی جفت برادر و خواهر شیطانند. شریرترین و رزل ترین و خوارترین مرده های شما آن زن و مردی است که عزب و بدون جفت بمیرد. از پیغمبر(ص) امام صادق از پیغمبر(ص): ای زن و مرد مسلمان جفت و همسر برای خود بگیرید و بی همسران را عروس و داماد کنید، یکی از بهره های مرد مسلمان این است که مال خودش را در راه عروس و داماد کردن بی همسران انفاق کند، هیچ خانه ای نزد خدا محبوب تر نیست از آن خانۀ که بزناشوئی و ازدواج معمور و آباد شود چنانچه هیچ خانۀ مبغوض تر در نزد خدا نیست از آن خانۀ که بطلاق و افتراق بین زن و شوهر خراب شود.
مردی آمد خدمت امام صادق حضرت فرمود آیا زن داری عرض کرد نه فرمود من دوست ندارم که مالک تمام دنیا و مافیها باشم و یک شب بدون زن بخوابم سپس فرمود دو رکعت نمازی که مرد عیال دار بخواند بهتر است از روزه و شب زنده داری مرد بی عیال سپس هفت دینا باو دادند و فرمودند بگیر و با این پول برای خود زن تهیه کن. زنی آمد خدمت امام باقر(ع) و عرض کرد قربانت شوم من زنی هستم منقطعه و برکنار شده فرمود از چه چیز برکنار شدۀ عرض کرد از شوهر گرفتن، تصمیم دارم که مادام العمر شوهر نکنم. فرمودند برای چه عرض کرد برای فضیلتی که دراین عمل هست.
حضرت فرمود از این عمل برگرد اگر در این کار اجر و ثواب و فضلی بود فاطمه زهرا سزاوارتر و پیشقدم تر در این کار می شد و باز پیغمبر(ص) فرمود هرکس بخواهد خدا را ملاقات کند در حالیکه پاک و پاکیزه باشد همسر اختیار کند تا در موقع مردن همسر داشته باشد. – مردی بود که غالباً در مسجد بسر می برد و جزء عباد بود پیغمبر باو فرمودند آیا تو زن داری عرض کرد نه. فرمودند آیا کنیز داری عرض کرد نه.فرمودند آیا توانائی و مال داری عرض کرد توانا و دارایم فرمودند برو زن بگیر وگرنه از گناهکاران خواهی بود.در حدیث دیگر هست که فرمودند وگرنه از راهب های نصاری خواهی بود. در حدیث دیگر فرمودند واگرنه از شیاطین خواهی بود و باز پیغمبر فرمودند هر کس در راه وصلت و ازدواج مشروع بین دو نفر قدم بردارد تا آنها را بهم برساند بهر یک قدمی که برداشته و بهر  یک کلمه ای که در این باب گفته خداوند ثواب عبادت یک سال مرحمت می کند.
این یک هم از امتیازات قانون آسمانی اسلام است و سند جهانی بودن آن
مقرر کرده که بمحض طلوع شهوت در جود فرزندان فوراً برای آنها همسر تهیه کنید تا طوفان شهوت و طغیان جوانی منحرفشان نکند و دامن تقوی وعفت آنها را آلوده ننماید.پیغمبر فرمود دختران را زود بخانه شوهر بفرستید، اگر خواستگاری برای دختر شما آمد که دین و عقلش شما را راضی کرد دخترتان را باو بدهید وگرنه فساد بزرگ خواهد شد.
از سعادت مرد است که دخترش در خانه اش حائض نشود یعنی بمحض اینکه قوه شهویه دختر حادث شود عروسش کند. از این جهت است که اسلام بعد از بلوغ برای زمان ازدواج و زناشوئی سال معینی تحدید نکرده و از نظراصول طبیعت و موافق نظام معقول اجتماع حق هم همین است زیرا مزاجها باختلاف مکان و آب و هوا مختلف است چه بسا پسرها در بعضی از امکنه در چهارده و پانزده سالگی زن می طلبند و دخترها در دوره دوازده سالگی برای شوهرداری مهیا و آماده اند. دختر پیغمبر در سن ده سالگی بخانۀ شوهر رفت، عیال مکرم پیغمبر خانم عایشه در ده سالگی بخانه پیغمبر آمد.
پس تحدید سن شانزده در دختر و هیجده در پسر برای ازدواج که در قانون مدنی فرانسه شده است و تعمیم دادن این قانون در هر اقلیم و در هر کشور برخلاف مصالح اجتماعی و انفرادی است و شاید برای محیط فرانسه با داشتن آب و هوای مخصوص موافق و مساعد باشد.
ابن ابی یعفور می گوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم من میل دارم بازنی ازدواج کنم و پدر و مادرم باو رای ندارند و میل دارند با دیگری ازدواج بنمایم.
امام فرمود : با آنکه دوست داری ازدواج کن و آنی را که والدینت اختیار کرده اند وابگذار.
یکی از انصار دختر خود را بدون ارضای او بشخصی عقد کرد پیغمبر(ع) حکم به بطلان آن عقد فرمودند و دختر روی میل خود به ابی لبابه شوهر کرد.
عقدی که در زمان کودکی دختر از طرف پدر ولایه واقع می شود چنانچه خلاف مصالح طفل باشد صحت و نفوذش مشروط به اجازه و رضای خود دختر و پسر پس از زمان بلوغ است .
در اسلام درباره ازدواج دختر باکره از نظر حفظ حرمت ولی، اذن پدر معتبر شده است و بنابر اقوی بدون اذن او صحیح است زیاده بر این تحمیل و تکلیفی بر زن در ازدواج نبوده و نیست، رضایت طرفین عقد کافی است و عقد ازدواج را چه بوسیله زوجین و چه وکیلشان و چه بصیغه عربی و چه غیرعربی در صورت عدم تمکن از عربیت جایز و نافذ فرموده است و عقد را صحیح شمرده و بهمین اندازه از شروط کوچک و کوتاه، دست دختر و پسر را بهم داده و می گوید:
اللهم الف بینهما و طیب نسلهما. خدایا بین این دو مهربانی بیانداز و نسلشان را طاهر و پاکیزه گردان.
اسلام بغیر از مهر و محبت رابطۀ دیگری بین زن و شوهر قائل نیست و بغیر از ایجاد نسل صالح هدف دیگری در نظر ندارد امر ازدواج را از هر جهتی آسان کرده و تا توانسته راجع به تقلیل مهریه سفارش نموده و راجع به ازدیاد مهر و محبت و تکثیر نسل و فرزند سالم و پاکیزه کوشش فرموده. آری محبت و الفت پایه و اساس اصلی خانواده است لذا تا توانسته امر بمحبت و وداد فرمود که :
من اخلاق الانبیاء حب النساء و باز می فرماید : کل من اشتدلنا حبا اشتد للنساء حباً و می فرماید ما اظن رجلا یزداد فی الایمان خیراً الا ازداد حباً للنساء . «ترجمه» : دوست داشتن زنان از اخلاق پیغمبران است .
هرکس ما را زیاد دوست می دارد زنان را زیاد دوست بدارد. گمان نمی کنم مردی در ایمان فزونی داشته باشد مگر اینکه دوستیش بزنان فزونی دارد.
از امام صادق(ع) :
هرکس ازدواج کند دو ثلث ایمانش را حفظ کرده پس در یک ثلث آن هم پرهیزکار باشد، باین ترتیب جوان، حظ ایمان و مزایای عشق الهی را با لذات جسمانی یکجا ادراک می کند.
در صورت تعمیم سنه حسنه یعنی ازدواج جوانان در اولین ازمنه بلوغ و بیداری حس شهوت جنسی این مزیت هم مترتب می شود که نسلهای بعدی دارای جوانانی خواهد بود که از لحاظ قیافه و شکل زیباتر و از لحاظ بنیه قوی ترند چنانچه تحقیقاتی که ضمن بررسی و تجربه بعمل آمده ثابت کرده است : فرزندانی که نتیجه ازدواج اولین سالهای بلوغ است بمراتب زیباتر و قویتر از نتایج ازدواجهای سنین بالا است .
سخن در این بود که دوران جوانی هم وقتی توأم با ایمان باشد بسیار نعمت بزرگی است و جالبترین فصل زندگی،- و چقدر سعادتمند است جوانی که قوه و نشاط خود را بواسطه غفلت و افراط کاری تلف نکرده . مزاجی سالم دارد و روحی قوی مشکلات دنیا را به چیزی نمی گیرد و از حوادث روزگار نمی ترسد بوسیله زناشوئی خوشبخت شده و یا آرزوی آن را در دل می پروراند.
در هر حال خوشبخت است و از آتیه خود انتظارات بیشتری دارد.
لذت سعادت را با مسرت امید و ایمان یکبار و یکجا احساس می کنند.
اقبال برایش آغوش گشوده و آینده برویش لبخند می زند و امیدوار است که حتی در ایام پیری هم بتواند برای دیگران کارهای مفیدی را انجام دهد زیرا در روزگار جوانی وسیله رفاهیت و آسایش خود را فراهم آورده و از این بابت هیچگونه نگرانی ندارد، راستی خوشخبت تر از او کیست؟
بعضی ها را عقیده بر اینست که طفولیت و پیری بهترین ادوار حیات است برای اینکه طفولیت دورۀ عصمت و طهارت و پیری روزگار عقل وحکمت است مع ذلک پیری بهتر از طفولیت است زیرا سعادت اطفال مربوط به ارادۀ دیگران است.
ولی در روزگار پیری مفتاح سعادت ما بدست خودمان است بشرطی که در روزگار جوانی از افراط خودداری کرده باشیم، یکی از بزرگان می گوید«جوانی را حفظ کنید پیری حافظ و نگهبان لازم ندارد.»
دربارۀ تشویق جوانان بازدواج و فوائد مادی و معنوی آن بخصوص موضوع توالد و تناسل و مطلوبیت کثرت جمعیت از نظر قرآن و احادیث مطالبی رفت در اینجا مسئله کثرت جمعیت که یکی از مسائل روز است پیش می آید، آیا واقعاً تراکم جمعیت در آینده خطرناک خواهد بود، تبلیغاتی که بر علیه ازدیاد جمعیت می شود و تشویق مردم به تمسک بطرق مختلفه جلوگیری از آبستنی و زایمان و توالد وتناسل با تمام سروصداها چقدر صحت دارد و چقدر آمیخته به اغراق و سفسطه و سیاست مادی است قضاوت در آن به اهل نظر واگذار می شود، هر چه باشد نباید حقایقی را که ذیلا اشاره می شود و مستفاد از منابع علمی و تحقیقی است از نظر دور داشت .

همانطور که یک مرد یا زن مجرد، از زن و مردهم سن خود که ازدواج کرده اند زودتر پیر و شکسته می شوند و انرژی خود را از دست می دهند، مرد و زنی هم که بعلل مختلف از ازدیاد فرزند جلوگیری می کنند نیز از مرد و زن هم سن خود که از داشتن فرزند پرهیز ندارند زودتر پیر و فرسوده می شوند و این خود بزرگترین سرمایه است که بتدریج رو به تحلیل می رود یعنی اینگونه مردان و زنان انرژی و فعالیت خود را زودتر از دست می دهند، بدبختانه این روزنامه ها و مجلات نیز با آب و تاب راه جلوگیری از ازدیاد نسل را بآنها می آموزند و آنها را در راه توفیق این امر خیر، راهنمائی می کنند و روی این اصل علاوه بر اینکه هیچ یک از زوجین حقیقتاً لذت زناشوئی را درک نمی کنند بتدریج گرفتار بیماریهای روانی نیز می گردند و روحیه و سلامت خود را از دست می دهند. چه مسلم است علاوه بر اینکه غدد مترشحه داخلی بدن هر یک منظما باید کار کنند تا بدن سالم بماند و اگر فی المثل غده تخمدان یا پستان را بوسائل مختلف از ترشح معمولی خود باز داریم مثل اینست که دو دست خود را برای مدتی بگردن بیاوزیم و بدون دلیل از آن استفاده نکنیم و در این حال همانطور که آن دو دست بتدریج خشک می شود و از کار می افتد تخمدان یا پستان نیز از کار می افتد و یا لااقل تنبل می شود و مسلم است که فقدان ترشحات آنها گذشته از اینکه غالباً بی میلی در عمل زناشوئی ایجاد می کنند زیانهای بارزی نیز بسلامت آدمی وارد می سازد و بهمین دلیل است که این دسته از زنان زودتر شکسته و پیر می شوند.
جنایات قرض ضد بارداری
جنايات قرص ضدبارداري
آلمان- این یکی از جنایاتی است که مصرف قرص ضدبارداری پدید آورده است .
کودکی بدون دست متولد شده است و ناچار است بکمک پاها قاشق غذا را بدهان بگذارد.
امروزه میلیونها کودک بدون دست و پا بهمین نحو در اروپا و امریکا بخاطر مصرف قرصهای ضدبارداری (تالامید) و مانند آن وجود دارند. بهمین مناسبت مصرف قرصهای ضدبارداری را دولت ها شدیدا کنترل می کنند.
با این هیاهو و غوغای شدید که هر چند یکبار درباره عوارض جسمی و روانی مصرف قرصهای ضدحاملگی در مطبوعات دنیا منتشر می شود و این همه ابتلائات جسمی و روانی و عصبانیتها که مادران با اعمال رژیم پیدا می کنند آیا باز هم صلاح است این برنامه در دنیا و یا لااقل در کشورهای غربي که اینقدر در اجرای این برنامه اصرار نمايند(از ترس ازدیاد نفوس سیاهان و یا نژاد زرد در دنیا)آيا صلاح است؟ یقین است در کشور آمریکا سیاهان بداشتن تعداد زیاد فرزند مشهورند و سفیدپوستان خواه برای آسایش بیشتر و خواه داشتن مشغولیات اضافی از زیربار داشتن فرزند شانه خالی می کنند و در این حال بدون اجرای برنامه جلوگیری از ازدیاد نفوس بیست سال بعد عدۀ سیاهان در آن کشور بچند برابر سفیدپوستان خواهد رسید و یقیناً این بر خلاف سیاست آن کشور است و شاید درباره سایر نژادها و سکنه نقاط دیگر دنیا نیز همین ریتم موجود باشد.
بهانه کسر تغذیه دنیا یقیناً به هيچ وجه نباید مورد بحث قرار گیرد زیرا آنطور که تاریخ نشان می دهد در قرن شازندهم میلادی کل جمعیت دنیا به 500 میلیون نفر می رسیده و دولتهای آنوقت نیز همین بیم کسر تغذیه را داشته اند و می گفتند اگر روزی جمعیت دنیا دو برابر شود یقیناً کسر تغذیه خواهند داشت در صورتیکه در این تاریخ جمعیت دنیا در حدود سه میلیارد و نیم نفر است و هنوز از نظر واقع بینی جز عده معدودی آن هم بعلت سوء سیاست و خودخواهی کشورهای بزرگ سایرین کسر تغذیه ندارند.
دنیای دیوانه اقتصاد روزنامه کیهان بحث داشت بعنوان فوق که قسمتی از آن چنین است :
قطعاً شما هم آگاهید که در این دنیا كه تقریباً دو سوم جهان گرسنه و
نیمه گرسنه اند .
این گرسنگی و نیمه گرسنگی برعکس آنچه مالتوس و طرفدارانش می گویند مربوط به کمبود مواد غذائی نیست بلکه کاهش یا فقدان قدرت خرید این دسته از مردم گرسنه است.
توضیح مطلب بسیار ساده است .
مالتوس و طرفدارانش می گویند جمعیت دنیا با تصاعد هندسی افزایش
می یابد و مواد غذائی با تصاعد عددی و بنابر این تعادل بین این دو مختل
می شود و عده ای گرسنه می مانند.
این تئوری با اینکه ظاهراً با آمار و ارقام تطبیق می کند معهذا وقتی آن را از نظر جهانی تجزیه و تحلیل می کنید مثل«خوزه کاسترو» در می یابید که
تقسیم بندی جهان به گروه های مختلف و حتی کشورهای مختلف و نقص سیستم توزیع و بالنتیجه خودخواهی بشر اساس و پایه آن را تشکیل می دهد عجیب این است که بسیاری از کشورها هم گول ظاهر تئوری مالتوس راخورده اند و در مقام تهدید جمعیت برآمده اند.
بدیهی است که تبلیغات در اطراف بوسیله کشورهائی بعمل آمده است که خود در ناز و نعمت زندگی می کنند و از ترس اینکه مبادا دنیای گرسنه موجبات زحمت آنها را فراهم سازد با تمام بوق و کرنای تبلیغاتی بشردوستی، کشورهای دیگر را به اتخاذ تدابیری بمنظور جلوگیری از افزایش جمعیت برانگیخته اند و خود با فراغ بال کالاهای اضافی خود را آتش می زنند یا بدور می ریزند.
برای اثبات این مطلب نگاه مختصری بوضوع اقتصاد دنیای امروز کافی است.
بطور مثال تاريخ نشان داده برزیل که بزرگ ترین تولیدکنندۀ قهوۀ دنیاست بدفعات قهوه اضافی خود را بجای زغال سنگ در لکوموتیوهای خود ریخته است.
کانادای بسیار متمدن و غنی گندم های اضافی خود را آتش زده است.
تداعی معانی گفته شده فوریه اقتصاد دان فرانسوی را در قرن نوزده بیاد می آورد. فوریه نماینده تجارتی بود که یک کشتی برنج از هندو چین بفرانسه حمل می کرد.
در وسط دریا از طرف صاحب برنج دستور رسید که فوراً برنج ها را بدریا بریزد.
او مدتها تردید کرد اما دستور ارباب صریح بود بناچار برنجها را بدریا ریخت اما درصدد کشف علت برآمد.
همانطوری که خودش می نویسد علت دستور غرق برنج این بود که قیمت آن بعلت فراوانی برای ارباب صرف نمی کرد و با غرق برنجها عرضه آن کاهش می یافت و قیمت آن بالا می رفت و باین ترتیب ارباب پول زیادتری بجیب
می زد.
فوریه اضافه می کند که هم زمان باغرق برنج عدۀ زیادی از افراد کشورهای قحطی زده از گرسنگی می مردند.
می فرمائید اینکه تاریخ است؛ اما متأسفانه تاریخ منظما تکرار می شود و ما را در قرن 20 و حتی الان که این سطور نوشته می شود در مقابل اعمال مشابه قرار می دهد. در سالهای 1937 و 1937 در همین فرانسه بشر دوست بعلت فراوانی انگور دولت جایزه های کلانی برای از بین بردن موزارهای فرانسه تخصیص داد.
عین این جریان در ایتالیا که آنهم از فراوانی شراب رنج می برد تکرار شد قطعاً خیال می کنید که جنگ و آثار مدهش آن بشریت را بسوی همکاری و همیشگی و تعاون پیش برده اشتباه می کنید بشرهمانست که بود و اعمالش همان است که تکرار می شود. می دانید که بازار مشترک از 6 کشور بزرگ و کوچک اروپا تشکیل می شود این بازار در موردکالا های صنعتی به پیشرفتهای عظیمی نائل شده و درهای گمرکی را در بین آنها شکسته و از بین برده است اما در مورد کالاهای فلاحتی هنوز کشمکش بین آنها خاتمه نپذیرفته است زیرا بعضی از آنها مثل فرانسه و پس از آن ایتالیا از لحاظ تولید محصولات فلاحتی جلوترند و امکان رقابت بسیار شدید بین آنها و سایر اعضاء را چشمگیرتر ساخته است نتیجه اینکه این دو کشور دچار عدم تعادل در بازار محصولات فلاحتی هستند بعبارت دیگر تولید باندازه ای زیاد است که مصرف قدرت جذب آن را ندارد بزبان خودمانی چون قیمت این محصولات کمتر از هزینه تولید است ناچار تولیدکنندگان بصدا در آمده اند و از دولت کمک میخواهند می دانید که دولت چه فکر کرده است؟ مثل سالهای قبل از جنگ جایزه نقدی برای کندن درختهای هلو- سیب- گلابی و غیره را در نظر گرفته است!! شما خیال می کنید که تمام فرانسویان از فراوانی و ارزانی میوه استفاده کرده اند؟ نه! استفاده افراد از کالا یک مطلب و استفاده صاحب میوه از روش آن مطلب دیگر است که کوچک ترین رابطه ای با یکدیگر ندارند قواعد اقتصاد در مورد مصرف کننده می گوید اگر قدرت نداری از استفاده محرومی و در مورد تولیدکننده دستور می دهد که اگر هزینه تولید با قیمت فروش تطبیق نکرد، دست از تولید بردار ولو اینکه برای کالاهایت هزاران مصرف کننده(غیرموثر) وجود داشته باشد! عجیب اینست که همین فرانسه اولین کشوری است که یک درصد از درآمد ملی خود را برای کمک بکشورهای فقیر اختصاص داده و می کوشد سایر کشورهای غنی را به قبول این تز وادار کند، آیا یک چنین دنیا را با این هم تناقضات نمیتوان دنیای دیوانه نامید؟
در نظر گرفتن مطالب فوق و نظائر آنها چنین نتیجه می دهد که این سروصداها هم از مندرجات یک برنامه استعماری است که به حکم اجبار- کشورهای کوچک را بداشتن جمعیت کمتر دعوت می کنند و از ترس فقر آنها را از لحاظ سرمایه ملی یعنی افراد عادی نیز فقیر می گردانند و آیا آنانکه بعنوان دلسوزی برای مردم فقیر و بی ساز و برک دنیا و جلوگیری از کسر تغذیه عمومی و مرگ و میر حاصله از آن مردم را بداشتن فرزند کمتر دعوت می کنند در نظر نمی گیرند که هم اکنون عمدۀ مرگ و میر سالیانه مردم دنیا از پرخوری و عوارض حاصله از آن چند برابر کسر تغذیه است! منتهی این بار هم مثل همیشه چون زور ثروتمندان می چربد و بازوی آنان قوی تر است بیماری ها و مرگ و میر خود را بهیچوجه به یاد نمی آورند و ظاهرا بعنوان دلسوزی از کسر تغذیه مردم فقیر و باطنا برای اینکه عده این دسته مردم همیشه در اقلیت باشد و نتوانند قد علم کنند مطلب کنترل موالید را بهانه قرار می دهند و آنان را از بیم کسر تغذیه عمومی از داشتن فرزند زیاد منع می کنند.
درحالیکه امروز غالب مردم به این حقیقت آگاهی دارند که اگر یک دهم
بودجه هائیکه در کشورهای غربي و شرقي خرج آپولو یا تجهیزات جنگی خود می کند براستی و از روی صفای باطن صرف بهره برداری از منابع طبیعی زمین و تغذیه واقعی مردم و ساکنین نواحی مختلف کنند هیچ فردی بکسر تغذیه دچار نخواهد شد.
گذشته از همه اینها اگر فی المثال در کشور امریکا یا انگلستان و امثال آنها سعی می کنند بدلیل اینست که سالیانه عده زیادی از مردان و زنان تحصیل کرده و دانشمند کشورهای دیگر راه آن دیار را پیش می گیرند و در آنجا مقیم می شوند و سرمایه علمی و معنوی خود را بدانجا منتقل می سازند و ثانیاً آنها در مساحت نسبی خود هم اکنون چند برابر ما جمعیت دارند.
مثلا انگلستان با داشتن جزیره در حدود یک سیزدهم خاک ایران جمعیتی در حدود دو برابر ایران دارد و در کشورهای فرانسه و آلمان و سوئیس و ایتالیا نیز با وجود اینکه از کشور ما کوچکترند هر یک چند برابر ما جمعیت دارند در صورتیکه کشور پهناور ایران با داشتن این همه ذخائر صنعتی و کشاورزی قادر است ده بلکه بیست برابر جمعیت کنونی را بخوبی تغذیه کند.
مردم ایران بعلت فراوانی نعمت و نبودن رقیب در شغلهای مختلف برای اداره یک زندگی عادی احتیاج بفعالیت خیلی زیاد ندارند، اگر روزی جمعیت کشور ما بصد میلیون برسد نه تنها بر سرمایه ملی ما چند برابر افزوده شده بلکه زمینهای بایر آن آباد و دائرتر می شود آن وقت است که به حسن و فوائد ازدیاد نفوس پی می بریم و بعوض اینهمه تبلیغ از کسر داشتن فرزند به تبلیغ در ازدیاد آن خواهیم کوشید.
درست است که داشتن یک عده صدمیلیونی توده نادان و گرسنه علاوه بر اینکه به آبادی و رشد واقعی کشور کمک نمی کند ولی اگر ما نمی توانیم درختان یک باغ را درست کماهوحقه پرورش دهیم دلیل هم ندارد که باغبان را از کاشتن درخت جدید منع کنیم و اگر باغبان وسیله پرورش گلهای باغ را ندارد راهش صرفنظر از گلکاری نیست بلکه پیدا کردن وسایل لازمست تا در حدود امکان در پرورش گل بکوشد.
تا آنجا که تاریخ نشان می دهد در سیصدسال قبل بدون آنکه امکانات فعلی را داشته باشد جمعیت بیش از این بود و بخوبی نیز تغذیه می کرده و اگر امکانات کشت و زرع و بخصوص وسائل صنعتی امروز را در نظر بگیریم نه تنها
می توانیم جمعیت بیشتری در کشور خود داشته باشیم بلکه لازم است روز بروز نیز در ازدیاد آن بکوشیم.
آری همیشه ثروتمندترین کشورها آن کشور است که به کثرت جمعیت و وسعت زمین مشهور باشد.


جوانی هم با آن شور و زیبائی هایش که مانند شکوفه ها و گلهای سردرخت بهاری زینت بخش شاخسار نهال انسانی بود و مدتی باغستان زندگی را طراوت می بخشید و عطرآگین می ساخت گذشت؛ باغبان از پژمان و ریزش گلها متأثر نمی شود، او می داند تا دوران گل سردرخت سپری نشود فصل نضج بن گل و پرشدن آن با مواد غذائی نمی رسد و میوه بدست نمی آید.
جوانی گذشت و فصل پختگی و متانت و عقل در آیت و بینش و حکمت رسید، پیری که بهترین دوره های زندگی است که آن هنگام که انسان آخرین مراحل حیات را طی می کند میتواند بر صفحات عمر مرور کرده نتیجه اعمال گذشته و یادگارهای فرح بخشی را که در ادوار مختلف زندگی در روح خود ذخیره کرده از نظر بگذراند غالباً در این دوره شخص فرزندان محبوب خود را می بیند که روز بروز بزرگتر شده برای دخول در معرکه زندگی آماده می شوند و تازه می روند راهی را که او نزدیک است بپایان برساند شروع کنند در آن روزها انسان احساس می کند که وظایف خود را بخوبی انجام داده و در دوره راحت و آسایش او فرا رسیده و بایستی از اضطرابات و پریشانیهای زندگی که از عوارض دوران جوانی است کناره گیرد.
در عین حال مورد احترام و محبت کسانی که اطرافش هستند قرار می گیرد، بطور خلاصه ایام پیری پر از مواهب و برکاتست که نظیر آن در سایر ادوار حیات وجودندارد مگر آنکه در نتیجه غفلت های سابق مقدمه بدبختی خود را فراهم کرده باشیم در این صورت گناه از کیست ؟...
در اینجا بدو مطلب اشاره می شود.
مسئله بازنشستگی : اساساً انسان موجودیست فعال و این فعالیت باید تا آخرین روزهای زندگیش ادامه داشته باشد مانند سایر حیوانات که آنها تا آخرین ساعات عمرشان از پرندگی و دوندگی باز نمی نشینند و در این راه زندگی خود را بدرود میگویند، زیرا وقفه در فعالیتهای مناسب بحال در ارگانیسم بدن اثرات بدی دارد و ای بسا بفلج شدن منجر می گردد و این معنی منافات با بازنشستگی اصطلاحی که یکی از سنتهای بین المللی دنیای امروز است ندارد.
در خود این قانون که آیا صحیح است یا ناصحیح بحث نمی کنم هرچه باشد بازنشستگی از شغل اداری غیر از بازنشستن از فعالیت زندگی است اینجاست که بعضی ها اشتباه می کنند آنها وقتی بازنشسته می شوند و از پشت میزکارشان روانه خانه می گردندچنان عزا می گیرند که گوئی دنیا به آخر رسیده، بکلی ناامید و مأیوس می شوند وباعتبار آنها بازنشستگی نوعی مردن و تمام شدن است وقتی مردی بازنشسته می شود بکلی خانه نشین می شود و وقت خود را ببطالت می گذراند و این وقت کشی بیهوده که تازه با غم و غصه بسیار توأم است مثل خورده قوای او را تحلیل می برد او را زودرنج و عصبی می کند چنانچه حوصله و تحمل دو کلمه حرف و بحث را ندارد.
البته تعداد این قبیل افراد کم است باید آنها را از اشتباه درآورد و راهنمائی کرد باینکه مرد بازنشسته میتواند با شروع کارهای تازه و جالب قدرت فعاله و خلاقه خود را بکار بیاندازد و به این وسیله شوق زندگی را در خود ایجاد نماید، آمار منتشر در خود آمریکا كه كشور كفر است نشان می دهد که صدی هشتاد بازنشسته ها کار جدیدی شروع کرده اند و بموفقیت های چشمگیری رسیده اند همینطور مردان انگلیسی و روسی و فرانسوی که خود را بدست یأس و ناامیدی نسپرده‌اند چه رسد به ايران اسلامي یک دانشمند معروف انگلیسی در 103 سالگی تحقیق تازه درباره «رنگ» را آغاز کرد و چه بسیارند از این نمونه ها از مردان که در سنین بالا ابتکاراتی بخرج داده و نبوغ خود را نشان داده اند .
باین افراد باید توصیه کرد که حتی الامکان خود را مشغول کنند و کار مورد علاقه خود را شروع نمایند و در این راه از هیچ کوششی مضایقه نکنند، بواسطه اشتغال است که انسان دردهای خود را فراموش می کند و مجال نمی دهد که غم و غصه در وجود او رخنه کند و نور اشتیاق بزندگی را خاموش نماید، بیخود نیست که بسیاری از بزرگان و سیاستمداران در موقع بازنشستگی بکارهائی مانند کشاورزی و نویسندگی و از قبیل اینها رو می آورند و تا آخر عمر خود را مشغول مینمایند.
2. توصیه پزشکی : با بالارفتن سن ترشحات گوارشی کم می شود جریانخون نیز در دستگاه گوارش نقصان می یابد و در نتیجه جذب مواد غذائی کم می شود.
ماهیچه های روده های ضعیف می گردد و حفره های کوچک در روده های بزرگ ظاهر می شود، گرچه این حفره ها بدون خطر و بدون علامت بیماری هستند ولی ممکن است غذاهای سفت مانند نخود و لپه و تخمه و غیره در آن ها گیر بکند و ایجاد درد و ناراحتی شدید بنماید که گاهی احتیاج عمل جراحی پیدا بشود بنابراین سالخوردگان بهتر است در خوردن مواد خوراکی که دارای دانه هستند مانند سیب و گلابی و آش و غیره دقت بیشتری بنمائید و همچنین از خوردن غذاهای سفت و دیرهضم بهمان علت خودداری نمایند.
سوخت و ساز بدن سالخوردگان کم می شود از طرف دیگر بعلت کمی حرکات بدنی مواد غذائی کمتر می سوزد بنابر این باید مقدار غذا نیز کمتر از جوانان باشد در عین حال داشتن دندان خوب خواه طبیعی و خواه مصنوعی در پیرها حائز اهمیت است .
سالخوردگان باید مقداری حرکت و فعالیت روزانه را فراموش نکنند تا گوارش و سوخت و ساز بدن آنها مرتب شود.
پیاده روی بهترین ورزش برای آنان است بخصوص در هوای معتدل، همچنین باغبانی و گلکاری و کارهای سبک برای آنان خوب است. فعالیت های جنسی سالمندان : این تصور غلط است که بعضی ها خیال می کنند که پیران احتیاج به اقناع غرائز جنسی ندارند در صورتیکه طبق آمار 40 تا 65 از کهن سالان تا
71 سالگی دارای فعالیت جنسی نسبتا خوب می باشند حتی در بین پیران 78 ساله 10 تا 20 درصد از این جهت دارای قوای نسبتا خوب هستند، فعالیت جنسی بمرور زمان کم می شود و همینطور ادامه پیدا می کند تا ناگهان قطع گردد.
بنابراین اهل خانه نباید مزاحم آزادی و خلوت زن و شوهرهای پیر بشوند و همچنین اگر پیر مرد یا پیر زن مجردی هوس ازدواج کرد نباید هرگز مورد استهزاء قرار گیرد.
احترام سالمندان : بنیانگزاران امروز همان سالمندان و پیران هستند، حق بزرگی بگردن جامعه دارند آنها در هر صنف و طبقه که بودند نیرو و جوانی خود را برای اجتماع صرف کرده اند موهای خود را در این راه سفید نموده اند و در پروش نسل کنونی زحمات بیشماری متحمل شده اند از این رو احترام آنها واجب است، شخصی در حضور پیغمبراکرم(ص) از بدبختی و گرفتاری های خود شکایت می کرد پیغمبر فرمود : نکند تو از پیرمردی جلو افتادی و احترام او را ضایع کردی؟ ... در پیش آمدها استفاده کردن از اندیشه و رأی متین آنان که محصول یک عمر تجربه است برای پیشبرد مقاصد کمک موثری است، این شعر قدیمی چه قدر بجا گفته شده است«آنچه در آئینه جوان بیند پیر در خشت خام آن ببیند» شاخص سالخورده در میان خانواده مانند پیغمبریست در میان امت، و بطور خصوصی بفرزندان درباره اکرام و احترام پدر و مادر سالخورده توصیه های اکید شده است بطوریکه در هر جای قرآن راجع به بندگی خداوند صحبت شده در کنارش توصیه به نیکی در حق پدر و مادر نیز بچشم می خورد از جمله در سوره اسراء چنین است؛ خدای تو حکم نموده که جز او هیچکس را نپرستید و به پدر و مادر نیکوئی کنید و چنانکه هر دو یا یکی از آنها پیش تو پیروسالخورده شوند زنهار کلمۀ که رنجیده خاطرشان کند مگو(در تحمل زحماتشان کلمه اف که حاکی از خستگی کند اظهار منما) و آنها را نهی مکن و از خود مران و همیشه پروبال تواضع را از کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو پروردگارا چنانکه پدر و مادر مرا از کودکی بمهربانی بپروردند تو نیز در حق آنها رحمت و مهربانی فرما(وقضی ربک ألاّ تعبدوا الا إیاه و بالوالدین احسانا إما یبلغن عندک الکبر احدهما اوکلاهما فلا تقل لهما افّ ولاتنهرهما و قل لهما قولاکریما(23) و اخض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا(24).)


با اتمام احتراماتی که در حق سالخورده ما منظور می دارند و با تمام آمادگی نعمت و وسائل زندگی و ملاحظه کاری های بهداشتی، باز زندگی در این اواخر برایش ملال آور است .
سن و سال از صد تجاوز کرده او دیگر خسته بنظر می رسد.
بدن مانند لباس کهنه ای شده که اگر از یک طرف وصله شود از سوی دیگر درزش می رود از این گذشته اواحساس تنهائی می کند زیرا دوستان و معاصرینش که با آنها سنخیت داشت و با آنها مأنوس بود یکی پس از دیگری از دنیا رخت بربسته و زندگی را بدرود گفته اند او دیگر تنها است با برو بچه ها و تازه بدوران رسیده ها انسی ندارد.
نه مجالس جشن و سرور به دلش می نشیند و نه گشت و گزار برایش شادی می آفریند و نه حوصله شنیدن سروصدا را دارد او بالاخره ترجیح می دهد که باید برود او فقط یک راه برای باقیست فقط یک راه برایش باقیست فقط یک راه چارۀ جز مرگ ندارد، خودش می داند اما آیا غمگین است یا متأسف است؟
نه او نگرانی ندارد زیرا در طول زندگانیش باسلیقه خداوند کریم آشنا شده او دیده است که خداوند نعمت هائی را که باو داده بود پس نمی گرفته بلکه همیشه تبدیل با حسن می نموده است این بار نیز چنین خواهد بود. مسلماً با مرگ رشته زندگی قطع نخواهد شد.
چه خوب گفته :
از جمادی مردم و نامی شدم . وزنما مردم زحیوان سرزدم، مردم از حیوانی و آدم شدم. پس چه ترسم کی زمردن کم شدم .
اضافه بر اعتقادی که بوعدۀ پروردگار خود بوسیلۀ پیغمبران دارد و می داند که إن الله لایخلف المیعاد : بهمین جهت با یکدنیا آرامش و اطمینان خاطر خود را در اختیار فرشتۀ مرگ می گذارد و با نهایت امیدواری بیک زندگی بهتر و عالیتر در جهانی بس وسیعتر چشم از این دنیا می بندد. و اینست زندگی بهشتی در اینطرف مرز که شایستۀ انسانهای گذشته و آینده است .
ذکر رحمت ربک عبده ذکریا اذنادی ربه نداء خفیا قال رب انی و هن العظم منی و اشتعل راسُ مني و لم اکن بدعائک ربی شفعیا- پیر و فرسوده است اما خودسر نیست.


نیکوکاران همواره در باغستان نعمتند
و
بدکاران در آتش سوزان

سخن
« در پیرامون سوره انفطار»
عالم چیست و چگونه پیداشده ؟ این آفتاب و ماه و ستارگان تا کی درخشندگی دارند؟. من در این عالم چگونه پیدا شده ام؟ - این جهان بعداً چه خواهد شد؟- ، و من خودم چطور خواهم شد؟ .- آیا کارهائی که من می کنم از میان میرود؟.- اگر نیک می کنم یا  بد هر دو یکسان و از هیچکدام اثری نمی ماند؟.- آیا ستمهائیکه دیگران در حق من می کنند و من نمی توانم انتقام بکشم در محیط نامحدود این جهان گم می شود و در هیچ کجا به آن رسیدگی نمی شود؟-
آیا نیکیهائیکه دیگران دربارۀ من می کنند و من نمی توانم عوض کنم و رهین احسان آنها میمانم، هیچوقت و در هیچ جا جبران نمی شود؟.- می گویند اساس جهان بر عدالت و نظم نهاده شده است، در این صورت آیا کمبودهائی که در زندگی بشر دیده می شود در یکجائی تمام نمی شود و این بی عدالتیها جبران نمی گردد؟- یا اساساً غرض از خلقت چیست ؟ . –
اینها و نظائر اینها سئوالاتیست که در پیشانی هر بشری پیدا است، و دلهای بیدار است که پاسخ این پرسشها را از قرآن کریم دریافت می دارد.
 

تنظیمات

این پرونده را به اشتراک بگزارید :

Facebook Twitter Google Digg Reddit LinkedIn StumbleUpon Email

یادداشت کاربران

درج یک یادداشت :

نام کاربری :
پست الکترونیکی :
وب :
یادداشت :
کد امنیتی :

عناوین اصلی سایت

حدیث روز

  • امام صادق(ع) : چون قائم ما قیام کند خداوند انچنان نیرویی به چشم و گوش پیروانش داده که به پیک و پیام اور نیازی نداشته باشند و به هرکجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند.
  • تمامی حقوق این سایت متعلق به وب سایت اطلاع رسانی آیت الله سید جواد فاطمی تبریزی می باشد .
    طراحی سایت در : طراحی سایت